× نسخه مناسب چاپ
× نسخه مناسب ذخیره
× ارسال به ایمیل دوستان
× نظرات [0]
× اندازه متن: بزرگتر  کوچکتر
× تعداد بازدید: 1371

علی پیام
مجموعه داستان سنگ ملامت نماینده نسل داستان نویس مهاجر افغانی در حوزه ادبی ایران است. البته برخی از نویسندگانی که داستانش در این مجموعه آمده است حالاها از داستان به نحوی فاصله گرفته اند و یا از قطار داستان نویسی پیاده شده اند و به آهنگ دیگر حرکت کرده اند و تعدادشان از داستان نویسان موفق افغانستان هستند.

مجموعه داستان سنگ ملامت نماینده نسل داستان نویس مهاجر افغانستانی در حوزه ادبی ایران است. البته برخی از نویسندگانی که داستانش در این مجموعه آمده است حالاها از داستان به نحوی فاصله گرفته اند و یا از قطار داستان نویسی پیاده شده اند و به آهنگ دیگر حرکت کرده اند و تعدادشان از داستان نویسان موفق افغانستان هستند.

معرفی کتاب داستانی
علی پیام

سنگ ملامت،
مجموعه داستان نویسندگان مهاجر افغانستانی مقیم ایران
به کوشش: محمد جواد خاوری و علی پیام
حروفچینی، صفحه آرایی، چاپ و صحافی: مؤسسه انتشارات سوره، حوزه هنری، سال 1377، تهران
طرح جلد: مهدی رزمی
نوبت چاپ: نخست
تیراژ: 3300 نسخه
شابک: 2- 403- 471- 964 (ISBN 964- 471- 403- 2)
تعداد صفحات 118

امروز به معرفی یکی از کتابهای داستانی می پردازیم که بخشی از تاریخ ادبی مهاجرت ما را تشکیل می دهد. این مجموعه دومین مجموعه داستانی نویسندگان و داستان نویسان مهاجر مقیم ایران است که به همت و کوشش محمد حواد خاوری و علی پیام گردآوری شده و در سال 1377 چاپ شده است. این کتاب نماینده نسل داستان نویس مهاجر در حوزه ادبی ایران است. البته برخی از نویسندگانی که داستانش در این مجموعه آمده است حالاها از داستان به نحوی فاصله گرفته اند و یا از قطار داستان نویسی پیاده شده اند و به آهنگ دیگر حرکت کرده اند و تعدادشان از داستان نویسان موفق کشور هستند. اما هرطوری است این داستانها نماینده یک دوره داستان نویسی مهاجرین افغانستانی فارسی دری زبان مقیم ایران هستند که به فارسی دری داستان نوشته اند. به معرفی مختصر داستانها و نویسندگانی که در این مجموعه آمده است می پردازیم.

1-  سرآتنگ – سید میرزا حسین بلخی
پاراگرافی از داستان سرآتنگ را با هم می خوانیم:
"سر ساعت بود که خودم را به اداره مکتب رساندم. آهسته تک تک کردم و وارد شدم. معلم صالح روی چوکی لم داده بود و کتابی را داشت ورق می زد. صدای فیته به گوش می رسید:
خدا بود یارت
قرآن نگهدارت... "

2- کبوترها پرواز می کنند – سید میرزا حسین بلخی
بخشی از داستان کبوترها پرواز می کنند را با هم بخوانیم:
"سرم گیج می رود. ضربات قنداق را احساس نمی کنم. همان طور خیره می مانم به شعله های آتشی که جیپ را در میان گرفته اند. شعله ها فوران می کند. برجک تانک باز می شود و عسکری نعش خود را بیرون پرتاب می کند. دیپوی مهمات منفجر شده به هرسو پراکنده می شود. ..."

