<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>سایت خبری افغان پرس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.afghanpress.af/atom.xml" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2010://1</id>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>عربستان و طرح بازگرداندن طالبان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000192.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.192</id>
   
   <published>2009-04-13T02:10:16Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب &quot;ایران و عربستان&quot; را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.</summary>
   <author>
      <name>هیئت تحریریه</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[نویسنده: عبداللطیف طارق<br />
<br />
<strong>آمریکا، از همگرایی ستراتژیک با رقیب ایدیولوژیک تا همکاری ستراتژیک با رقیب ستراتژیک <br />
</strong><br />
افغانستان برعلاوه اینکه میدان جنگ میان غرب و القاعده، غرب و ایران، هندوستان و پاکستان است، دو کشور رقیب &quot;ایران و عربستان&quot; را نیز واداشته است تا درین کشور به تصفیه حساب شان بپردازند.<br />
<br />
ایران با آنکه رقیب ستراتژیک امریکا در منطقه است، در شکست طالبان با آمریکا همکاری کرد و با این کار خاطر خود را از شر رژیم وهابی طالبان که دست نشانده عربستان سعودی و پاکستان بود، راحت تر کرد. عربستان، این متحد سنتی امریکا در خاورمیانه، کمک های مالی خود به القاعده و طالبان را قطع نکرده و بعنوان رقیب ایدیولوژیک امریکا در افغانستان باقی ماند.<br />
<br />
<strong>عربستان و طرح بازگرداندن طالبان</strong><br />
<br />
عربستان برعلاوه کمک های مالی به طالبان، طرح مذاکره دولت افغانستان و طالبان را برای به قدرت رسانیدن دوباره طالبان آماده کرد. هرچند تنها پاکستان و انگلیس از پشتیبانان اصلی این طرح بودند، اما توانستند بزودی موافقت ایالات متحده و دولت افغانستان را نیز بدست بیاورند.<br />
<br />
میانجیگری عربستان سعودی میان طالبان و امریکایی ها، باعث شد تا ایران به این مذاکره اعتراض نمایند، اما باوجود مخالفت های ایران، عربستان توانسته است این مذاکره را بخوبی به پیش ببرد. در روزهای اخیر طالبان بعضی شروط دولت را پذیرفته است و گلبدین حکمتیار هم مذاکره کننده اش را برای دیدار با مقامات امریکایی به واشنگتن فرستاده است.<br />
<br />
تمام این تحولات نشان می دهد که عربستان سعودی، در تلاش برای بقدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان است،  چیزیکه ایران آن را خطر جدی برای امنیت کشور اش می داند.<br />
<br />
واشنگتن، تلاش های چند بعدی اما متناقض را برای باز گرداندن امنیت به افغانستان آغاز کرده است. از یکطرف طرح مذاکره با طالبان &quot;رقبای ایدیولوژیک خود &quot; را در دستور کار قرار داده است  و از طرف دیگر خواستار نقش فعال تر ایران&quot; رقیب ستراتژیک خود&quot; در افغانستان شده است.<br />
<br />
ایران در حال حاضر از حکومت افغانستان، بدلیل اینکه بهتر از حکومت  طالبان است حمایت می کند، اما در عین حمایت از حکومت افغانستان، خواستار زمان بندی برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان است. عربستان هم بدلیل اینکه متحد ستراتژیک امریکا در خاورمیانه است، از حکومت افغانستان حمایت می کند، اما خواستار جابجایی رهبران طالبان در حکومت مرکزی افغانستان است.<br />
<br />
<strong>سایه رقابت همسایگان بر ستراتژی امریکا</strong><br />
<br />
