علی پیام
ایمیل: payam.44@gmail.com
وبلاگ/سایت: http://payam81.persianblog.ir
تعداد مطالب ارسال شده : 35
مطالب نوشته شده توسط علی پیام:
انسان نو افغانستانی؛ مولود همین سرزمین
انسان نو افغانستانی محصول همین آب و خاک باید باشد. و مائده ای است در همین جغرافیای به نام افغانستان. این انسان نه از آسمان خواهد آمد و نه از ورای جغرافیای افغانستان. بلکه انسان نو را باید در همین مرز و بوم یافت و یا در همین آب و خاک کشفش کرد. کشف انسان نو کشف دنیای نو افغانستانی خواهد بود. مدل گیری انسان نو افغانستانی را از روی هیچ مدلی نمی توان نسخه برداری کرد.
انسان کهنه افغانستانی؛ خودکش و خودزن
مودل انسان نو افغانستانی خودش معیار همه چیزش است. همه چیزش را برای خودش می سپندد و خودش میزان همه چیزش است. ملاک ارزشها ابتدا خودش است و سپس دیگر ارزشها. این انسان، هیچگاهی خودش را طرد نمی کند و هیچگاهی خودش را قربانی نمی کند و لحظه ای آرامش خودش را دستخوش بادهای شب زده نمی کند. انسان این مودلی پایبند فهم غلبیل شده است که قوی ترین غلبیل آن را صافی کرده باشد. این انسان چشم درخشان آفتاب خورده ای دارد که هیچگاهی از یک چشم نمی بیند. بلکه چشمها و چشمه ها به رویش باز است. این مودل انسان، دنیا را از یک کلکین تار جولاگگ گرفته نگاه نمی کند
انسان نو افغانستانی؛ در جستجوی کشف و خوانش خودش
مودل نو انسان افغانستانی را از روی چه الگویی باید تراشید؟ این، یکی از اساسی ترین سؤالهای من است. این سنگراش کجاست؟ و این معماری که از خاک و آب = گل، بنای محکمی می سازد تا از باد و باران و سرما و تگرگ در امان باشیم، آیا می تواند بنای معرفتی انسان افغانستانی را پی ریزی کند که این هویتهای متفرق و نا متجانس را در یک پوستین جمع کرد؟ آیا مودل انسان افغانستانی در همین آب و خاک و در همین جغرافیای انسانی، تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؟
جامعه کهنه افغانستانی؛ چون جوان عضو حزب ناسیونال سوسیالیست کارینتین
انسان نو افغانستانی به جای تفنگچه (هفت تیر)، بغلبند پر از منطق بر شانه حمایل می کند. به جای اینکه سینه طرف مقابلش را نشانه بگیرد، گفت و گو و مباحثه را فیر می کند. در پشت گفت و گوهای انسان نو افغانستانی دنیای از زندگی خوابیده است. اما در پشت هفت تیر جوان کارنتینی یا انسان کهنه افغانستانی بوی خون و خرابی و جنگ خوابیده است.
نو سازی حافظه جمعي و تاريخي
تفکر پوپری ایجاب می کند که نبايد حافظه تاريخي و حافظه جمعي و ذهن افغانيگي و ذهنهاي مکروبي جامعه افغانستان را کلا پاک کنيم زیرا آن وقت ذهن و روان و حافظه خالي و تهي و صاف خواهیم داشت. به گفته پوپر ذهني اينگونه تهي شده و پاک شده و خالي تنها يک ذهن خالص افغانيگي نخواهد بود بلکه آن وقت ذهن کاملا خالي و عاري از هر گونه محتوا خواهد بود.
نوسازی ذهنی
ذهن انسان کهنه افغانستانی بوی تاریخ می دهد. اما ذهن انسان نو افغانستانی بوی آینده. بوی آینده بوی آفتابی است که فردا طلوع می کند. بوی تاریخ، بوی "شب زده" ای است که تاریکی گرفته است. بوی فردا عین آئینه است و بوی ته تاریخ، عین انگیشت. انسان نو مدل من تاریخ را برای آگاهی، بصیرت، سرگرمی می خواند اما انسان کهنه افغانستانی در ته تاریخ دست و پا می زند و می لولد و می چرخد و تغذیه می کند و نفس می زند و طپشهای قلبش رگهای خونی فاسد تاریخ را می چشد.
انسان نو افغانستانی؛ چون آب
انسان افغانستانی مدل نو جهان نو دارد. و این انسان جهانش را از نو می سازد. این انسان از همین اکنون تاریخش شروع می شود. این انسان این قدرت و شجاعتش را دارد که هر دم پوست بیاندازد. هر دم نو شود. زیرا که این مدل، سیال است عین آب. انسان مدل من جهانش را خودش می سازد.
