× نسخه مناسب چاپ
× نسخه مناسب ذخیره
× ارسال به ایمیل دوستان
× نظرات [0]
× اندازه متن: بزرگتر  کوچکتر
× تعداد بازدید: 16294

علی پیام
جمعه، ۲۷ دیماه ۱۳۸۷
مدل انسان نو افغانستانی - قسمت هفتم
انسان کهنه افغانستانی؛ خودکش و خودزن
مودل انسان نو افغانستانی خودش معیار همه چیزش است. همه چیزش را برای خودش می سپندد و خودش میزان همه چیزش است. ملاک ارزشها ابتدا خودش است و سپس دیگر ارزشها. این انسان، هیچگاهی خودش را طرد نمی کند و هیچگاهی خودش را قربانی نمی کند و لحظه ای آرامش خودش را دستخوش بادهای شب زده نمی کند. انسان این مودلی پایبند فهم غلبیل شده است که قوی ترین غلبیل آن را صافی کرده باشد. این انسان چشم درخشان آفتاب خورده ای دارد که هیچگاهی از یک چشم نمی بیند. بلکه چشمها و چشمه ها به رویش باز است. این مودل انسان، دنیا را از یک کلکین تار جولاگگ گرفته نگاه نمی کند
علی پیام
Payam.44@gmail.com

انسان نو افغانستانی همواره انتشار می یابد. همانند ذرات نور خورشید تکثیر می شود. و این انسان این مودلی این قدرت را دارد که خودش را تکثیر کند. تکثیر انسان این مودلی به معنای تکثیر ایده های انسان نو افغانستانی است. این مودل انسان، ایده نوگرایی اش را تکثیر می کند تا نوگرایی تمام جغرافیای افغانستان را پر کند. انسان نو مورد نظر ایده "مودل انسان نو افغانستانی" را دست به دست می گرداند تا در جریان تکثیر این اوراق، ورقهای هویت انسان نو افغانستانی تکثیر گردد. انسان این مودلی، خودش یک ورق است. ورق در حال نشر. این انسان همانند قاصدکهای می ماند که خبر تکثیر انسان نو افغانستانی را به هرجا می رساند. ایده انسان نو افغانستانی جامعه افغانستان را به خوانش و قرائت انسان این مرز و بوم می کشاند. این ایده حکم غریقی را خواهد داشت تا انسانهای کهنه جامعه را ساماندهی کرده و در منطق نو سازمان بخشیده و از غرق شدن در "زندگی سایه ای" نجات بدهد. زندگی انسان کهنه افغانستانی زندگی در سایه های تاریک است. این انسان در شبها راه می رود و در شبها نفس می کشد و نفسهایش بوی تاریکی و بوی شب را می دهد و در تاریکی شب به کمک چراغ موشی راه می رود. در تاریکهای شب، در هیاهوی بادهای مهاجم شب دچار سردرگمی و توهم و توحش می گردد. این انسان در دستان بادهای شب زده، بادخورده ای هست همانند گوشتهای لاندی خشک. این انسان بی مودل در مودلهای شب زده شان با خون آدمی نفس می کشد و با خون زندگی می کند و با خون احساس انسانیت می کند. برخی از انسان این مودلی در کابل با خودزنی شان بوی خون استشمام کرده اند. و همان طوری که نمونه دیگری از این انسانهای کهنه انتحار و خودکشی می کنند تا افتخار انتحار افغانستانیگی را به رسم یادبود تقدیم تاریخ کشورشان سازند. هریک از این مودلها مودلهای کهنه و قابل تعمیر هستند. باید ذهنهای این مودل کهنه خودکش و خودزن را شستشو داد و نو ساخت و سپس آب کشی کرده و صافی کرده و غلبیل کرده، آورد وارد جامعه ساخت تا من بعد نه خودزنی باشد و نه خودکشی و انتحار.