ستراتژی جدید امریکا هم در سایه سیاست های این دوکشور به علاوه پاکستان، تدوین شده است و همین مسئله باعث شده است که ستراتژی جدید اداره اوباما نیز به شکل متناقضی ترتیب شود.<br />
<br />
ستراتژی جدید به این دلیل متناقض است که از یکطرف بر مذاکره با طالبان تاکید شده است و از طرف دیگر خواستار نقش برجسته تر ایران در حل قضایای افغانستان شده است. هرچند تدوین کنندگاه ستراتژی جدید این مسئله را ناشی از جامعیت این ستراتژی می دانند، اما بی خبر از اینکه، وجود تناقض در ستراتژی ممکن است نتواند همکاری کامل همسایه های افغانستان به شمول عربستان سعودی را جلب کند.<br />
<br />
ایران به شدت مخالف بقدرت رسیدن عناصر طالبان در افغانستان است، در حالیکه عربستان نقش فعال تر ایران در افغانستان را با همان شدت نمی پذیرد. اما امریکا چی می خواهد؟<br />
<br />
اداره اوباما، به فکر حل مسئله افغانستان از طریق توافق همسایه های افغانستان است، و به این اساس در قبال نقش برجسته ایران بر طرح مذاکره با طالبان تاکید کرده است.<br />
<br />
عربستان سعودی، یکی از متحدان امریکا در خاورمیانه است، اما گروه وهابی طالبان و القاعده که توسط سعودی حمایت می شود، نمی تواند عاری از ملاحظات ایدیولوژیک باشد. این گروه ها رقیب ایدیولوژیک غرب، بخصوص امریکا است و این مسئله مانعی بزرگی در راه همگرایی ستراتژیک امریکا و عربستان سعودی در خصوص مسئله افغانستان می باشد.<br />
<br />
ایران، اما رقیب ستراتژیک امریکا در منطقه است، و مخالفت های این کشور با امریکا ناشی از عقده های ایدیولوژیک نیست. هرچند سی سال جنگ روانی میان این دوکشور، امریکا ستیزی را درمیان ایرانیان به شدت افزایش داده است، اما در دستگاه دیپلوماسی ایران، مخالفت با امریکا تنها بخاطر رقابت ستراتژیک  در خاورمیانه توجیه می شود.<br />
<br />
بهرحال سایه رقابت های همسایگان، دیدگاه ستراتژیک امریکا نسبت به افغانستان را در تاریکی فروبرده است، زیرا مذاکره با طالبان و نقش فعال ایران در افغانستان به مشکل قابل جمع است.<br />
<strong><br />
امریکا، انتخاب دشوار و آینده مبهم افغانستان</strong><br />
<br />
حال باید دید که امریکا ازمیان رقیب ایدیولوژیک و رقیب ستراتژیک به کدام یک تکیه بیشتری خواهد کرد. عربستان سعودی در نقش شریک ستراتژیک امریکا، توانسته است با توافق پاکستان به تجدید حیات دوباره طالبان کمک کند و ایران در نقش رقیب ستراتژیک امریکا، امریکا را مجبور به دادن سهم بیشتر در حل مسئله افغانستان کرده است. اما نکته اصلی این است که مسئله افغانستان تنها با بقدرت رسیدن طالبان حل نخواهدشد، بلکه بقدرت رسیدن حکمتیار و طالبان،  با آنکه نقطه پایان بر معادلات فعلی می گزار اما آغازی برای صحنه جدیدی از جنگ و خونریزی خواهد بود؛ جنگی که کنترل اش تنها بدست ناتو نخواهد بود]]>
      taliban.jpeg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>استراتژی برای موفقیت در افغانستان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000190.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.190</id>
   
   <published>2009-03-02T20:22:14Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.</summary>
   <author>
      <name>هیئت تحریریه</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[نویسنده : هنری کیسینجر<br />
مترجم: عبداللطیف طارق<br />
<br />
اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره  قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.<br />
<br />
