× نسخه مناسب چاپ
× نسخه مناسب ذخیره
× ارسال به ایمیل دوستان
× نظرات [3]
× اندازه متن: بزرگتر  کوچکتر
× تعداد بازدید: 2397

میرحسین مهدوی
چهارشنبه، ۲۷ آذرماه ۱۳۸۷
بهار سعید، شاعری که همیشه زن است
فروغ سرزمین من
بهار بی پروا تر از فروغ اما در بسیاری از موارد دقیق تر از او، از زنی سخن گفت که گاه روشنفکر است و از مبارزه سخن می گوید و فریاد می زند اما گاهی نیز گریه می کند، زمانی نیز می بوسد و به تن و بستر می اندیشد. به همین دلیل هم بهار همیشه یک روایت گر زن باقی مانده است. روایت گری که همه زندگی زنان را به تصویر می کشد. همه زنانگی زنان را.
میرحسین مهدوی

بهار سعید، شاعری که همیشه زن است

به باور دکتر سیروس شمیسا، استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران، این فروغ فرخزاد است که برای نخسیتن بار " معشوق مرد" را در ادبیات فارسی کشف کرده و به آن هویت بخشیده است. ادبیات فارسی، یک ادبیات مرد محور بوده و تمامی حکایت ها و روایت های عاشقانه آن دارای زبان و بیان مردانه است. به اندکی تسامح می توان با آقای دکتر شمیسا هم نظر بود و پذیرفت که فروغ فرخزاد، بزرگ بانوی شعر فارسی، نخستین کسی است که با زبان خودش- زبان زنانه- و به شکل و شیوه ای که زنان عشق می ورزند و سخن می گویند، عشق ورزیده و سخن گفته است. گفتم با اندکی تسامح باید با نظرات آقای شمیسا موافق بود و اینک اضافه می کنم که به نظر صاحب این قلم، فروغ فرخزاد را تنها می توان آغاز گر این روند و کاشف " معشوق مرد" در ادبیات فارسی نامید. فروغ برای اولین بار در تاریخ پرعظمت ادبیات فارسی معشوق مرد را کشف کرد ه و او را به زبان کاملا زنانه توصیف نمود. اما شرح و بسط این عاشقی و معشوقی و ظابطه مندی آن و همچنین معرفی " زن عاشق" کاری بود که به سامان نرسید و فروغ مجالی برای تئوریزه کردن این موارد نیافت.
بهار سعید
عده ای اما بر این باورند که رابعه بلخی را باید نخستین زن عاشق به حساب آورد. از آن روی که رابعه با جسارت و شهامت فراوان پای معشوقش ، بکتاش را به میدان ادب و شعر کشانید. رابعه شهید راه عشق است و بکتاش در تمام لحظه ها و واژه های شعرش جریان دارد.
الا ای باد شبگیری گذرکن زمن آن ترک یغما را خبرکن
بگو کز تشنگی خوابم ببردی ببردی آبم و خونم بخوردي

بی هیچ تردید نمی توان رابعه را اولین زن عاشق نامید. عشق با اولین زن- حوا- زاده شد و اولین زن عاشق حواست. اگر حوا عاشق نمی بود قطعا دختران او- همه زنان عالم - بویی از عشق نبرده بودند. به نظرمن کسی که اولین بار عشق را تجربه کرده است زن بوده است نه مرد. اول، آن نخستین زن- که دقیقا نمی دانم کیست و شاید حوا باشد، حضرت حوا- عشق را با تمام جان تجربه کرده است. سوز و گذار، جنون و نترسی، فریاد و خاموشی، گریستن و خندین و در یک کلمه این آتش مقدس نخستین بار به زن عرضه شده است. زن علاوه براین که اولین معشوق است باید اولین عاشق هم باشد. زن جلوه ای است از عاشقی و معشوقی. رابعه بلخی می تواند چهره قابل ستایش در تاریخ ادبیات عاشقانه باشد. اما نمی توان او را به عنوان کاشف " معشوق مرد" پذیرفت. بیان رابعه کاملا یک بیان مردانه است. توصیفی که او از بکتاش( ترک یغما) می کند همان توصیفی است که حافظ شیرازی از ترک یغمای خودش می کند. واژه های هر دو شاعر و حسی که واژه ها و تصویر ها با خود دارند و در خوانندگان می آفرینند در یک فضای عاطفی مشترک قرار دارند. به عبارت ساده تر، در شعر شاعرانی چون رابعه بلخی هیچ ویژگی زنانه تبارز نکرده است. زن شاعرعاشق، قبل از اینکه شاعر باشد و یا حتی قبل از اینکه عاشق باشد، زن است. زن باید در هنگامه عاشقی و شاعری همچنان زن باقی بمانند. فرهنگ مرد محور و ادبیات مردانه فارسی بسیاری از زنان را وادار کرده است که در هنگامه ناز و نوازش به شکل مردانه معشوق های شان را نوازش کنند.
اما فروغ یک گسست تاریخی بود. با فروغ فرخزاد هم زن عاشق به دنیا آمد و هم زن معشوق. اما درست تر اینست که با فروغ، زن در گستره ادبیات و فرهنگ ما متولد شد. زنان که جزو انسان های درجه دوم ویا اشیاء ناطق به حساب می آمدند ، یک باره به عنوان انسان ناطق پا به گستره تاریخ مردانه ما می گذارد.
فروغ. حتی وقتی از گذشته و دوران نوجوانی خود سخن گوید باز هم یک زن است. نه ببخشید، یک دختر است:

پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد .

قبل از فروغ، زن در ادبیات فارسی چهره معشوقانه داشته است. مورد تقدیس و تکریم قرار گرفته و و تعبیرهای زیبا و خطاب های شیرینی شنیده است اما هیچ وقت خودش لب به سخن نگشوده است. زن در تاریخ ادبیات ما شنونده محض بوده است. فروغ زن را به سخن گفتن واداشت و بدینوسیله بیان زنانه از زندگی و عشق را در شعر پایه گذاری کرد.
فروغ اما فرصت چندانی نیافت تا بیان زنانه ، چهره های عاشقی و معشوقی زن را آنچنان که باید شکافته و تئوریزه نماید. زنان شاعر بعد از فروغ، با صدای خودشان سخن گفتند و با بیان زنانه شان زندگی و عشق را به تصویر کشیدند. اما این سخن گفتن ها و تصویرگری های زنانه با تمام طراوت و تازگی شان، رد پای فروغ را با خود به همراه داشت.
برای زنان شاعر، گریز از تاثیر زبانی فروغ و رسیدن به فضای زبانی متفاوت کار چندان ساده ای نبود.آنچنان که نیما با بنیان گذاشتن شعرنو، حتی تا سالها پس از خود، شاعران را در پنجه سترگ زبانی خود قرار داده و فرار از دایره تاثیرات زبانی او هنوز که هنوز است برای گروهی از شاعران سبک نیمایی غیر ممکن می نماید. فروغ نیز با خلق زبان جنسی و بیان زنانه، به شاعران پس از خود شدیدا تاثیر گذاشت. یکی از علت های این تاثیر گذاری عمیق می تواند تازگی و در عین حال خامی بیان زنانه در شعر باشد.

بهار سعید اما در میان انبوهی از شاعران هم نسل خود پیام فروغ را بیش از دیگران و عمیق تر از زنان هم نسل خود دریافت کرد. بهار خوشبختانه تنها به دریافت و درک میراث فروغ بسنده نکرد. او با نگاهی عمیق به جوانه تازه رسته ای به نام زن در گستره ادبیات فاسی، به آبیاری و حراست از آن پرداخته و با شکیبایی، صبوری و جسارت توانست راه تازه ای را از میان زمزمه های فروغ برای خود و برای همه زنان هم نسل خود باز نماید. بهار سعید به تعریف شاعرانه انسانی به نام زن پرداخت. بی تردید احساس زنانه، عشق زنانه، اندوه و شادمانی زنانه و سرانجام بیان ویژه زنانه با نمونه های مشابه مردانه شان کاملا متفاوت اند. ادبیات فارسی در درازای عمر با برکت خود از بیان این تفاوت ها اما عاجز مانده بود. بهار سعید برای نخستین بار به نقاشی سیمای زن به کمک کلمات پرداخت. البته بهار نه نقشی از زنان پرده نشین و آسمانی عرضه کرد و نه نشانه ای از بانوانی که در پرده های نقاشی بی جان شده اند بازگو کرد. بهار از همین زن عادی و معمولی که هر روز و هر شب با مردان زندگی می کنند و زنده بودن شان را – همانگونه که زن بودنشان را- در جای جای این دنیای خاکی به شانه می کشند، سخن گفت. زنی که فروغ در صحن ادبیات فارسی آفرید چندان زن معمولی نبود. زن در شعر فروغ، حد اقل زنی بود همانند خود فروغ. تحصیل کرده و شاعر. در شعر فروغ، زنان همانند خود فروغ روشنفکرند و به " تولد دیگر" جامعه و مردم می اندیشند و برای آن مبارزه می کنند. زن در شعر فروغ کمتر خود را آرایش می کنند، کمتر عاشق می شوند، کمتر می بوسند و شاید اصلا با معشوق های شان به بستر نمی روند. اما زنان عادی، آنانی که بخش اعظم زنان این دنیای خاکی را تشکیل می دهند، به جفت گیری گل ها می اندیشند و تن های شان را برای تنهای همبستر شان آراسته می کنند.

