× نسخه مناسب چاپ
× نسخه مناسب ذخیره
× ارسال به ایمیل دوستان
× نظرات [1]
× اندازه متن: بزرگتر  کوچکتر
× تعداد بازدید: 506

علی پیام
یکشنبه، ۵ آبانماه ۱۳۸۷
ایمیل، عاطفه ها را خشکانده است
یاد قدیمها بخیر! همین چند سال قبل وقتی به دوست، قوم، فامیل و یا آشنای ما نامه می نوشتیم، اگر خط نوشتن را بلد بودیم، کاغذ پیدا می کردیم و قلم می گرفتیم و سر رنگ قلم را باز می کردیم و قلم را پر جوهر می کردیم سپس نامه را می نوشتیم. نامه را وقتی تمام می کردیم، می دیدیم که متن را چندین بار خط زده ایم، کلمه را خط زده ایم و اصلاح کرده ایم. وقتی چیز تازه ای را اضافه می کردیم، باید در حاشیه کاغذ می نوشتیم و سپس با علامت و یا خط می فهماندیم که این نوشته حاشیه ای به کجا ارتباط دارد.
علی پیام
Payam.44@gmail.com

"دعا و سلام، به صد شوق تمام، با خیریت انجام، از این طرف ... برسد به دست ... امید است که قبول علیک فرمایند. بعد از سلام اگر چنانچه جویای احوالات این کمینه حقیر باشید، الحمدالله والمنه تا تحریر این ورقه هذا خیریت درگذر است. لباس صحت و عافیت دارم. خدا کند که شما نیز خیریت داشته باشید. نشانی اینکه روزی که به طرف عسکری می رفتم، برایم گوسفند قشقه را نذر کردید. بعد معلومات شما بوده باشد اینکه دوره عسکری من به تاریخ ... تمام می شود. امیدوارم این نامه را در ساعت نیک بخوانید ..."

متن بالا یکی از شیوه های نامه نگاریهای سنتی است. اگر به آرشیو شخصی تان مراجعه کنید، از این دست نامه ها که ریخت و لحن و ریتمش جالب است، برمی خورید. قدیمیها اینطوری نامه می نوشتند. نامه های قالبی و سنتی.

یاد قدیمها بخیر! همین چند سال قبل وقتی به دوست، قوم، فامیل و یا آشنای ما نامه می نوشتیم، اگر خط نوشتن را بلد بودیم، کاغذ پیدا می کردیم و قلم می گرفتیم و سپس نامه را می نوشتیم. نامه را وقتی تمام می کردیم، می دیدیم که متن را چندین بار خط زده ایم، کلمه را خط زده ایم و اصلاح کرده ایم. وقتی چیز تازه ای را اضافه می کردیم، باید در حاشیه کاغذ می نوشتیم و سپس با علامت و یا خط می فهماندیم که این نوشته حاشیه ای به کجا ارتباط دارد.
نمونه از نامه نگاری خطی
یادش بخیر، بعدش نامه را می بردیم پسته خانه یا اداره پست. اگر در محل ما اداره پست نبود، باید به دست رهگذری و یا مسافری ارسال می کردیم. آن هم به طرز خاص. مثلا کاغذ نامه را چند لا قد می کردیم و یا ته می کردیم و به شکل لوزی و یا تعویذ درمی آمد. روی آن می نوشتیم: برسد به دست ...، ده ... یا شهر ... بعدش امضا می کردیم. این نامه پس از روزها و یا ماهها به مقصد می رسید.

اما وقتی که نامه ای به ما می رسید، حرکات نگارنده را حس می کردیم. بوی کاغذ و رطوبت دوات و طراوت حس انتقال شده را به خوبی می گرفتیم. حضور حس فرستنده نامه را به نحو ملموس درک می کردیم. کاغذ نامه با تمام قد خوردگیها و نم کشیده هایش و شکل لوزی اش و امضای فرستنده اش برای ما یادگاری بود و خاطره بود و حس ملموس بود. نامه را قایم می کردیم. به هرکسی که علاقمند بود نشانش می دادیم. نگهداری می کردیم. روح فرستنده همواره در نامه حضور داشت.