قیمت باختن جنگ بلند است. پیروزی طالبان در افغانستان، جهادیست ها را  در سطح جهانی تقویت خواهد کرد و این کار باعث می شود که طالبان در پاکستان مسلط شود ، همچنان  حضور آنان در هند که سومین کشور دارای نفوس بیشتر مسلمانان است افزایش خواهد یافت. بهمین ترتیب چین و اندونیزیا که نشانه بعدی جهادیست های مسلمان است، هم در معرض خطر قرار خواهد گرفت.<br />
<br />
پیش از این امریکایی ها تاکتیک های سنتی ضد شورش را بکار برده است: تشکیل یک دولت مرکزی و گسترش حاکمیت این دولت و بوجود آوردن یک جامعه بوروکرات و دیموکراتیک از مولفه های این تاکتیک بود. <br />
<br />
این ستراتژی به تنهایی نمی تواند در افغانستان موفق شود. افغانستان یک کشور بزرگ، و یک سرزمین وحشتناک است، ترکیب قومی متنوع دارد و اکثر جمعیت این کشور مسلح اند. هیچ فاتح خارجی در این کشور موفق نشده است، حتی تلاش برای تاسیس یک حکومت مرکزی توسط خود افغان ها نیز برای مدت طولانی موفق نشده  است.<br />
<br />
بنظر می رسد مردم افغانستان از کشورشان تحت نام استقلال بیشترحمایت می کند تا از یک حکومت متحد مرکزی که توسط خود آنان اداره شود.<br />
<br />
این حقیقت که جنگ افغانستان را یک جنگ عقیدتی است، مورد توافق است. زندگی خراب مردم افغانستان در سی سال جنگ داخلی بدتر شده است، اقتصاد این کشور بیشتر از پیش به مواد مخدر متکی شده است. این کشور فاقد سنت های دیموکراتیک است. از فرصت هایی که باید برای اصلاحات استفاده می شد صرف جنگ علیه شورشیان می شود. اصلاحات دهه ها طول می کشد و این جریان در فقدان امنیت امکان پذیر نیست. تامین امنیت و آوردن اصلاحات باید همگام باشد، اما امنیت نمی تواند، تنها پیش شرط اصلاحات باشد.<br />
<br />
تلاش های نظامی، ناگزیر متفاوت تر از تحولات سیاسی خواهد بود. ما می توانیم مطمئین شویم که کمک های ما که حالا به شیوه درست مصرف نمی شود، مطابق به نیازهای مردم جهت دهی شود، بهمین ترتیب توجه بیشتر باید روی نهادهای محلی شود.<br />
<br />
<strong>جلوگیری از ظهور یک حکومت متمرکز:</strong><br />
ستراتژی نظامی باید متمرکز بر جلوگیری از ظهور یک حکومت متمرکز در کشوری که توسط جهادیست ها اداره می شود، باشد که در عمل به معنی کنترل کابل و مناطق پشتون می باشد. مناطق تحت نفوذ جهادیست ها در هردو طرف سرحد افغانستان و پاکستان باعث یک تهدید دایمی علیه رشد دولت های معتدل در کشورهای همسایه می شود. دیوید پتریوس استدلال کرده بود، که با تقویت کردن تعداد نیروهای پیشنهادی او،  او قادر به این خواهد بود که ده فیصد مناطقی از افغانستان را کنترل کند که 80 فیصد نا آرامی ها از آنجا نشات می گیرد. ستراتژی &quot; سازندگی، شفافیت و واقع بینی&quot; که در عراق موفق شد، در افغانستان هم قابل اجرا است.<br />
<br />
نیروهای ما باید در تمام کشور، متحرک و پیشگیر از بوجود آمدن مراکز قوی تروریستی باشد. این ستراتژی باید در همکاری کامل با مقامات محلی و ملیشه های آنان که توسط نیروهای امریکایی آموزش می بینند اجراشود، ستراتژی که در ولایت انبار عراق با سنی ها، موفق شد. این ستراتژی نسبت به ستراتژی افزایش 17 هزارنیرو، که رییس جمهور اوباما متعهد شده است، مناسب تر است. موضوع اساسی این نیست که جنگ چگونه انجام شود، بلکه موضوع اصلی این است که جنگ چگونه ختم شود.<br />
<br />
<strong>افغانستان الگوی کهنه یک مشکل بین المللی<br />
</strong><br />
افغانستان الگوی کهنه یک مشکل بین المللی  است که، نیازمند راه حل های چند جانبه برای بوجود آوردن یک ساختار سیاسی می باشد. در قرن  19 غالبا بیطرفی رسمی، باعث توقف مداخله در کشور های دارای موقعیت های ستراتژیک می شد. این ستراتژی یک چارچوب نظری را برای ایجاد صلح در روابط بین الملل فراهم کرد. آیا ممکن است همین چارچوب نظری را باز تولید کرد؟<br />