بهار بی پروا تر از فروغ اما در بسیاری از موارد دقیق تر از او، از زنی سخن گفت که گاه روشنفکر است و از مبارزه سخن می گوید و فریاد می زند اما گاهی نیز گریه می کند، زمانی نیز می بوسد و به تن و بستر می اندیشد. به همین دلیل هم بهار همیشه یک روایت گر زن باقی مانده است. روایت گری که همه زندگی زنان را به تصویر می کشد. همه زنانگی زنان را.

بهار بی پروا تر از فروغ اما در بسیاری از موارد دقیق تر از او، از زنی سخن گفت که گاه روشنفکر است و از مبارزه سخن می گوید و فریاد می زند اما گاهی نیز گریه می کند، زمانی نیز می بوسد و به تن و بستر می اندیشد. به همین دلیل هم بهار همیشه یک روایت گر زن باقی مانده است. روایت گری که همه زندگی زنان را به تصویر می کشد. همه زنانگی زنان را.

يک بوسه گرفت و برد لب های مرا
ازبستر من ربود شب هــــــــای مرا
ترسم که اگر تنــــــــــم بدستش برسد
تاراج کنـــــــــد صبر طلب های مرا

خواننده این رباعی به آسانی می تواند حضور دو جنس مخالف را در یابد. مردی که می بوسد و زنی که بوسیده می شود. تا این قسمت از بیان، سابقه تاریخی دارد و در شعر فروغ هم به اشکال دیگر آمده است. یاد مان باشد که روایت گر این حکایت نیز زن است. زنی است که پرده از بوسه ای بر می دارد. چنین بیانی اما در تاریخ ادبیات ما سابقه ندارد. تنها در شعر فروغ است که زن سخن می گوید. بنا براین تا این قسمت نیز چیز تازه ای از کسی بنام بهار سعید دیده نمی شود. بگذارید روایت را کمی بشکافم. زنی از بوسه ای سخن می گوید. بوسه ای سخت شیرین و هوس انگیز. بوسه ای چنان شیرین که زن حس می کند که لبش بعد از بوسیده شدن، حسی ندارد. لبش به لب دلبرش پیوسته است. عکس العمل زن در برابر این بوسه اینست که خاطره این بوسه ذهن او را چنان تصرف می کند که همه شب های خود را به آن بوسه می اندیشد. تاثیر آن بوسه شیرین بر مرد نیز این بوده که هوس او را تا سر حد جنون تحریک نماید. چنان هوسی که اگر تن بوسه دهنده – زن- بدستش برسد به صورت وحشیانه ای تاراج خواهد کرد. پس تفاوت عکس العمل زن و مرد نسبت به حادثه ای چون بوسه کاملا بیان شده است. زن به عالم خیال و رویا می رود و مرد به جنون شهوت گرفتار می شود. این شاهکار بهار سعید است. سخن گفتن از زنی که ببوسد و یا بوسیده شود تازگی ندارد. حتی اگر زنی از بوسیده شدنش بگوید نیز بعد از فروغ تکراری است اما به تصویر کشیدن تفاوت های احساس و عکس العمل عاطفی بین زن و مرد کاملا تازگی دارد. زن واقعی همانی است که با تمام خصوصیت خود در ادبیات ما ظاهر می شود.

الف: ویژگی های زبانی شعر بهار سعید:
دلیل اهمیت بهار سعید نه برجستگی زبانی بلکه کشف زبان ویژه است. زبانی که نه از سر تصنع و تظاهر بلکه برخاسته از واقعیت قاطع زنانگی، زنانه است. در شعر های بهار نباید در پی کشف حادثه های خارق العاده ی زبانی گشت. اما به فراوانی می توان ویژگی های بیانی بکر و منحصر به وی را به دست آورد. به صورت خلاصه می توان تنها به چند نمونه از ویژگی های زبانی منحصر به وی را فهرست وار بیان کرد. امیدوارم روزی بتوانم در اثر مستقل و مفصلی به بیان تفصیلی برداشت هایم از نو آوری های بهار سعید بپردازم:

