× تعداد بازدید: 1150
aliamiri14@yahoo.com
دقيقاً چهل سال ميشود. چهل سال پيش در ماه مي جوانان دست به جنبشي زدند كه هر چند از لحاظ مطالبات اجتماعي و سياسي؛ آرزوهايش نا برآورده شده باقي ماندند، اما خبر از عصيان و هنجار شكني جدي مي داد. مليون ها جوان به خيابانها ريختند و هر آنچه را كه از جنس قيد و بند و زنجير و سنت و سابقه و هنجار و قاعده بود، به باد استهزا گرفتند. با بدن هاي برهنه رقصيدند، پسران جوان موهاي بلند گذاشتند و دختران جوان موهايشان را كوتاه كردند. در عكس سياه و سفيدي كه يادگار آن روزگاران است، دو تا پوليس ضد شورش ديده ميشود كه هر يك با كلاهشان شرمگاه يك جوان معترض را كه تمام برهنه به خيابان آمده است از پيش و پس گرفته است. اين عكس سخت نمادين است و نشان ميدهد كه جوان عاصي آن روزگار تابوهاي جهان بورژوازي را نشانه رفته است..jpg)
شعار جنبش مي 1968 "سكس، مواد مخدر و راك اند رول" بود. آنان دقيقاً آن چيزي را ميخواستند كه در طول تاريخ پيوسته سركوب شده بود. جوانان عاصي كه جنبش مي 1968 را در اروپا و آمريكا بوجود آوردند، صرفاً در حوزه هاي خصوصي خواستار برخورداري از سكس و مواد مخدر نبودند. آنها اين سركوب شده ترين پديده ها را ميخواستند چنان هنجارهاي جديد سياسي- اجتماعي در جامعه تعميم دهند. شعار جناح امريكايي اين جنبش اين بود: "آنچه شخصي است، سياسي نيز است".
جنبش ماه مي گرچه نتوانست هنجار شكني هاي خود را به هنجارها و قواعد اجتماعي بدل كند، اما يكي از ماندگارترين و پر تاثير ترين جنبشهاي اجتماعي در تاريخ معاصر است. فمنيزم لجام گسيخته ي اواخر قرن بيست، مطرح شدن حاد حقوق اقليت هاي ديني و نژادي، اقليتهاي صنفي يي چون گروه هاي همجنسگرا و تيم هاي سكسي و بروز گرايشات حاد ساختارشكنانه در هنر، جزوي از پيامدهاي اين جنبش به حساب مي رود. معهذا غرض اين نيست كه چهل سال بعد جنبش ماه مي را به حسب تاثير آن بر روابط اجتماعي و يا ساختار سياسي مورد بررسي قرار دهيم. نكته ي اصلي، شور و هيجان نهفته در اين جنبش است. اينك آيا از آن همه شور و هيجان، از آن همه سرپيچي از نظم و به باد استهزا گرفتن همه چيز چي مانده است؟ جنبش ماه مي 1968 يك جنبش اخلاقي بود. جوانان معترض از اشرافيت كهن و نيز ارزشهاي اخلاقي سرشار از رياكاري بورژوازي خسته بودند. در وراي اين خشونت لجام گسيخته و هنجار گريزي و قاعده ستيزي، ميتوان نوعي معصوميت و بي زاري از تزوير و ريا را نهفته ديد. جنبش مي 1968 يك توحش معصومانه بود.
اما آيا جوانان امروز از آن همه شور و هيجان و عصمت و بي ريايي بهره يي دارد؟ ماركس را به خاطر بياوريم كه چگونه بار ديگر پيشگويي هاي اين پيامبر پير و كذاب بر كرسي واقعيت تكيه مي زند: "هر آنچه مقدس است دنيوي ميشود و هر آنچه سخت و استوار است، دود ميشود و به هوا ميرود". راستي از ان شور و از آن رويا چه چيزي مانده است اينك جر دودي در هوا؟
سرمايه داري و بورژوازي با رقص مخالف نيست، با رقص برهنه در خيابان كه تابوهاي اخلاقي آنان را ميشكند مخالف است؛ با فساد مخالف نيست با عصمت و بي ريايي مخالف است. اعتراض به همه چيز را تحمل ميكند، اما اعتراض به سرمايه را هرگز. و بدين سان است كه بعد از چهل سال با مشت آهنين خود، با دهشت هيولا وار خود، با خونسردي ملال انگيز خود و با اقتصادي و بازاري كردن همه چيز از جمله دين و فلسفه و هنر؛ و در يك كلام با انحلال انسان در سرمايه، همه چيز را به انگ و نشان خود در آورده است.