<br />
<strong> همسایه های افغانستان بیشتر دخیل شوند</strong><br />
<br />
در صورتیکه کشورهای همسایه افغانستان، به یک سیاست  هماهنگ و متجانس در مبارزه با تروریزم موافقت کنند؛ این ستراتژی  در افغانستان بازده خوبی خواهد داد. اختلاف نظر کشورها تا حالا خوشبین کننده نیست. کشورهای همسایه باید از تاریخ درس گرفته باشد که تا حالا تلاش برای داشتن تسلط  یک طرفه،ناکام بوده است؛ در  حالیکه مداخلات بازی گران دورتر(خارجی)  موفق تر بوده است. بنا ایالات متحده امریکا باید پیشنهاد تلاش گروپی را به همسایه های افغانستان و هندوستان به اضافه اعضای  دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد بدهد. این گروپ باید، مسولیت بازسازی و اصلاحات و بوجود آوردن اصول و الزامات مبارزه با تروریزم را برعهده بگیرند. تلاش های اضافی نیروهای امریکایی می تواند، با این تلاش های دیپلوماتیک ادغام شود. همچنانیکه،  فکر می شود ستراتژی نظامی پتریوس موفق می شود، پیش بینی ها برای راه حل های سیاسی نیز به همان اندازه موفق خواهد بود. پیش شرط تطبیق این سیاست، همکاری با پاکستان و روسیه است. برای رجوع به روسیه،  ما نیازمند تعریف دقیق اولویت ها، مخصوصا انتخاب بین، رفتار خصومت آمیز و همکاری  هستیم. در این میان رفتار پاکستان نیز تعیین کننده  است. رهبران پاکستان باید این واقعیت را درک کنند که وجود پناهنگاه ها و افزایش قدرت جهادیست ها در این کشور، این کشور را در گرداب بحران بین المللی قرار خواهد داد. اگر جهادیست ها در افغانستان غالب می شدند، پاکستان هدف دومی آنها می بود.  اگر جهادیست ها در افغانستان غالب می شدند، آنوقت کشورهای متاثر از وضع، نیاز به رایزنی در باره نتایج احتمالی، به دست افتادن زراد خانه های اتمی پاکستان بدست جهادیست ها پیدا می کردند. پاکستان هم  مانند دیگر کشورهای درگیر در قضایای افغانستان، مجبور است تصامیم خودرا که دهه ها بر چگونگی موقعیت بین المللی این کشور تاثیر گزار خواهد بود اتخاذ نماید.<br />
مردد بودن اعضای ناتو، بحران را افزایش می دهد<br />
<br />
کشور های دیگر، بخصوص متحدین ناتوی ما، در برابر چندین انتخاب مواجه است. به گونه سمبولیک، مشارکت ناتو قابل ملاحظه است. بجز از چند مورد استثنایی، حمایت نظامی اکثر این کشور ها ناچیز است. البته محبوبیت اوباما در اروپا این حالت را تعدیل خواهد کرد، اما درسطح بسیار محدودی. رییس جمهور اوباما ناگزیر خواهد بود در باره چگونگی مواجهه با تفاوت نظرها، واقعیت ها و سوال هایی که در برا بر آینده گسترش  ناتو قرار دارد تصمیم بگیرد. مشاوره بهتر، تصمیم گیری در این مورد را ساده تر می کند. هرچند که در روش برخورد با مشکل تفاوت نظر وجود نخواهد داشت. ممکن است بعد تر ما در یابیم، که سهم گیری بیشتر کشور های ناتو در بازسازی افغانستان از تلاش های حاشیه ای نظامی که با مخالفت روبرو است بهتر خواهد بود اما مردد ماندن اعضای ناتو در تعین شیوه واحد برخورد، موفقیت در هر دو بخش ( بازسازی و عملیات نظامی) را از بین  خواهد برد. کشور هاییکه به علت اختلاف نظر و یا نداشتن راه حل، خواهان عقب نشینی ایالات متحده امریکا، با این کار شان، بحران را افزایش می دهد.<br />
<br />
اوباما در سخنرانی شب سه شنبه، گفت: &quot;ا به تروریستان در هیچ گوشه یی دنیا اجازه نخواهیم داد؛ که توطئه های خود را برعلیه مردم امریکا عملی کنند.&quot; بهر حال هر ستراتژی ایکه انتخاب می شود، باید بصورت مصمم عملی شود. غلبه بر ناکامی با دودلی ممکن نیست.<br />
/]]>
      security.jpeg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>تعطیلی پایگاه هوایی منس؛ از نمایش تا واقعیت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000189.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.189</id>
   