1- بیان زنانه ی عشق:
بهار سعید در همچنان که در زندگی عادی اش یک زن است در لحظه ها و هنگامه های شیرین سرودن نیز یک زن اما زنی روایت گر باقی می ماند.
بهار عطر تنم شعله گاه عصیانی
نگاه دلکش تو خواهشات بیجا داشت
لب حریص تو از بس بدست من بتپید
به بستر لب من خواب را تمنا داشت

2- تصویر شاعرانه زنانه:
بهار در آفرینش های شاعرانه اش نیز یک روایت گر و تصویر ساز زن است. وقتی که می خواهد تصویری را از رابطه دو انسان و از عشق بین زن مرد بیافریند، جلوه های زنانگی اش را فراموش نمی کند.
بی تو...
خوش تراش اندام در آن پیرهن
چون شراب عشق در مینا شدم
زانچه پیدا بد ز چاک پیرهن
عشق انگیز و هوس افزا شدم
در این روایت شاعرانه، پیراهن زنانه به جام شراب و جان زنانه شاعر به شراب تشبیه شده است. تشبیه جامه به جام و تن زن به شراب تشبیهی است بسیار زیبا و در عین حال زنانه.

3- ناز زنانه
ای که بیهوده سرراه دلم دام شوی
پی تسخیر دلم در هوس خام شوی
زتو من فتنه ترم ترس که بد نام شوی
دست بردار مبادا که خودت رام شوی
راه گم کرده و آواره ایام شوی

4- احسادت زنانه

بوسیدمش به نرمی و گفتم دریغ و درد
کشتم ترا ز خشم خیالات باطلم
از این تصوری که نمی خواهیم دگر
این گونه سر رسید شکیب تحملم

5- جلوه گری معشوقانه زنانه
در شعر نا فرمان بهار از زبان معشوقش چنین به توصیف خویش می پردازد:
صد میستان باده دارد چشم های عاشقت
گر برای رنگ گویی لعل تو مرجان من
بهر موجش گر بنوشم موج اندامت بسم
موج اندامیکه از جا برکند بنیان من
گرمی یک بوسه ات در شعله گیرد جان من
ور برای جالتش گویی نمی نوشم قسم
آنچنان مست توام کاین می بود حیران من

6- غرور زنانه
اسیر...
وانگهی سوز هوس را جفت آغوشت کنم
غافل از عقلت نمایم فارغ از هوشت کنم
تو شراب اشتیافت از لبان خود بریز
تا که با آغوش خود در تشنگی نوشت کنم.

7- لجبازی های زنانه
خیال باطل
یک روز دیدمت که تو سردی و من بخود
گفتم که به آنچه قلب من آسود می کنم
می رانمت ز خویش و همه خاطرات را
با عکس و نامه های تو نا بود می کنم
... بد خو
من که با تو می ستیزم از ستیز من مرنج
خشم من را حالت سرد تو دامن می زند
من اگر تندم همین آشوب بی پروائیت
بر غرورم شورش لجباز بودن می زند

8- انتظارات زنانه

ولی دردا که او معنای شعرم را نمی داند
زخشم و عشق هرچه گفتمش اظهار بیجا بود
دگر شعری نگویم چونکه گاهی هم نمی گوید
بهارم! شاعرمن ! عشق من! شعر تو زیبا بود.

9- بیان زنانه ای از لذت جنسی
بهار سعید با جسارت تحسین برانگیزی از خواهش جنسی، آرزوی هم آغوشی، بوسه و سرانجام بستر روایت می کند:
بيا مرا بتراش
بيا مــرا بــتــراش ای تـنـم بدستانت
به بت سرای دلت در شبان رويايی
بيا مرا بتراش تا سحـر مرا بتراش
به لمس و بوسه و ناز و نيازو زيبايی
بيا مـرا بتراش در حرير و ابـريشم
به بسـتر شب تنهائی سوزعريانـت
بشـوق پـنجه کشيدن زپای تا بسرم
چـونوروسوسهً شمع ذوق چشمانت
زبوسه ريز لبانت ببـار گــل به تنم
شـراب تشنگی عشق در گلـويم ريز
بـبـردلـم بـه ســر بـالـهای مـژگـانت
به جـذبه های نگاهت زخود فرويم ريز
بکش مرا به خم و پيچ های آغوشت
به کوره ی نفــسـت آتشم کن،آبم کن
ميان عشق قـوی پنجه ی دو بازويت
بگيرم و بـفشار، بشکن و خرابم کن