3- دستکول- غلامحسن بومان
یک پاراگراف از دستان دستکول را با هم می خوانیم:
"پیچیدی درون کوچه. بین موتر که بودی، باران بند آمده بود. کوچه تاریک بود. بوی رخوت آور نم از تن دیوارهای کاهگلی لای دماغت رخنه می کرد و تا آخر کوچه که می رفتی، بوی نم، همراه با بوی حشرات که از سوراخها بیرون زده بودند، در تمام بدنت، لای لباسها و موهایت رسوخ کرد. بعد لایه ای از رطوبت، روی شیشه های عینکت نشست و مجبور شدی آن را از جلو چشمهایت برداری و کورکورانه مابین جیب بگذاری. ..."

 4- بهترین دوستانم – سید حکیم بینش
بخشی از داستان را با هم مرور می کنیم:
"پسرک کتابی را که می خواند، محکم بست و روی میز گذاشت. با خود گفت: "ایلایش کن.؛ بعداً می خوانم." صندلیش را کمی عقب هل داد و از رویش برخاست. غبارها در نوری که از پنجره می تابید می رقصیدند. پسرک بی توجه از میان آنها رد شد. و برای لحظه ای نظم آنها را ..."

 5- ستونی در غبار – علی پیام
بخشی از داستان:
"از جایش بلند می شود. کوچه ها را یک یک می گردد. خسته و دلگیر به پائین آبادی می رود. بین درختان قدم می زند. باد، هزاران برگ زرد را در فضا شناور می سازد. برگها دانه دانه بر روی زمینهای بایر و پرچینهای خشک هموار می شوند. ..."

6- موشونی – علی پیام
بخشی از داستان:
"هوای غروبی سرد بود. خانه های گلی دهکده نور افسرده خورشید را لمس می کرد. درختان و رودخانه سایه بلند کوه را پوشیده بود. در آن غروبی روز مردم دیار که به یکدیگر برمی خوردند سر تکان می دادند و با نگاههای نگرانشان به حا ل موشونی افسوس می خوردند. می گفتند: "به سر موشونی چه آمده باشد؟ کاشکی بیچاره در عمرش یک نفس راحتی می دید! ..."

7- تلاشی – نوروزعلی حقجو
بخشی از داستان
"سالم گفت:
- بیا بریم د کوچه سارندوی، تلاشی آمده، سی کنیم.
گفتم:
- نی، دور اس، رفتنش فایده نداره.
مه میرم، دلت می آیی، دلت نمی آیی، ..."

8- بخشو – محمد جواد خاوری
بخشی از داستان
"منبر بزرگ بود. چراغ موشی که روی تاقچه می سوخت، به زحمت می توانست چهره تکیده و آفتابسوخته چند مرد را نشان دهد. مردان نگران و بی قرار مشغول بگو مگو بودند. سایه ها پشت هر کدامشان غول آسا قد کشیده و انتهای شان در تاریکی محو شده بود. نظربای نا آرام حرف ..."

9- تابوت- محمد جواد خاوری
بخشی از داستان
"باد برفهای خشک را از روی جاده جارو می کرد و به سر و صورتشان می پاشید. برف می نشست روی ریش و سبیلشان و آنها را از سنشان پیرتر نشان می داد.  آنهایی که تازه از راه می رسیدند، قوز کرده و با احتیاط راه می رفتند. گویا می ترسیدند، زیر پایشان چیزی را بشکند. ..."

10- گرداب – سید عزیز حامدی
بخشی از داستان
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
"بی نام" روی خاک نشسته است. یک مشت خاک بر می دارد و اندک اندک می ریزد. هیچ بادی نیست. خاک کمی گرد می شود، باز سر جایش پخش می شود. بی نام عرق پیشانیش را پاک ..."

11- نشان شهرم – عبدالملک شفیعی
بخشی از داستان
"در هنرکده باز است و کلاس شروع شده است. چند بار است که از پیش هنرکده رد شده ام. هر بار که جلو در می رسم، می خواهم داخل شوم، اما نمی توانم. در حقیقت سوژه ای ندارم که روی آن کار کنم. بوم بزرگ و عریضی را که آماده کرده ام با خود می گردانم. رویش هیچ چیزی ..."