   <published>2009-02-23T22:31:30Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کمک های در ازای بستن پایگاه هوایی منس و خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان به این کشور پیشنهاد شده است. سوال اینجاست که آیا در صورت خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان و بسته شدن پایگاه منس، روسیه به پرداخت این مبلغ به قرقیزستان مبادرت خواهد ورزید؟</summary>
   <author>
      <name>هیئت تحریریه</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[<br />
نویسنده: آیما کبیری<br />
<br />
پایگاه هوایی منس که اولین بار در دسامبر سال 2001 بازگشایی شد، آشیانه اسکادرانهای آمریکایی و فرانسوی است که در آن سوخت گیری می کنند. در سال 2008 این پایگاه 3294 مأموریت سوخت گیری را برای پرواز 11419 جنگنده که  به افغانستان به انجام رساند.<br />
<br />
پایگاه هوایی آمریکایی منس در قرقیزستان یکی از مهمترین پایگاههای لجستیکی آمریکا در جنگ با طالبان در افغانستان بود. حدود یک هزار و ۲۰۰ نیروی نظامی در این پایگاه که درنزدیک فرودگاه بیشکک قرار دارد، مستقر هستند. نکته قابل توجه این است که این پایگاه در فاصله چند کیلومتری یک پایگاه نظامی روس قرار دارد. بیش از 1000 تن از پرسنل ناتو مستقر در پایگاه هوایی منس، مسئولیت تدارکات و سوخت رسانی جنگنده ها را بر عهده دارند. ناتو از این پایگاه بعنوان پل ارتباطی با افغانستان استفاده می کند.<br />
<img hspace="1" height="257" width="450" vspace="1" border="1" align="left" alt="" src="/UserFiles/Image/Manas Air Base.jpg" /><br />
تقریبا&quot; بفاصله یک ساعت پرواز از مرزهای شمالی افغانستان، در سال گذشته، حدود 170000 نیروی ائتلاف با عبور از پایگاه منس به منطقه اعزام شدند. گفته می شود که در عمل، هر نیرویی که به افغانستان اعزام می شود از پایگاه منس عبور می کند.<br />
<br />
نقطه حائز اهمیت این است که این پایگاه عمل سوخت رسانی جنگنده ها را تمام وقت بر عهده دارد. جنگنده ها نیروی بازدارنده محسوب می شوند و در افغانستان نمایش مداوم جنگنده ها در آسمان به معنای تأمین امنیت است.<br />
<br />
در حالیکه روسیه برای بستن پایگاه نیروی هوایی آمریکا در قرقیزستان فشارهای خود را بر بیشکک افزایش داده، دولت قرقیزستان نیز در تعطیلی پایگاه منس از هیچ کوششی دریغ نمی نماید.<br />
<br />
در ادامه چالش&zwnj;های گسترده ميان مسكو و غرب، روسيه برای بسته شدن پايگاه نظامی &ndash; هوایی منس، فشارهای زيادی به دولت اين كشور وارد آورده است. در مقابل مقامات آمريكايي برای حفظ اين پايگاه كه يك نقطه لجستیکی برای عمليات در افغانستان به شمار مي&zwnj;رود، حاضر به پرداخت بيش از 150 ميليون دلا&zwnj;ر سالیانه به قرقیزستان شده اند.<br />
هنوز تردیدها در مورد نقش کرملین، در ترغیب پرزیدنت کورمانبیک باکیف، برای فشار آوردن به پارلمان، در تعطیلی هرچه سریعتر پایگاه هوایی منس وجود دارد.<br />
<br />
روسیه به دفعات برای بستن پایگاه منس واقع در این جمهوری سابق اتحاد جماهیر شوروی تلاش کرده است. بیشکک نیز در سالهای 2005 و 2006 میلادی به طور ضمنی تهدید به بستن پایگاه کرد، اما تاکنون این تهدیدها صورت حقیقت به خود نگرفته اند.<br />
<br />
پس از دیدار رئیس جمهور قرقیزستان ، کورمان بیک باکیف از کرملین ، در سوم فوریه، با پیشنهاد مالی سخاوتمندانه روسیه به قرقیزستان به مبلغ 2.15 میلیارد دلار، رئیس جمهور این کشور اصرار بر تعطیلی هر چه زودتر این پایگاه داشت.<br />