اما مودل انسان نو افغانستانی نخستین ویژگی اش احترام به خودش است. این انسان، قبل از اینکه هر چیز دیگری را قبول کند و یا رد کند، ابتدا خودش را قبول می کند و خودش را محترم می شمارد. مودل انسان نو افغانستانی خودش معیار همه چیزش است. همه چیزش را برای خودش می پسندد و خودش میزان همه چیزش است. ملاک ارزشها ابتدا خودش است و سپس دیگر ارزشها. این انسان، هیچگاهی خودش را طرد نمی کند و هیچگاهی خودش را قربانی نمی کند و لحظه ای آرامش خودش را دستخوش بادهای شب زده نمی سازد. انسان این مودلی پایبند فهم غلبیل شده است که قوی ترین غلبیل آن را صافی کرده باشد. این انسان چشم درخشان آفتاب خورده ای دارد که هیچگاهی از یک چشم نمی بیند. بلکه چشمها و چشمه ها به رویش باز است. این مودل انسان، دنیا را از یک کلکین تار جولاگگ گرفته نگاه نمی کند . بلکه کلکینهای رو به طلوع، رو به آفتاب، رو به خورشید و رو به ماه را به فراسوی ذهنهای خودش باز می کند و سپس بوی حس احترام به خود و میزان و ملاک خودش بودن خود را در دایره زندگی استشمام می کند.

مودل انسان نو افغانستانی خود را از جنس مرکز کائینات می داند. منظومه شمسی به دور وجود این انسان می چرخد و خورشید و ماه و ستاره ها در آسمان این مودل انسان می درخشد. بهشت برین همین انسان، خلقت و هستی و بودن و وجود خودش هست. ایده انسان نو خاکستر کهنگی انسان کهنه را در دست بادهای نوگرایی خواهد سپرد و ذهنهای شب زده و چراغ موشی زده انسان خودکشی کننده و خودزن را تغییر خواهد داد و شب را از مغز و فهم و کله آنان بیرون خواهد کرد و سپس خورشید را در ذهن آنان خواهد کاشت.

انسان نو افغانستانی خودش را قبول دارد و خودش را میزان سنجش همه چیز می داند. و این معیار سنجش بودن نه به این معناست که خودش را مرکز حقیقی کائینات بداند بلکه به این معناست که مرجع کائینات، "هستی مطلقی" است که انسان نو افغانستانی در پناه آن کامل می گردد وگرنه بی آن هستی مطلق، موجود ناقص الخلقه ای خواهد بود. اما انسان کهنه افغانستانی خودش را خلقت درجه دو حساب می کند و "سنجش همه چیزش" را غیر از خودش می داند. این مودل انسان، انسانهای درجه دومی و لیلامی است. چشم و بصیرت این گونه انسان با نور چراغهای موشی عادت کرده است و هر چیز را فقط با نور شب زده چراغهای موشی رؤیت می کند. این انسان لیلامی ای است که ذهن شان را به سوی بادهای شب زده مهاجم می سپارد تا شب زده شود و سپس به دست خودکشی و خودزنی اسیر گردد. این گونه انسانهای کهنه در اسارت خیلی چیزهاست. اسارت چراغ های موشی، اسارت فهمهای چراغ موشی ای، اسارت چشمه های خشک و چشم های کم بین متن و بطن جامعه و ذهنیتهای مختلف تاریخی اعم از نزاعهای قبیله ای تا انواع ستمهای سیستماتیک زبانی، مذهبی این کشور.

اما مودل نو انسان افغانستانی معیار سنجش خودش و همه چیز پیرامونی اش است. این انسان، ملاکات عقلی خود را از چشمه ازلی و سرمدی می گیرد و از منبع اصلی آب می نوشد نه از مردابها و جویچه های چتل و موش مرده افتاده ای. انسان این مودلی خودش بهشت و خودش محور نظام هستی است. خودش بهشت است. نه برای بهشت خودکشی می کند و نه خودزنی. این مودل انسان به اصل معرفت هستی شناسی انسان آشناست و این آشنایی وی را به مرکز اصلی حقایق وصل می کند. مرکز اصل حقایق ذات باریتعالی است که جز ذات او دیگر ذاتها جلوه های خفیقی از آن ذات است همانند ستاره های که نمونه اکمل روشنای خورشیدی اند. و انسان مودل نو خودش خورشید روشنی بخش است و در روشنایی خودش همه چیز را معرفت می بخشد. اما انسان کهنه افغانستانی شب زده ای است که به وسیله نور چراغ موشی و یا چراغهای موشی می خواهد راهش پیدا کند ولیکن چراغ موشی او را به جنون خودکشی و خودزنی سقوط می دهد.