اينك ديرهاست كه از هيچ گوشه ي جهان خبري از كارگران و دانشجويان و جوانان نمي شنويم. جوانان اينك خلف صالح همان پيران بورژواي قديم شده اند. جوانان امروز چيزي نيستند جز نفاق و رياكاري و اراده هاي معطوف به تمتع..jpg)
در كابل، جوانان بيش از هر جاي ديگر رياكار و محافظه كار اند. جوانان كابل روزها وقت خود را صرف تماشاي فلمها و تصاوير پورنوگرافي ميكنند، اما در برابر فقر و فساد و تبعيض و بي ناني مليونها انسان هيچ واكنشي از خود نشان نمي دهند. اينك تجارت، مايكروچيپ، شهرت، شهوت، ثروت و سرعت دنياي جوانان را تشكيل ميدهد. جوان فقير افغانستاني اما، بيش از هر كس ديگر در معبد بازار و اداره به خداي سرمايه نيايش مي برند. وجود جوان افغانستاني در اداره منحل گشته و در بازار دود شده و به هوا رفته است. رقص او اينك اعتراض نيست بلكه شركت در ابتذال است تا از سيستم موجود اخراج نگردد. روزنامه نويسي او ادا درآوردن و تامين رزق است. تنها عرصه يي كه جوان افغانستاني با دنياي قديم در جدال است، عرصه ي اداره است. اما، ابزار اين رقابت و جدل، نفاق و دغل بازي است. مديران جوان بايد بيش از بروكرات هاي پير منافق، رياكار، و بي اصل و اصول باشند تا بتوانند به موفقيت اداري دست يابند.
جوان امروز افغانستاني يك موتاسيون فرهنگي-اجتماعي است. پديده يي است كاملاً نو و جديد: نه به دنياي گذشته ربط دارد و نه به دنياي امروز. از جهان امروز راك و تكنالوژي را مي شناسد، آنهم صرفاً براي مصرف، و از جهان گذشته ي خود هيچ چيز نميداند و اگر سر سوزن ذوقي داشته باشد و از تلاش و معاش روزانه فارغ شود گاه و بي گاه مثنوي زير بغل ميزند. بخصوص كه سخن از مولانا به نماد روشنفكري در افغانستان بدل شده است، كه اين خود سوغاتي است كه از آن سوي جهان آمده است. و همين است كه هر گونه بهبود و تحول و هر گونه دگرگوني را در ساختار سياسي و روابط و مناسبات اجتماعي منتفي مي سازد. رخوت و كسالت جوانان است كه اميد هرگونه تحرك را در حوزه ي فرهنگ و هنر از ميان مي برد. آشفته حالي و عافيت طلبي جوانان است كه استبداد را با ابتذال، سياست را با شيطنت، و فرهنگ را با بي مايه گي و حماقت پيوند مي زند. "استبداد مبتذل" و "فرهنگ بي مايه" به يك "توحش معصومانه" نياز دارد: اي برده ها ز خويش بلالي برآوريد.
«جنبش ماه می تکرار نمیشود»
عربستان و طرح بازگرداندن طالبان
استراتژی برای موفقیت در افغانستان
تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت
دست کرزی و دامان پیر
نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزی
امیری دیر وقت است که نبودی یا ما نمیدیدیم تورا. امیری " روشنفکران افغانی و طنز تلخ ساختار شکنی" ات مثل چکش بر مغز ما بردگان فرود آمد. چه کسی میتواند بهتر از تو بلال ما گردد. ترا بخدا بنویس پیش از آنکه درین قحط سال اندیشه تلف شویم. بخاطر ما بنویس. این جماعت بردگان به تو و به نوشته هایت سخت محتاجیم. مرا ببخش بخدا دلم تنگ است. میخواهم بگویم لعنت بر تو اگر کم بنویسی.
تشکر عزیز جان من فعلا در کا بل هستم.امید وارم شما زیا رت کنم شماره تماس:0798787302
امیری عزیز سلام. زمان بسیاری می گذرد که از شما اطلاع نداشتم. از اینکه این نوشته شما را دیدم خوشحال شدم. تقاضا می کنم شماره تلفن خود را به امیل بنده بفرستید که تابستان اگر کابل آمدم به شما تماس بگیرم. محمدحسین احمدی