مدل انسان نو افغانستانی
یکی از عیبهای انسان افغانستانی این است که همیشه در قضاوتها و تمیزها و تعلق پذیریهای خود مجهز به ذهنیتها وارد عرصه کارزار شک می شود. آن وقت است که موضعگیریها شکل می گیرد. و وقتی که موضع گیریها شکل گرفت، سنگر گیریهای نیز به وجود می آید.
تاریخ نگاری که در آخرین نقطه دنیا سکونت دارد
عالمی که در نظام آموزشهای دینی تحصیل کرده است ولیکن تا حدودی دیگراندیش به بار نشسته است. او در باره مسائل دینی نگاه متفاوت از عالمان سنتی و درس خوانده حوزه های دینی دارد. بیشتر به پروتستی می ماند که از متن نظام سنتی دینی سر برآورده باشد.
انجمن نویسندگان بامیان
انجمن نویسندگان بامیان در ماه سنبله 1386 در شهر بامیان تأسیس گردیده است و فعلاً بیش از 150 نفر عضو دارد. اعضای مؤسس این نهاد ادبی 15 نفر هستند که یازده نفر آن از استادان دانشگاه بامیان هستند.
چارچوب‌های نقد نویسی
منتقد نیز مانند مؤثر هنگام نقد باید کفشهای حب و بغضهایش را در جاکفشی نقد بکشد و سپس پاک و ستره و پاکیزه وارد عرصه ارزیابیها، کم و کاستیهای اثر (نه مؤثر) گردد. تا نشود حریم نقد را با کفشهای آلوده اش آلوده و کثیف بسازد.
قمار نویسندگی
مجموعه داستان "گل سرخ دل افگار" بین خوف و رجا قرار دارد. از یک طرف به خاطر بهره برداریها از افسانه ها و قصه های عامیانه افغانستان خواننده را رجامند می سازد و این نوع کار تجربیات قابل توجهی را نوید می دهد. و به نحوی رائحه تجربیات کارهای از جنس تجربیات رئالیسم جادویی را نوید می بخشد. اما از طرف دیگر این خوف را نیز زنده می کند که نویسنده در دام بازنویسی قصه ها و افسانه های عامیانه گرفتار نشده باشد.
باران
خداوند آن بالا پشت ابر نشسته است و موهایش را شانه می زند. باران تند تند می بارد، هروقت که خداوند موهایش خشک شد، باران بند می آید.
از گچ، ماه و ستاره می سازند
همیشه که ایوانهای گچ بری شده خانه های کابل را دیده ام با آن گلها و طرحها و رنگها و اشکال هندسی به نحوه شکل دهی آن فکر کرده ام. با خودم گفته ام: چگونه از خاک و سنگ این پرندگان و گلها و طرحها و شکلهای هندسی را می سازند؟
شبه گزارش از وضعیت آموزشی مناطق مرکزی افغانستان
وقتی که بخواهی از پایتخت افغانستان به سوی مناطق مرکزی سفر کنی، اگر خواب نباشی و چشم داشته باشی و لال هم نباشی و چشم بینا هم داشته باشی، مناظر جالب و متنوع و قابل تأملی را خواهی دید.
شهر، همچنان ویرانه است
سال 2004 شانه های دیوار شهر زخمی و تیر خورده بود، سال 2008 نیز جای زخمهای شانه های دیوارها، ستونهای برق را می بینی. شهر، هیچ التیامی نیافته است. کابل همچنان زخمی هست.
تجربه
فردا دو اطلاعیه در کنار هم روی ستون برق چسپانده شد و مراسم سوگواری آقای بایسکل سوار و خبرنگار را اعلام کرد
عددها شناور مي‌شوند
از ساعت 1 راه مي‌افتد. تيك‌تاك‌، تيك‌تاك‌، تيك‌تاك‌... در خانة 12 مي‌رسد. پشت سر هم اين منزلها را طي مي‌كند، پيوسته‌. از حركتش خسته مي‌شوم‌. هي پشت سر هم مرتب تيك‌تاك مي‌كند. فاصله‌هاي شماره‌ها و عددها را طي مي‌كند. عددها به نظرم برجسته مي‌شوند. عدد 1، 2، 3، تا 12. فكر مي‌كنم اول او آخر اعداد همينهاست‌. بشر تاكنون توانسته 12 عدد كشف كند. عدد 12 پايان همه چيز است‌. پايان عددها، پايان زندگي‌، پايان كار، پايان فكر است‌.
