(گذری به خرابیهای شهر کابل)
علی پیام
Payam.44@gmail.com
سال 1383 (2004 میلادی) بود که پس از حکومت دوره انتقالی جنگ در پایتخت فروکش کرد. اما وقتی که در شهر کابل می گشتی، خرابیهای ناشی از تیرهای جنگ افزارهای ثقیله و خفیفه جنگ را در ذهنت مجسم می کرد و جسم و جانت را تخریب می کرد مانند خرابه های شهر. وقتی که به کوههای اطراف کابل چشم می دوختی، گویا به وضوح می دیدی که از آسمایی، شیردروازه، پغمان، بالاحصار و کوه تلویزیون تیر به سویت فیر می شود. اگر تو مثل من جنگ نادیده بودی، از حکایتهای جنگ بدنت مانند سرمازده ای می لرزید.

سال 2004 شانه های دیوار شهر زخمی و تیر خورده بود، سال 2008 نیز جای زخمهای شانه های دیوارها، ستونهای برق زخمی را می بینی. شهر، هیچ التیامی نیافته است. کابل همچنان زخمی هست.
در یکی از روزهای ماه میزان همین سال 1387(سپتامبر2008) در شهر کابل گشتی زدم تا زخمهای التیام نیافته شانه های زخمی دیوارهای شهر را یک بار دیگر عیادت کنم. تپه سلام جایی است که ستونهای خمیده اش سالهاست توجهم را جلب کرده است. کامره عکاسی ام را شارژ کرده ام مروز می خواهم از زخمهای کابل عکس بگیرم. اما از کجای این شهر. از تپه سلام چطور است؟ همان ستونهای خمیده و زخمی و خون آلود برق، که قدشان خمیده اند. بعد از زخمی شدن روشنایی شان را از این شهر دژخیمان سلب کرده اند.
ستونهای برق برایم سوژه خوبی است. این ستونهای آهنی با قد خمیده و بدن زخمی و قلب خونین، شهر زخمی کابل، پایتخت کشورم را معرفی می کند. از کنار این ستونهای شکسته و قد خمیده و زخمی اگر بدون تشویش و دیقی تیر شوی، دل و جگرت از آهن است.
ستونهای شکسته و زخمی برق تپه سلام کارته سخی کابل، خیلی بی رحم و عاطفه شده است. نورش را از باشندگان بومی و غیر بومی شهر گرفته است. همین روزهای ماه میزان یکی از مجاهدین قصه کرد که ما وقتی که می خواستیم سیمها و لینهای برق شهر را از ته زمین بیرونش بیاوریم، یک سر لین برق را به تانک می بستیم و تانک را در کف سرک هدایت می کردیم، آنگاه لین قرچست کرده زمین پاره می شد و سیمها و کابلهای برق عینم از آن طرف شهر کشیده می شد. از آنجا که لین برق مس دارد و به بهای گزاف فروخته می شد، این کار را می کردیم.
تو وقتی که بیخ قصه مجاهدی می نشینی که قصه کشیدن دل و روده لین برق را برایت حکایت می کند، به بیرحمی ستونهای زخمی و شکسته و قد خمیده ایمان می آوری. زیرا برای این ستونها نه قلبی مانده است و نه جگر و روده ای.
از بین سه عکسی که امروز از ستونهای برق تپه سلام کارته سخی گرفته ام، یکش برایم خیلی جالب است. زیرا گویا هنوز خونهای خشک شده انسانها بر رویش هویداست. و شما در تصویر به خوبی می توانید مشاهده کنید. شما فکر می کنید که این لکه خونی و سرخ بر چهره ستون برق، خون سیاوشی را می خواهد طوفانی بسازد.

