آقاي بارك حسين اوباما!
ما اعضای نهاد سياسي جنبش دانشجويي افغانستان، ابتدا پيروزي شما را در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحدهي امريكا تبريك ميگوييم و آن را فالي نيك ميپنداريم. حضور شما در صحنهي سياسي جهان، معادلات بسياري را بر هم خواهد زد و نظام ديگري را خواهد آفريد كه اميدواريم زمينه را براي صلح جهاني فراهم كند.
آقاي بارك حسين اوباما!
ما اعضای نهاد سياسي جنبش دانشجويي افغانستان، ابتدا پيروزي شما را در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحدهي امريكا تبريك ميگوييم و آن را فالي نيك ميپنداريم. حضور شما در صحنهي سياسي جهان، معادلات بسياري را بر هم خواهد زد و نظام ديگري را خواهد آفريد كه اميدواريم زمينه را براي صلح جهاني فراهم كند.
ما خوشبينيم كه شما نه تنها به عنوان يك مدير سياسي آگاه، بلكه همچون رهبري كاريزما و فرهيخته، آغازگر نسل ديگري از رهبران قدرتمند و وفادار به ارزشهاي انساني هستيد كه دنيا منتظر آن است.
بگذاريد صادقانه اعتراف كنيم و رازي را به شما بگوييم: "ما همه نا اميد هستيم". بارقهيي كه بعد از سال دو هزار و يك در دل ما روشن شده بود، با كژانديشي و نارسايي سياسي در افغانستان تبديل به نقطهي كور و سياهي شده است. نرخ اميد به زندگي در شش سال گذشته پايين آمده است و ميزان ترور و تولید مواد مخدر افزايش يافته است. بيشترين مرگ مادر و فرزند در افغانستان رخ ميدهد (6500 MMR در بدخشان). از هر چهار كودك يكي پيش از پنج سالگي ميميرد.(ص 27 – Afghanistan Human Development Report 2007) فقر، نا به ساماني اجتماعي، آدمربايي، قاچاق انسان، خشونت عليه زنان و كودكان و دهها مشكل ديگر مانند تيغي بر سينهي جامعهي افغانستان ايستاده است.
ما گمان ميكنيم كه نخست بايد نگاه شما در افغانستان از تروريزم گنگ طالباني به جامعهي افغانستان معطوف شود. جامعهيي كه آنقدر وضعيت وخيم و دردناكي دارد كه ناگزير خاستگاه تروريزم و بنيادگرايي گرديد. ما نبايد فراموش كنيم كه افغانستان قرباني مبارزهي جهاني غرب با كمونيزم شده است. مبارزهيي كه با مقاومت مردم افغانستان، حدود دو دهه ادامه يافت و كشورهاي منطقه و جهان را نجات بخشيد؛ و براي مردم افغانستان چيزي غير از نظام فروپاشيدهي اجتماعي، بيش از دو ميليون كشته، پنج ميليون آواره، سه نسل بيسواد، بنيادگرايي و مزارع وسيع كوكنار به جاي نگذاشت.
بدون شك، ما باور بر اين داريم كه غفلت جامعهي جهاني و امريكا بعد از خروج نيروهاي شوروي و سقوط دولت كمونيستي، باعث شد تا جنگ داخلي و سپس طالبان ظهور كنند. فرصتي كه در كمتر از هفت سال خطرناكترين و سياهترين رژيم بنيادگرای جهان را در افغانستان پديد آورد.
ديدگاه جامعهي جهاني، به ويژه ايالات متحدهي امريكا بايد به جامعهي افغانستان معطوف گردد. جامعهيي كه مريض و در حال مرگ است و فقط روشي دقيق و كارآمد و احساس مسئوليت جهاني ميتواند آن را نجات بدهد. تنها جمع آوري كمك و قرضه نميتواند اين بحران را مهار كند؛ بلكه همكاري در هدايت سياسي آن ميتواند چاره ساز باشد.