فهم بی بصیرت و عوامانگی و عوام زدگی رهبر نابخرد انسان کهنه است و اما رهبر فرهمند نهاد نو بنیاد انسان افغانستانی بصیرت و بینایی ای است که از مرزهای خورشید هدیه شده است. انسان نو افغانستانی معرکه آرای هیچ جنونمندی نیست. هیچگاهی نادانی و فهم کورانه خود را به نمایش نمی گذارد. از همه گذشته هیچگاهی از مردابها آب نمی نوشد. بلکه از مرکز حقایق هستی انرژی و نور و خورشید می گیرد.

این انسان کهنه "خودکش" و "خودزن" با دستان خودش که از بوی شب و تاریکی لبریز است خودش را به دشت خون می سپارد. زیرا که انسان این مودلی نورش را از چراغ موشی شب زده کسب می کند. یکی از ویژگی انسان کهنه این است که به معرفت شب زده و فهم "چراغ موشی" ی اش بی نهایت مطمئین است. در حالی که وقتی خورشید آید، تمامی چراغهای موشی خجل می شوند و در دیار نیستی شب می میمرند. انسان کهنه افغانستانی تاجران نافهمی هستند که دیانت و فهم مذهبی و دینی شان از آنان تاجر پیشه ترین فرد ساخته اند. انسان کهنه خود را می کشد و خود را می زند تا در برابر، بهشت را بخرد. در حالی که مودل انسان نو افغانستانی خودش مرکز حقایق بهشت است. اصلا خود انسان نو افغانستانی "بهشت" برین است. او دیگر کورکورانه و کورمال به دنبال بهشت دیگری روان نیست. او ذاتش بهشت علوی است و دیگر همه چیز سفلی است و همه چیز بر محور حقیقت بهشتی این انسان نو روان است.

انسان نو مودل مورد نظر من، خود بهشت است. زیرا که هستی و انرژی و حیات و همه چیزش را مستقیم از ذات باریتعالی می گیرد که اول و آخر همه چیز است. البته انسان این مودلی بدون حقیقت باریتعالی بغلبند بی کرتوسی است که خالی و تهی است. و این انسان آنچنان خودش را در ذات باریتعالی مستحیل و مستغرق می داند که جز او دیگر هیچ چیزی را لایق برابری خودش نمی داند. البته در دایره حیات انسان این مودلی افغانستانی بغیر از ذات باریتعالی حقایق نورانی دیگری نیز هستند که منبع درخشش هستند و در محورهای حیات انسانی حکم منبع های درخشان چراغ راهنماییهای هستند که این انسان این مودلی بتواند خوب بدرخشد. قلمروهای آفتاب خورده و بلندیهای خورشید گرفته هیچگاه شب نمی شود. هیچ چراغ موشی ای جرئت و جسارت نمی کند که در برابر خورشید به روشنی اقدام کند. و این انسان این مودلی چراغ موشی را در همان ابتدای نوگرایی اش به زمین زده است و عمرش را پایان داده است.
انسان نو افغانستانی نمی خواهد که چراغ موشی و یا چراغهای موشی شبش را روشن کند. زیرا قلمرو هستی و حیات این انسان هیچ وقتی شب نیست و شب زده نیست. انسان این مودلی چراغ موشیهای کابل و ولایات افغانستان را می شکنند تا هیچ زندگی ای در پرتو چراغ موشی نباشد. و هیچ چراغ موشی در شهر و روستا نباشد. زیرا که این انسان خودش خورشیدی است. انسان خورشید شده هیچگاه نیازمند این نیست که خورشید ذهنش را رها کند و به دنبال چراغ فلاکت زده موشی برود زیرا سراسر زندگی انسان نو افغانستانی روشنی است و خورشیدی است.

***
ادامه ایده انسان نو افغانستانی را در قسمتهای بعدی بخوانید. این ایده اگر با روحیه شما همخوانی داشت تکثیرش کیند. هرگاه تکثیر کردید، شما نیز تکثیر خواهید شد. بیائید خودتان را تکثیر کنید و دست به دست به دیگران برسانید.
عربستان و طرح بازگرداندن طالبان
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب "ایران و عربستان" را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.
استراتژی برای موفقیت در افغانستان
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟
دست کرزی و دامان پیر
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند
نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزی
هرکسی که بیاید "کرزی" است
دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.
نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
 پنجشنبه، 11 سنبله 1389
Thursday, September 2, 2010
خبرنامه
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .


عضویت لغو عضویت
تبلیغات
Afghan Press
آمار و اطلاعات
بازديد امروز:183
بازديد ديروز: 265
بازديد از ابتدا:785460
بازدید کننده آنلاین: 6