کمک مالی روسیه به قزاقستان که در 3 فوریه به باکیف پیشنهاد شد شامل: 150 میلیون دلار پول نقد؛ 300 میلیون دلار وام کم بهره و 1.7 میلیارد دلار هزینه ساخت یک هیدرو پاور پلنت در کامباراتا است. همچنین قسمتی از این مبلغ بالغ بر 193 میلیون دلار از بدهی قرقیزستان به کرملین است، که در ازای 48 درصد سهام &quot;دستان&quot; به قرقیزستان بخشیده خواهد شد.<br />
<br />
در مقابل، با اعلام کمک سالیانه 150 میلیون دلاری آمریکا به قرقیزستان، پارلمان قرقیزستان گفتگو بر سر تعطیلی پایگاه نظامی منس را تا اواسط فوریه به تأخیر انداخت.<br />
<br />
اما این واقعیت، رئیس شورای امنیت ملی قرقیزستان، &quot;اداخان مدوماروف&quot; را از بیان این نکته باز نداشت که: &quot; نیروهای آمریکایی، پایگاه هوایی منس را برای همیشه تخلیه خواهند کرد&quot;. مدوماروف در کنفرانس خبری که روز ششم فوریه برگزار شد، اشاره نمود که حتی در پارلمان اگر این مسئله به رأی گذاشته شود، بدلیل اینکه اکثریت نمایندگان پارلمان طرفدار حزب حاکم ریاست جمهوری &quot;حزب آک ژول&quot; هستند، این لایحه با اکثریت آرا تصویب خواهد شد.<br />
<br />
در روزهای اخیر، پافشاری بر تعطیلی پایگاه باز قوت گرفته است. کمیته های مختلفی در 17 و 18 فوریه برگزار شد و نهایتا&quot; در روز 19 فوریه با رأی مثبت به این قضیه حزب اکثریت &quot;آک-ژول&quot;، طرفداری خود را از رئیس جمهور و تصمیمش اعلام داشت.<br />
<br />
در این میان، تنها ایالات متحده است که در سردرگمی تعطیلی پایگاه هوایی منس مانده است. مقامات رسمی دولت، دیپلماتها و سیاستمداران جناههای مخالف نیز به این گفته های متناقض دامن می زنند. با وجود تمام این سردرگمی ها پایگاه همچنان پابرجاست و پرسنل این پایگاه وانمود می کنند که همه چیز عادی است. مقامات پایگاه نیز می گویند که این پایگاه همچنان به عملکرد خود ادامه می دهد و هیچ درخواستی را تاکنون به صورت رسمی دریافت نکرده اند.<br />
<br />
تحلیلگران در قرقیزستان بر این باورند که با وجود این رأی مثبت، باکیف برای تعطیلی این پایگاه باید مراحل قانونی را طی کند. بعلاوه در این مسئله تردیدهای فراوانی وجود دارد که آیا پرزیدنت باکیف خود را در جایگاهی می بیند که با دولت آمریکا روابط کشورش را تیره سازد.<br />
<br />
از طرفی بسیاری از کارشناسان نسبت به تعهدات روسیه در قبال قرقیزستان بدبین هستند. دلیل این کارشناسان بحران اقتصادی در جهان است و اینکه روسیه خود به جهت کمبودهای اقتصادی شدید، اقتصادی رو به رکود دارد. حتی وضعیت بحرانی در مسکو توان سرمایه گذاریهای خارجی را از روسیه گرفته است. با تمام این اوصاف چگونه ممکن است که روسیه توان پرداخت چنین مبلغی را به قرقیزستان داشته باشد؟<br />
<br />
همچنین نباید از نظر دور داشت که روند افزایش احساسات ضد آمریکایی در جامعه قرقیزستان برابر با افزایش احساسات ضد روسی است. بدیهی است اگر آمریکا نتواند موفقیتی در قرقیزستان کسب کند، روسیه نیز به تبع آن موفق نخواهد بود.<br />
<br />
از طرفی با رویکرد سایر جمهوریها در آسیای مرکزی و قفقاز به سمت غرب، بعید به نظر می رسد که تنها قرقیزستان در این میان، چرخشی خلاف جهت عقربه های ساعت داشته باشد.<br />
<br />
روسیه نیزکه با خودنمایی در مناقشه گاز با اوکراین و درگیری در اوستیای جنوبی، اعتبار خود را نزد غرب و مجموعه قفقاز از دست داده است، بدیهی است از هیچ تلاشی برای باز پس گرفتن قدرت استیلای خود و اعمال نفود در منطقه دریغ نمی نماید. اما تا چه حد این تلاشها جنبه نمایشی داشته باشند، آنرا حکم نهایی در تعطیلی پایگاه هوایی منس روشن خواهد ساخت.<br />