ب: نازیبایی های شعر بهار
1- زبان پریشی
در دو مجموعه منتشر شده از بهار سعید، شاعر گاه دست به استفاده نا صحیح از واژه ها زده و یا واژه ای را به شکل نا صحیحی استفاده کرده است.
ترا ای سینه سوز من ترا ای وحشی مغرور
ترا ای شور مرموزم ترا بیگانه خوی من
.. دگر ای خود پرست راضی در خود فروی من
" فرو" از آن روی به " فروی" که وجه نا موجه آنست تبدیل شده است که هم وزن و هم قافیه کلماتی چون خوی و... شود.
و یا در مصرع زیر:
من تو را از اختیارت یک شبی خواهم ربود که ضمیر من کاملا حشو است. و در مصرع  بی‌خبر بودی تو و زان آمدن من را چه سود که مرا چه سود درست است. از این نمونه ها فراوان می توان جست.

2- استفاده از ترکیبات کهنه و گاه نارسا
بهار سعید چندین بار از ترکیب نا رسایی چون شاخ نوازش و ترکیبات مشابه آن استفاده کرده است.
بشکند دستم اگر در دست تو بگذارمش
تو سزاوار چنین شاخ نوازش نیستی
شاخ نوازش یک ترکیب شبه پارادکسیکال است که به دلیل نا همجنسی دو بخش ترکیب ( شاخ + نوازش) کاملا غیر شاعرانه و نا زیبا شده است. همچنین بهار به فراوانی که گاه کسالت آور نیز می شود از تعبیرهایی چون: دریای احساس،
موج خشم، آه دردا و... استفاده کرده است. که این تعبیرات کاملا کلیشه ای، کهنه و تکراری اند و باعث افت شعر شده اند.

3- ازدحام تصویری
بهار گاه با اضافه کردن چندین کلمه و زمانی نیز با آوردن چندین تصویر به دنبال هم باعث تیره و غیر قابل فهم یا لذت شدن شعر شده است. به دو نمونه از این دست توجه فرمایید:
تتبابع اضافات:
مرگ عشق درد خیزت کی غمین سازد دل من
بی تو بودن ارزش اندوه و سودا را ندارد
ازدحام تصویری
ولی یک روز دیدم شعر من سرگرم شهکاری
به روح سرکش مفهوم خود او را تراشیده
/
عربستان و طرح بازگرداندن طالبان
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب "ایران و عربستان" را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.
استراتژی برای موفقیت در افغانستان
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟
دست کرزی و دامان پیر
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند
نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزی
هرکسی که بیاید "کرزی" است
دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.
نظرات [3]
ابن محمود    چهارشنبه، ۲۷ آذر ۸۷ :: ۲:۲۳ بعدازظهر
هر دو جانسوزند ما این کجا و آن کجا.
هيوا    چهارشنبه، ۲۷ آذر ۸۷ :: ۱۱:۲۳ صبح
لزومی ندارد برای بالابردن یک نفر دیگران را پایین بیاورید رابعه و فروغ در جایگاه بلند خود قرار دارند.
سودابه اشرفی    چهارشنبه، ۲۷ آذر ۸۷ :: ۹:۲۶ صبح
سلام. می خواستم خواهش کنم که خبر چاب کتاب "سیب های کابل شیرین است" را بگذارید که کتاب دیده بشه. من خودم به زودی مطلبی راجع به کتاب می نویسم. لطفن از متن خبر استفاده نکنید و عنوان خبر را بگذارید "کودکان کار" ممنون می شم و موفق باشید. http://www.ghatreh.com/news/2644310.html من لینک را فقط برای اطلاعتون می فرستم اگرنه متن این خبر را دوست ندارم. اگر به کتاب نگاه کنید متوجه می شوید که چر. در واقع منظور این کتاب جلب توجه به وضعیت بد کودکان مهاجر در ایران دارد و جنبه ی انتقادی. اما خب چه می شود کرد... به هرحال بازم ممنون اگر مایل بودید و خبر را گذاشتید بعد برایتان مصاحبه ی یکی از این کودکان را که با کمک مربی اش با خانواده به استرالیا مهاجرت کرد را هم برایتان می فرستم که در دیلی نیوز سیدنی چاب شده است. متشکر با احترام



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
 پنجشنبه، 11 سنبله 1389
Thursday, September 2, 2010
خبرنامه
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .


عضویت لغو عضویت
تبلیغات
Afghan Press
آمار و اطلاعات
بازديد امروز:191
بازديد ديروز: 265
بازديد از ابتدا:785468
بازدید کننده آنلاین: 6