ما بر اين باوريم كه اگر رهبر آيندهي ايالات متحده اشتباهات رييس جمهور جورج دبلیو بوش را ادامه بدهد، و با ديدگاهي سياه و سفيد ايدئولوژيك با جهان بجنگد، به زودي شاهد فروپاشي دولت افغانستان به عنوان سمبول اقتدار جهاني خواهيم بود و فاجعهيي نابخشودني و جبران ناپذير منطقه و جهان را فرا خواهد گرفت.
شما بايد بدانيد كه هر چند شاخههاي تروريزم در افغانستان است، اما ريشهي آن در عمق چاههاي نفت عربستان سعودي و كنار كلاهكهاي هستهيي پاكستان دويده است. منطقهي آزاد قبايلي، ايمنگاه مطمئني براي شكل گيري قدرت بنيادگراي هستهيي در آيندهيي نزديك ميتواند باشد.
دولت آينده آمريكا بايد بداند كه طالبان در هفت سال گذشته فرصتهاي مناسبي داشتهاند كه خواسته يا ناخواسته توسط غرب و دولت افغانستان برايشان مهيا گرديد. طالبان روزهاي آخر 2008 ديگر طالبان 2001 نيستند؛ تسليحات مدرن، جنگ منظم، بودجه و قدرت مالي، و هواداران بيشتري در منطقه دارند. طالبان اكنون سازمان يافته هستند و بسیاری از گروههاي اشرار محلي را نيز به خود جذب كردهاند. تجربه نشان داده است كه سهيم كردن طالبان در قدرت و يا مذاكره با آنها شرايط را تغيير نميدهد، بلكه كمك ميكند تا مار زخمخوردهي بنيادگرايي طالباني، تبديل به اژدهايي هفت سر شود.
ما دليل شكست سياسي افغانستان را در ساختار و ماهيت متناقض آن ميدانيم. ساختار دولت با ماهيت آن سازگار نيست. دولت ساختاري مدرن و دموكراتيك، اما ماهيتي سنتي و قبيلهيي دارد. اين ناسازگاري رياكارانه سبب شده است تا فساد سياسي و اقتصادي روز به روز افزايش يافته و جامعه را به سوي نابودي بكشاند. ماهيت قبيلهيي دولت باعث شده تا امكاناتي را كه شما براي بازسازي افغانستان پرداختهايد به طور غير مستقيم به جبههي مخالف، يعني تروريزم طالباني گسيل داده شود. اين ساختار ظرفيت را براي حضور رييسهاي احزاب سياسي، اعضاي طالبان، حزب اسلامي حکمتیار و كمونيستهاي سابق در پارلمان، حكومت و شاخههاي كوچك قدرت مهيا كرده است؛ و در واقع آنهايند كه اكنون در پروسهي سياسي كشور تصميم ميگيرند. بيشتر اعضاي پارلمان كمترين سواد حقوقي را ندارند و از مسيري به قدرت رسيدهاند كه ظاهري مشروع (يعني انتخابات)، اما باطني غير دموكراتيك دارد. تصميمگيرنده در شوراهاي ولايتي، پارلمان و كابينه برخاسته از نهاد قوم و زبان ميباشند. چگونگي گزينش و عملكرد اعضاي مجلس سنا بيشتر شبيه جرگهي قومي ميباشد. (اعضای شوراهای ولایتی، پارلمان و کابینه با تکیه بر پایگاه های قومی و زبانی به قدرت رسیدهاند و تعهد كمتري به نظام ارزشي پايدار و فراگير ملي از خود نشان ميدهند.
مفهوم و جايگاه احزاب سياسي در معادلات قدرت نامشخص و گنگ است؛ و رهبران احزاب در درون دولت، از فرصتها و امكانات براي تقويت حزبي استفاده ميكنند. رهبران احزابي همچون: حزب افغان-ملت، حزب جمهوريخواه، حزب وحدت و چندين حزب ديگر، در پستهاي مهم دولت، از وزارت تا رياست جمهوري، جاي گرفتهاند كه اين باعث كشيدگي در درون قدرت شده است.