/]]>
      manas.jpeg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دست کرزی و دامان پیر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000188.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.188</id>
   
   <published>2009-02-20T05:36:02Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند</summary>
   <author>
      <name>عبداللطیف طارق</name>
      <uri>http://latiftariq.blogfa.com</uri>
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[عبداللطیف طارق<br />
<br />
اعلام نامزدی انورالحق احدی وزیر مالیه قبلی و رییس حزب افغان ملت، برای حامد کرزی یک موفقیت است، ممکن است همه بپرسند چرا؟ اما جواب این مسئله از همین اکنون معلوم است.<br />
نامزدی انورالحق احدی، از یکسو،  بالا جستن های اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی را در صحنه رقابت انتخاباتی کاهش داد و میدان جست و خیز این دو را شلوغ تر کرد و از سوی دیگر از همین اکنون معلوم است که نامزد شدن احدی بخاطر ایجاد یک جبهه وسیع تر پشتونی علیه رقبای پشتون آقای کرزی است  و آقای احدی در آخرین روز های کارزار انتخاباتی به نفع آقای کرزی کنار خواهد رفت. چرا؟<br />
<br />
انورالحق احدی، رییس حزب افغان ملت و داماد پیر سید احمد گیلانی است. آقای احدی در تصامیم سیاسی خود بیشتر از حزب افغان ملت به پیر سید احمد گیلانی متکی است و آقای گیلانی هم این روزها سخت مشغول چانه زنی برای پیداکردن موتلفین بزرگ سیاسی برای آقای کرزی است.<br />
<br />
<strong>چانه زنی پیر با ربانی</strong><br />
<br />
به گفته منابع آگاه، پیر سید احمد گیلانی در این روزها مذاکره جدی را برای جلب همکاری برهان الدین ربانی به نفع آقای کرزی است و گفته می شود، مذاکره این دو به پیشرفت هایی هم رسیده است.<br />
آقای کرزی، حاضر شده است که بازهم معاونت اول ریاست جمهوری را به آقای برهان الدین ربانی بدهد، اما این بار ربانی به جای احمدضیا مسعود، قصد دارد پسرش را برای این پست نامزد کند.<br />
<br />
خانواده پیر، در انتخابات گذشته هم یکی از رقبای انتخاباتی آقای کرزی بود. پیر سید اسحق گیلانی یکی از نامزد های بود که همواره انتقاد های تندی را علیه آقای کرزی مطرح می کرد ولی خلاف تصور عامه، در روز های آخر رقابت، به نفع آقای کرزی کنار رفت.<br />
<br />
زیرکی سیاسی پیر و کرزی در این است که این بار توانسته اند انورالحق احدی را برای این ماموریت برگزیند و از او بعنوان وسیله یی برای جلب آرای اعضای افغان ملت استفاده کنند.<br />
<br />
بدنبال نامزد شدن علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی، آقای کرزی در میان دو گروه رقیب که عبارت از اسلام گراهای پشتون و تیم تکنوکرات این قوم قرار گرفت. کرزی بارها کوشش کرد با حزب اسلامی و گروه طالبان نزدیک شود و از طرفداران این گروه در مقابل تکنوکرات های چون اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی استفاده کند؛ اما این رویکرد موفقیتی بدنبال نداشت ، لذا کرزی مجبور شد کسی را از تیم تکنوکرات های پشتون در مقابل اشرف غنی و جلالی بیابد و انورالحق احدی، مناسب ترین فردی برای این کار بود که هم اکنون وارد صحنه شده است.<br />
<br />
با کاندید شدن انورالحق احدی،  در داخل شانس پیروزی اشرف غنی و جلالی کم ترمی شود. اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی پیش از افغانستان، رایزنی خود را در امریکا با اداره جدید آغاز کرده است، اما معلوم نیست که رایزنی این دو کاندید در امریکا، تا چی حد موثر است.<br />
<br />
<strong>مجددی چی خواهد کرد؟</strong><br />