نابودی موسیقی محلی و سنتی مناطق مرکزی افغانستان
غچک، موسیقی و ساز محلی و بومی اصیل مناطق مرکز افغانستان در حال فراموشی است. اما متأسفانه هیچ نهادی و یا ارگانی چه وزارت فرهنگ افغانستان، یا نهادهای هنری و فرهنگی افغانستانی و یا نهادهای بین المللی مثلا از قبیل یونسکو اقدام در ثبت و ظبط آن تلاشی نکرده است. همچنین در حفط و نابودی و تقویت این هنر اصیل و ارزشمند که آوای کوهستانها و دره های عمیق مناطق وسیع مرکزی افغاسنان است هیچ تلاشی نمی شود.
بررسی تطبیقی نماز مسافر در فقه مذاهب پنجگانه اسلامی
اختلافات سنی و شیعه بیشتر اختلافات فقهی و استنباطی است، لیکن، این اختلافات فتوایی و فقهی و اجتهادی روان این مردم را به آشفتگی کشانده است. بجاست اشاره شود همانطوری که شیعه و سنی اختلافات فقهی دارند، به همان میزان کلیه مذاهب پنجگانه اعم از حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی و امامیه دارند. پس، بجاست که برای فهم عالمانه و غیر عوامانه از دین و مذهب به تمام ابعاد مذهبی و دینی پیروان مذاهب خمسه بپردازیم و تحلیل فقهی و حقوقی و مطالعات تطبیقی داشته باشیم.
آدمهای یک کلمه ای و عنوانهای یک خطی
سرزمین من سرزمین استادهای دروغی است. کلمات و عناوین مقدسه هم در این سرزمین مقتول روزگارند. در این سرزمین، استاد دانشگاه کابل هم استاد است، مثلا کسی که سند علمی دکتری از دانشگاههای معتبر دنیا را دارد و سالهاست که در پلتخنیک تدریس می کند هم استاد است، رانندگان تاکسی و تونس و ملی بس و کاماز و فلانکوچ هم استاد است. استاد مراکز عالی تعلیمی دینی (حوزه های درسی دینی) هم استاد است مجاهدین هم استاد است.
کودکان خاک نشین امروز کابل
قطعاً برای کودکان شهر کابل، خاک نشینی زندگی ایده آلی است، که هست. اما با معیارهای زندگی درست فرسخها فاصله دارد. خاک نشینی بهتر از ته کاویهای دوران جنگ مجاهدین فی سبیل الله است. در ته کاوی نه بادبازک بازی می شد و نه در پارک کودک چهارراه دهبوری می شد رفت. ته کاوی زندان واقعی بوده است که هزاران کودک اخلاق شان در آن وضع شکل و شمایل یافته است: شکل ته کاویهای تاریک با ترس راکت.
مجموعه داستان نویسندگان مهاجر افغانی مقیم ایران
مجموعه داستان سنگ ملامت نماینده نسل داستان نویس مهاجر افغانی در حوزه ادبی ایران است. البته برخی از نویسندگانی که داستانش در این مجموعه آمده است حالاها از داستان به نحوی فاصله گرفته اند و یا از قطار داستان نویسی پیاده شده اند و به آهنگ دیگر حرکت کرده اند و تعدادشان از داستان نویسان موفق افغانستان هستند.
ایمیل، عاطفه ها را خشکانده است
یاد قدیمها بخیر! همین چند سال قبل وقتی به دوست، قوم، فامیل و یا آشنای ما نامه می نوشتیم، اگر خط نوشتن را بلد بودیم، کاغذ پیدا می کردیم و قلم می گرفتیم و سر رنگ قلم را باز می کردیم و قلم را پر جوهر می کردیم سپس نامه را می نوشتیم. نامه را وقتی تمام می کردیم، می دیدیم که متن را چندین بار خط زده ایم، کلمه را خط زده ایم و اصلاح کرده ایم. وقتی چیز تازه ای را اضافه می کردیم، باید در حاشیه کاغذ می نوشتیم و سپس با علامت و یا خط می فهماندیم که این نوشته حاشیه ای به کجا ارتباط دارد.
آرامگاه فرخی سیستانی محل قضای حاجت است
آرامگاه فرخی سیستانی، سخن سرای بزرگ فارسی و ملک الشعرای دربار سلطان محمود غزنوی در غزنی محل قضای حاجت و جواب چای (ادرار و بول) بازاریان و مردم کاسب محل است.
بامیانی بدون شناسنامه و هویت
بامیان فاقد هرگونه راهنما و بروشور و تذکره است. اما والی دلایل بسیار مطرح کرد و گفت که در برنامه هست که انشاءالله شناسنامه جاذبه های توریستی بامیان روی دست گرفته شود. و گفت که با یکی از مورخین نیز طرف صحبت شده است و یکی از بامیان شناسان محلی ساکن یکی از ولسوالیهای بامیان نیز قول همکاری داده است.