12- آب رفته... – سید محمد علوی
بخشی از داستان
"آفتاب از پنجره اتاق به داخل تابیده، چنگ انداخته بود دل دیوار. پیر مرد به میزش نزدیک شد. یک چراغ مطالعه و چندین کتاب روی میز، خودنمایی می کرد. یک آئینه و قاب عکس هم بود. پیرمرد آهی کشید و چیزی را که زمزمه می کرد، بلند تر خواند: ..."

13- شاخته شکسته – سید اسحاق شجاعی
بخشی از داستان
"موتر در جاده خاکی نفس نفس می زند. از بلندی می گذرد وبه پستی سرازیر می شود و به پیش می خزد، پشت سرش دود آمیخته با گرد و خاک، سیاه و چرکین، روی جاده می ماند. خوشه های سبز گندم و شبدرهای تازه به گل نشسته، از زمین کنده می شود و به پس می گریزد. ..."

14- سنگ ملامت – سید اسحاق شجاعی
بخشی از دستان
"معلم می گوید:
- شما چند نفره امروز چی شده؟ چرا پشت سر بچه ها قایم شده، چرت می زنین؟
محبوبه می گوید:
- خانم اجازه! اینا دیشب عروسی داشتن، خواهر صغری عروس شده. ..."

15- رقص ایزار – سید علی نقی میرحسینی
بخشی از داستان
"کمتر به خاطر داشتم که لباس نو، پوشیده باشم. مثل خیلی از بچه های قشلاق، حتا پدر مادرهاشان. بارها "کرته و ازارم" به خس و خارها گیر کرده، پاره پاره شده بود، و قسمتهایی از آن، بر نوک به هم می بستم، تا دیگر بار، به خارها گیر نکند. ..."

16- نگاه آخر – طالب حسین موحد
بخشی از داستان
"زن لحاف کنده پاره را پس زد. موهای پریشان را که تمام صورتش را گرفته بود، به دو طرف پخش کرد. با تمام توان کوشید بلند شود، اما استخوانهای کوفته و فرسوده اش یاری نداد. نفس عمیقی کشید و به طرف راست غلطید. اشکهایش را به پرک بالش پاک کرد. دلش به ..."

17- قلب سرکنده – سید حسین فاطمی (موسوی)
بخشی از داستان
"آسمان ابر بغض آلودی را در بغل گرفته بود. باد زوزه کشان بر پنجره سر می کوفت. جیغهای پی در پی بچه امانش را می برید. از سر خشم به پستانهایش چنگ انداخت، اما پستانهایش مثل پوست بر بدنش چسپیده بود. ..."

18- کاکا نوروز – تقی واحدی
بخشی از داستان
- آئینه می تم؛ شانه می تم، سوزن سرمیده می تم. بگو پشکه ندید...
بارانی که دیشب باران بود، کوچه های قشلاق را نمناک کرده بود. در میدانی قشلاق، کنار جوی آب بچه های خرد سال با هم بازی می کرد. بازی پیزن و پشک که ناگهان صدای کاکانوروز ..."

19- پشه خانه – محمدحسین محمدی
بخشی از داستان
"روی صفه نشسته ام و چشم از پشه خانه برنمی دارم. دوست دارم هرچه زودتر شب از راه برسد، تا بتوانم بدون هیچ مخالفتی داخل پشه خانه بروم. ولی مثل اینکه شب هم می داند که منتظرش هستم و ناز می آورد. ..."

x
در آخر کتاب لغتنامه آن دسته از واژگانی که یا محلی اند و یا برای خوانندگان غیر دری زبان افغانستانی ثقیل الهضم هستند آورده شده است.
عربستان و طرح بازگرداندن طالبان
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب "ایران و عربستان" را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.
استراتژی برای موفقیت در افغانستان
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟
دست کرزی و دامان پیر
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند
نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزی
هرکسی که بیاید "کرزی" است
دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.
نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
 جمعه، 21 حوت 1388
Friday, March 12, 2010
خبرنامه
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .


عضویت لغو عضویت
تبلیغات
Afghan Press
آمار و اطلاعات
بازديد امروز:42
بازديد ديروز: 446
بازديد از ابتدا:740862
بازدید کننده آنلاین: 8