هر تصمیم گیری و اقدام سازنده در سطح ملی نیاز به همکاری ارگانهای مختلف دولت دارد، اما با وضعیت کنونی تقسیم قدرت، هماهنگی و همکاری تقریبا ناممکن است. هر حزب تلاش میکند تا وابستگان و گروههای فرعی وفادار به خود را راضی نگهدارد و این به افزایش فساد اداری و ایجاد موانع برای بازسازی انجامیده است. بدون یک برنامه بازسازی کارآ و موثر، نمیتوان جلو فقر و گسترش بنیادگرایی را گرفت.
در سوي ديگر، دولت مدرن با رويكرد به اقتصاد بازار آزاد كه پيشنهاد مستقيم رييس جمهور بوش براي افغانستان بوده، از يك سو باعث گسترش فقر و شكاف طبقاتي شده است و از سوي ديگر، زمينه را براي تولد مافياي اقتصادي مهيا ساخته است. تمام بخشهاي دولتي و معادن ملي افغانستان به شركتهاي خصوصي داخلي كه شبكهيي از سياستمداران فاسد و صاحبان قدرت سياسي هستند، واگذار گرديده است.
ما گمان ميكنيم اطلاعاتي كه به شما از منابع رسمی دولت افغانستان و حتی برخی از شرکای آنان در قدرت ( جبهه ی ملی ) داده ميشود، غالبا اشتباه و گمراه كننده است و در پی ایجاد یک خوشبینی موهوم و بی پایه است. در واقع، انبوه هزينههاي جامعهي جهاني نتوانستهاست تا ابتداييترين شكل دولت را در افغانستان بسازد كه با اقتداري اندك بتواند خود را حفظ كند. هر انتخابات با احتمال كودتايي همراه است. رسانههاي غربي نيز واقعيتهاي افغانستان را آنگونه که باید نشان نميدهند مبادا اين كه سياستهاي غرب در مبارزه با تروريزم زير سوال برود و مصرف صدها ميليارد دالر توجيه نشود. بودجهي نظامي امريكا در افغانستان و عراق كه ماليات شهروندان امریکایی ميباشد، به جاي آن كه براي كودكان و زنان افغانستان، رفاه، امن و سلامت را به بار بياورد، به دست طالبان تجهيزات مدرنتر داده است كه روزانه جان دهها بيگناه را ميگيرد.
ما اطمينان داريم که مشكلات افغانستان فقط با نظاميگري و اعزام نيروي بيشتر حل شدني نيست، بلكه با توجه به وضعیت موجود در کشور ما این برنامه ممکن است به وخامت اوضاع بیافزايد.
پیشنهادات ما:
- تغيير نظام سياسي: تصويب نظام رياستي در لويه جرگه قانون اساسي در سال 2003 اشتباه بزرگي بود كه از پديد آمدن دولت مركزي قدرتمند با اشتراك طبيعي همهي اقوام جلوگيري كرد. شما ميتوانيد با پيشنهاد دوبارهي لويه جرگه و تغيير نظام رياستي به پارلماني، فضا را براي اعتماد سازي و حضور گروههاي قومي ديگر افغانستان ايجاد كنيد. بگذاريد همهي شهروندان افغانستان براي اولين بار احساس تعلق و مسئوليت برابر به نظام سياسي كشور كنند. و از سويي، سهميه بندي قومي كه بر محوريت رهبران جهادي سابق معنا ميگيرد، پايان بگيرد و همهي مردم از تمامی اقوام آزادانه شريك شوند.