ولیکن، همین چند سال قبل بود که اینترنت از گردنه آبادی ما سرک کشید. بعدش ایمیل رواج شد. ایمیل یا پست الکترونیک یا پست برقی به زودی نامه نگاری سنتی را از ما گرفت. ایمیل باعث شد تا قلم ما خشک شود. جوهر در قوطیها خشک شود. وقتی برای ما نامه می رسد، بیروح و خشک و بی محتواست. ایمیل عاطفه ها را کشته است. دیگر بوی دوات و جوهر قلم فرستنده را حس نمی کنی. ایمیلها به شکل لوزی نیست. کاغذهای مکانیکی بی روح و خشک و عاری از بوی کاغذ و حرکات نویسنده و حس فرستنده است.
همین چند سال قبل بود. نه خیلی سالها قبل، که اینترنت آمد و بنیاد عاطفه ها را خشکاند. از آن به بعد هیچ نامه دوستی را قایم نکرده ایم. هیچ نامه ای را نگهداری نمی کنیم. هیچ نامه ای امضا ندارد. همین چند سال قبل بود. نه خیلی قدیمها. هم عمر نخستین فزندم که نامه تبریکیه تولد فرزندم از طریق پستچی آمد. پستچی آمد و نامه را از بین انبوه نامه ها و مرسولات جدا کرد و داد دستم. نامه چسپ زده بود. یک طرف نامه آدرس خانه من بود و طرف دیگر آدرس فرستنده. باران نامه را تر کرده بود و جوهر بیرون زده بود. اما همین که فزندم مدرسه ای شد و نامه نوشتن را یاد گرفت وی برای عمه اش ایمیل زد.
نمونه از نامه نگاری قدیم
یاد پستچی، یاد اداره پست، یاد قلمهای جوهری، یاد کاغذهای لوزی شکل و یاد حس متراکم حرکات دست نگارنده نامه بخیر. هیچ بعید نخواهد بود که با حس عاطفه ها فاصله بگیریم. و این فاصله ها ذهن و روح ما را مکانیکی تر بسازد. نامه های مکانیکی با روحهای مکانیکی. نشود که چت، ایمیل، یاهو مسنجر و موبایل صله رحم را نیز بخشکاند. هر چیز همان قدیمیش زیباست و عاطفه انگیز. یاد دعا و سلامهای باران خورده و مرطوب از حس جوهر قلم فرستنده بخیر. و یاد انتظارهای نامه نیز بخیر. چقدر شیرین بود به انتظار رسیدن نامه. چقدر می طپیدیم تا نامه دوست و یا عزیزی را دریافت کنیم. چشم ما به چارچوب در و یا پوزه کوتل و یا ته آبادی می ماند تا نامه رسان و یا مسافر و یا رهگذر نامه عزیز ما را برساند. نامه طعم زندگی و شور انتظار و طپش قلب و روح نویسنده و یا فرستنده را با خودش به آبادی می آورد. همه جا رنگ نامه می گرفت. نامه ای خط خورده و خط خطی و گاهی خوش خط مانند خطهای روشن زندگی و عاطفه و مهربانی.
این سالها از بسکه بی نامگی کشیده ام پشت نامه دیق شده ام. امروزها می خواهم یکبار دیگر رمان "کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد" گابریل گارسیا ماکز را بخوانم. ژنرال بازنشسته امریکای لاتینی برایم خیلی جالب است. خیلی دلم است تا حس انتظار این فرمانده و یا ژنرال متقاعد را درک کنم. نامه های مکانیکی و برقی برایم خشک و بی مزه و عاری از حلاوت انتظار است. انتظار شیرین ترین و ملیح ترین لحظات منتظر است. خصوصاً پایان انتظار. همان طوری که ژنرال بازنشسته رمان مارکز روزها حلاوت انتظار مرسوله پستی را در بندرگاه می کشد.
نمونه از نامه نگاری های قدم
پستچی که دم خانه ات می رسد، دنیا را با خود می آورد. هیچ از خاطرم نمی رود نامه های که از طریق پستچی دریافت کرده ام. تمام آن نامه ها را دارم. اما هیچ نامه مکانیکی را به خاطر نمی آورم. نامه های عاری از ماندگاری و روح و عاطفه را. کاش برقها قطع می شد تا نامه ای از دست پستچی می گرفتم. هیچ کسی به من نامه نمی نویسد. خیلی شبیه به ژنرال رمان گابریل گارسیا مارکز. االبته هر روز که جعبه صندوق پستی ایمیلم (Inbox) را باز می کنم، نامه های زیادی از دوستانم را از سراسر جهان دارم. در بین این نامه ها نامه های ناخواسته و تبلیغاتی نیز هست. هر بار که ایمیلم را چک می کنم، دهها نامه و یا مرسوله را دیلت یا حذف می کنم بدون اینکه بخوانمش. نامه های که شاید ویروس باشد. هر بار که یاهو مسنجرم را باز می کنم، از دهها پیغام، آفها، متنهای حکیمانه و تبلیغات گوناگون پر است. نامه های قدیمی نه ویروس داشت و نه تبلیغات و یا پیغامهای ناخواسته. فقط چهره خسته و خندان و گاهی تلخ پستچی را می دیدی سپس نامه لاک و مهر کرده و چسپ زده را می گرفتی که شکل مکعب داشت. اشکال مکعب و لوزی اشکال هندسی نامه های قدیمی است که ماندگار است و جاویدان. شکل مکعب نامه های پستچی و شکل لوزی نامه های سرگردان ارسالی از دست رهگذر و یا مسافری. اما نامه های اینترنتی نه شکل دارد و نه بعد دارد و نه رنگ و نه حالتهای عاطفی و نه احساس.