نقد جنگ و جهاد افغانستان
نمی دانم آیا زمانی آن رسیده است که تاریخ جنگ و جهاد را نقد کنیم یانه؟ تاریخ مال مشترک همه شهروندان است. مال هیچ کس خاص نیست. میدان افغانستان اگر زمانی به دست مجاهد فتح می شده است، اما توپ و تفنگ و زیو و ماشیندار همیشه فاتح میدان نیست. اگر یک وقتهایی مجبور بودیم که به ماشینداراندازها و جنگاورها و تانک والاها افتخار کنیم، شاید جالب نباشد که تا ابد فاتح میدانها جنگاوران باشد.
حکومت افغانستان؛ دیدگاهها و نظرها
دولت و حکومت مال ملت است. قانون اساسی افغانستان در ماده چهارم نیز گفته است که حاكميت ملي در افغانستان به ملت تعلق دارد كه به طور مستقيم يا توسط نمايندگان خود آن را اعمال مي كند. پس اگر افراد ملت در باره خوبی و بدی دولتش یا ضعف و قوت دولتش یعنی درباره خوبی و بدی مال خودش و مایملک خودش اظهار نظر کنند، نباید حمل به دوشمنی و عداوت شود.
بررسی منازعه مردم و شهرداریهای افغانستان
شهرداریهای افغانستان از نظر مرم متهم به ارتکاب عمل جرمی است. یعنی طبق شکوائیه مردم شهرداریها مجرم هستند مسؤولین آنها باید مجازات شوند. اما آیا چنین هست؟ این نوشته به بررسی شکوائیه مردم و فیصله قضایی پرونده اتهام جرمی شهرداریهای افغانستان خواهد پرداخت.
کابل، شهر نیست بلکه شاد زنبور است
در برخی از ولایات افغانستان به لانه زنبور" شاد زنبور" نیز می گویند. اما اینکه شاد زنبور همان شهد زنبور است یا خیر، به دنبال بررسی شاد زنبور نیستیم. بلکه منظور ما این است که شباهتهای بسیار قوی بین شاد زنبور و شهر کابل می باشد. شما چه فکر می کنید؟
آیا کابل، شهر گوسفندان است؟
شهر، قطعاً چراگاه گوسفندان نیست. شهر، محیط زندگی انسانهاست. این، ایده آلهای زندگی انسان افغانستانی است. اما، زندگی جاری در شهر کابل، زندگی توأم با گوسفندان است. هر روز تعداد رمه های گوسفند را می بینید که در سطح شهر، در کوچه ها، خیابانهای کابل در حال گشت و گذار و چرا هستند. شاید تصور کنید که ممکن است رمه ها در حاشیه شهر در حال چرا هستند و یا در حال عبور از حاشیه شهر به سمت بیرون شهر.
اخلاق رشوه‌ستانی برخی از خبرنگاران افغان
شماری از نهادهای فعال در عرصه خبرنگاری می گویند گزارشهایی از ولایات مختلف افغانستان در دست دارند که حاکی از رشوت ستانی برخی از خبرنگاران در برابر پخش خبرها و کنفرانسهای مقامهاست. یک تعداد از والیها گفته اند یکی خبرنگار ماهانه بیست هزار افغانیگی و یک خبرنگار سی هزار افغانیگی از یک والی می گیرد...
گزارش نمایشگاه بین المللی کتاب در کابل
نمایشگاه کتاب در کابل شاید اتفاق نادر باشد. کتاب خواندن نیز یکی از نوادرهای زمانه در پایتخت هفتاد و دو ملت کابل است. ملتی که بیکارانش بیشتر از مرغهای هوایش هست. به جای خرید کتاب، نان خشک واجب تر است برایشان. اما این، تمام قضایا نیست.
نقد و بررسی تولید شبکه های تلویزیونی در افغانستان
تلویزیون یکی از مؤثر ترین و تأثیرگذار ترین رسانه هاست. در این هیچ شکی نیست. هر تلویزیون یک صداست. اگر تلویزیون هرچه بیشتر باشد، صداهای بیشتر خواهد بود. اما تولید روز افزون شبکه های تلویزیونی در افغانستان یکی از ورمهای جامعه است. چرا؟
جامعه متورم افغانستانی
توسعه آموزش عالی نشانگر توسعه اجتماعی است. اما این مهم در جامعه متوازن صدق می کند نه در جامعه متورم افغانستان. جامعه فعلی افغانستان جامعه متورم است. رشد نا متوازن و نا موزون و ورم کرده! در این نوشته به یکی از ورمها و التهابهای فیزیکی و روحی این جامعه بی قواره اشاره می کنیم.
 جمعه، 28 حوت 1388
Friday, March 19, 2010
خبرنامه
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .


عضویت لغو عضویت
تبلیغات
Afghan Press
آمار و اطلاعات
بازديد امروز:226
بازديد ديروز: 204
بازديد از ابتدا:743607
بازدید کننده آنلاین: 5