- حكومت پارلماني و نظام فدرالي در عراق كارايي خوبي داشته است؛ اشتراك همهي اقوام و احزاب در نظام فدرالي توانسته است حقوق اقليتها را تضمين كند و آنها را در ايجاد يك نظام پايدار شريك كند. شما نيز نظام فدرالي را پيشنهاد كنيد. پنج زون افغانستان ميتوانند پنج ايالت مستقل باشند كه در آن صورت نظام اقتصادي محلي شكل ميگيرد و نظام سياسي غير متمركز آن بيشتر ميتواند سازگار و كارساز باشد. در افغانستان ايجاد نظام متمركز دولتي قدرتمند به دليل جغرافيا و امكانات محدود آن بسيار دشوار است. بافت قومي، زباني و مذهبي نسبتا يكنواخت هر ايالت ميتواند از تنشها جلوگيري كند.
- تقويت جامعهي مدني: بودجهي نظاميتان را كاهش بدهيد و آن را در بخش اجتماعي سرمايه گذاري كنيد. بدون شك تاثيري بيشتر، راهكاري آسانتر و نتيجهي زودرسي براي رسيدن به صلح و جامعه پايدار در افغانستان خواهد داشت. افغانستان احتياج به تغيير اجتماعي دارد و اين تنها با تقويت نهادهاي مدني امكان پذير است، نه با افزايش نيروي نظامي شما!
- جغرافياي سياسي افغانستان را تثبيت كنيد. 2700 كيلومتر مرز جنوبي افغانستان با منطقه آزاد سرحدي پاكستان باعث شده است تا تروريزم حركت پياپي و پويايي در منطقه داشته باشد.
- قاطعانه در برابر طالبان بايستيد. انعطاف شما و جامعهي جهاني در برابر طالبان باعث قدرتمند شدن بنيادگرايي در منطقه و به ويژه در پاكستان شده و ميشود كه در آن صورت احتمال دستيابي تروريزم به سلاح هستهيي بعيد نيست.
- نظام بروكراتيك كشور هنوز كمونيستي و متورم است. بايد كوچك، منظم و سالم شود.
- نظام اقتصادي را از حالت بازار آزاد كنترول ناشده بيرون بكشيد، ايجاد سكتورهاي دولتي ناظر ميتواند از چور و چپاول منابع ملي جلوگيري كند. اقتصاد مختلط به عنوان بهترين الگوي اقتصادي براي كشوري كه هيچ ندارد، بهترين گزينه است. اكنون نهاد دولت و وزارتخانهها مسئوليت خود را به دوش بخش خصوصي انداختهاند كه سبب تضعيف خدمات عمومي براي مردم فقير شده است.
- کمک های بزرگ به دولت افغانستان را مشروط بر کنترول فساد اداری کنید. فساد اداری یکی از بزرگترین دلایل نارضایتی مردم افغانستان است. خواستار شفافیت و توزیع عادلانه کمکها شوید. توزیع غیر عادلانه کمکهای بین المللی به بیگانه ساختن بخشهایی از جمعیت افغانستان از دولت و جامعه جهانی منجر شده است. در دراز مدت، مردم این مناطق ممکن است به حمایت از مخالفین مسلح دولت رو بیاورند.
نگذاريد انسانيت در افغانستان پايمال شود
جنبش دانشجويي افغانستان- شعبهي خارج از كشور
عربستان و طرح بازگرداندن طالبان
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب "ایران و عربستان" را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.
استراتژی برای موفقیت در افغانستان
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟
دست کرزی و دامان پیر
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند
نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزیهرکسی که بیاید "کرزی" است
دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.
نامه پر از مهر شما بدستم رسید اما تا وقتی که مردم افغان نتوانند متحد و بکدل شوند برای ساخت کشوری آباد به این مطلب برسند که هیچ گربه ای موش را برای رضای خدا نمیگیرد. مطمئن باشید که هیچ کشوری به شما چیز ی نمیدهد مگر اینکه از شما چیزی بیشتری مطالبه نماید و هر کسی که ادعا نماید من میتوانم جهان را به عدالت جهانی برسانم او هذیان میگوید و یا به منافع خود فکر میکند فقط و فقط نجات دهنده مستضعفین جهان از بند حکام ظالم منجی آخر الزمان میباشد . بارك حسين اوباما!