همین ماههای آخر فیلم نامه رسان چینی را دیدم. سرگذشت واقعی نامه رسانی که هزاران کیلومتر راههای کوهستانی را طی کرده و نامه های مردم را در دورافتاده ترین نقطه و روستاهای دورافتاده رسانده است. و همین پستچی پس از سالهای سال پستچیگری طی تشریفات و مراسم در یکی از کشورهای اروپایی جایزه دریافت کرده است. چهره این مرد پستچی شکوهمندی انتظار نامه رسانهای کوهستانی را چنان به وضوح نشان می داد به گونه ای که با آمدن نامه رسان در هر ده و دیار تمام مردم آبادی به استقبالش می آمدند.
مدتهاست که نامه ای دریافت نکرده ام. با اینکه هر روز نامه های انبوهی دریافت می کنم، اما خالی از احساس و روح و زندگی.
عربستان و طرح بازگرداندن طالبان
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب "ایران و عربستان" را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.
استراتژی برای موفقیت در افغانستان
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟
دست کرزی و دامان پیر
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند
نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزی
هرکسی که بیاید "کرزی" است
دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.
نظرات [1]
امین    پنجشنبه، ۷ خرداد ۸۸ :: ۱:۱۳ بعدازظهر
حتی دستانمان با قلم بیگانه شده. قلم‌ها سنگین شده‌اند. گاهی اوقات آرزو می‌کنم کاش این دنگ و فنگ الکترونیکی برای چند روزی توقف کند تا بتوانم یک احساس پاک را به دوستی یا عزیزی پست‌ کنم. نوشته‌تان باعث باز شدن یک عقده‌ی نهفته در درونم شد. تشکر



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
 پنجشنبه، 20 حوت 1388
Thursday, March 11, 2010
خبرنامه
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .


عضویت لغو عضویت
تبلیغات
Afghan Press
آمار و اطلاعات
بازديد امروز:147
بازديد ديروز: 393
بازديد از ابتدا:740521
بازدید کننده آنلاین: 7