آن روز در شهر کابل به تماشای شهر زخمی نشستم. زخمهای دیوارهای شهر، خانه های ویران و کوههایی که محل انداخت جنگ افزارها بوده اند، دیدم.
پایتخت من همچنان ویرانه است. شهر من همچنان ویرانه است. از ستون قد خمیده برق شهر من، خون می چکد. رفتم نزدیک یکی از آن ستونها و از سوراخیهای محل اصابت تیر شهر را نگاه کردم. شهر دژخیمی به نظرم آمد، با آدمهای قصاب و آدمکش و جنگاور. به نظرم آمد که خون سیاوش می جوشد. خونهای بیگناهانی که در تیرباران جنگ ریخته شده اند.
وقتی که به اتاق برگشتم، عکسها را ریختم روی کامپیوترم، تا یکبار دیگر تصاویری را نگاه کنم که از نشانها و آدرسهای جنگ گرفته ام. دیوارهای شهر زخمی است. ستونهای برق جال زنبور هستند. خون سیاوش بر روی ستون برق جال زنبوری تپه سلام کارته سخی لکه زده است. قررست صدای کابلها و لینهای برق به گوشم رسید که تانکهای مجاهدین از اعماق زمین بیرون می کشند تا مس آن را به بازار لیلام کنند. سپس دیدم که افغانهای جنگاور شهر شان را به لیلام گذاشته اند. شهر، حیثیت آدمی است. شهر و مدینه مؤنت است. مؤنت ناموس انسان است. دیدم که انسان دژخیم افغانستانی ناموسش را به لیلام گذاشته است.
وقتی که به تصاویر نگاه می کردم، به یاد خیلی چیزها افتادم. صدای مرد نیمه عمری را به خاطر آوردم که در سال 1383 (2004) می گفت: شما از خارج آمده اید، کاکه کاکه می گردید، من خودم با همین بازوهایم چندین جنازه و نعش خونچکانی را برده ام در قبرستان کارته سخی، شیو زیارت سخی گور کرده ام. همان مرد را در تپه سلام کوچه مسجد محمدیه دیده بودم. مسجد محمدیه را اکنون تعمیرش کرده است، وقتی که همین امروز برای عیادت زخمهایش رفتم، دیدم که زخمهایش را بخیه زده اند. اما به خاطر آوردم روزهای سال 1383 (2004) را وقتی که مناره مسجد جال زنبور بود.
عکسها را نگاه کردم، شهر کابل، به نظرم رسید که شهر سهرابها و سیاوشهاست. کابلستان را دیدم که رستم خدنگش را بر چشمان سهراب پسر عزیزش نشانه رفته است. کابلستان بر خونهای جاری از خدنگ پدر بر پسر خون گریه می کند. رستم کابلستانی را دیدم که نعش پسر را بر دوشش گرفته است و دور شهر می گردد تا نوشدارویی بیابد. نوشدارو بعد از مرگ سهراب به دست رستم می رسد، وقتی که شهر در شهر خون دیدگان سهراب و خون سیاوش ریخته است. امروز هم لکه های خونهای ریخته شده در طول جنگ مجاهدین را بر روی یکی از ستونهای برق تپه سلام کابل دیده ام. شما هم این لکه های خون را می بینید.

سپس از بین مجموع عکسهایی که گرفتم، سه عکس را انتخاب کردم. سه عکس از ستونهای قدخمیده و زخمی و خون آلود تپه سلام کارته سخی کابل؛ پایتخت من. این عکسها را شما هم ببینید. شما که کابل امروز را ندیده اید، می توانید گوشه های از خون سیاوش و سهراب را ببینید.
کابل، پس از پنج سال حکومت جمهوری اسلامی و حضور دولت و کلیه نیروهای متفق برای بازسازی افغانستان هنوز هم بوی خون سهراب و سیاوش را به تو هدیه می کند. شهر لبریز از فیر راکت و خون و خرابی و خرابه ها و لکه های خون است. شهر همچنان ویرانه است. وقتی که در کابل بگردی، اگر جنگ نادیده باشی مثل من، حس می کنی شهر، شهر جنگی است.
و وقتی که در پایتخت بگردی، خداخدا می کنی که دیگر جنگ نشود. در جنگ رستمِ پدر چشم سهرابِ پسر را با خدنگش نشانه می گیرد. جنگ نه پدر می شناسد و نه پسر. در جنگ نه نوشداروست و نه سهراب جوان که در پایتخت خرم و خندان راه برود. بلکه در جنگ جنازه سهراب است و دوشهای خونچکان پدرِ پسر از دست داده. جنگ حرامزاده ای است که فقط به دنبال بوی خون است. بوی خونهای حرام از چنگال جنگ می چکد. جنگ مقدس نیست. زندگی مقدس است. انسان افغانستانی مقدس است. خون انسان و دیوارهای سالم شهر و ستونهای روشنی بخش برق کابل مقدس است. پس از جنگ تاریکی است، مانند امروز کابل.
/
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب "ایران و عربستان" را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند
دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.