هم زمان با تلاش های پیر برای جلب همکاری ربانی به نفع کرزی، صبغت الله مجددی با عناصر دیگر مجاهدین از جمله محمد محقق و جنبش ملی داخل مذاکره شده و در تلاش جلب نظر این ها به نفع آقای کرزی است، اما تا حال هیچ نتیجه یی از این مذاکرات به بیرون درز نکرده است.<br />
<br />
بنظر می رسد که آقای کرزی در داخل کارهای موثر تری نسبت به دیگر رقبای خود انجام داده است، اما تا حال موفق نشده است که در رفع تیره گی روابط خود با اداره اوباما موفق شود. آقای کرزی برای جلب نظر اوباما کارهایی انجام داد اما بالاخره به شکست انجامید. بدنبال ناکامی در جلب نظر اداره جدید امریکا، کرزی انتقاد های شدیدی را علیه امریکا مطرح کرد و کوشید مردم افغانستان را علیه امریکا تحریک کند اما این کار هم به شکست انجامید ومردم افغانستان به این انتقادات توجه چندانی نکردند. <br />
بدنبال سفر ریچارد هالبروک، لحن موضع گیری های آقای کرزی نسبت به امریکا آرام تر شده است و در مصاحبه اخیرش با سی ان ان، با لحن نرم  از اوباما شکایت کرد و گفت  اوباما تاحال نخواسته است با من ارتباط بگیرد و صحبت کند.<br />
<br />
بهرحال، هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند که برنده انتخابات کی است، زیرا آقای کرزی  در داخل از بقیه کاندیدا جلوتراست، اما برعکس رابطه ایشان با امریکا همچنان تیره است.<br />
/]]>
      karzaiii.jpeg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هرکسی که بیاید &quot;کرزی&quot; است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000187.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.187</id>
   
   <published>2009-02-09T00:08:54Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>دولت افغانستان در محاصره کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد.</summary>
   <author>
      <name>میرحسین مهدوی</name>
      <uri>www.aftab1380.blogfa.com</uri>
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[<strong>نگاهی به دلایل آمدن و رفتن آقای کرزی</strong><br />
<br />
نویسنده: میرحسین مهدوی<br />
<br />
برای آمریکا و ازمیان گزینه های احتمالی، کرزی سالها بهترین کاندید برای زعامت افغانستان تلقی می شد. آمریکا می دانست که  برای حمایت از کرزی هزینه بسیار کمتری را خواهد پرداخت تا حذف او. حذف کرزی علاوه براینکه احتیاج به صرف هزینه زیادی داشت، اعتماد به مهره جدید و نیز کسب اعتماد چهره ها و مهرهای متنفذ افغان برای همکاری با وی کار چندان ساده ای نبود. به نظر می رسد آمریکا از دو گزینه ی &quot; ایجاد امنیت در افغانستان&quot; و &quot;مورد اعتماد بودن&quot;، صفت دوم را برای رئیس جمهور افغانستان بسیار با اهمیت تر می داند.  <br />
<br />
ایجاد امنیت پروژه ای دراز مدت است. می توان روند آنرا کند کرد و حتی می شود برای مدتی اجرای آنرا به تعویق انداخت. کما اینکه در طول سالیان گذشته بارها این اتفاق افتاده است. اما رئیس جمهور افغانستان باید مورد اعتماد دستگاه امنیتی آمریکا باشد. این اعتماد را نمی شود به تعویق انداخت و یا نادیده گرفت. به عبارت ساده تر، ویژگی ها و روابط فردی رئیس جمهور افغانستان با سازمان سیا به مراتب از میزان دانش، لیاقت و همچنین میزان نفوذ و محبوبیتش در بین مردم افغانستان با اهمیت تر است. اعتماد را نمی توان به آسانی ایجاد کرد اما به رئیس جمهوری که از علم مدیریت چیز زیادی نمی داند می شود کمک کرد. می توان به او یاد داد و حتی برایش مشاوران داخلی و خارجی استخدام کرد.<br />
<br />
طبیعی است که  دراتخاذ چنین سیاستی منافع آمریکا اولویت درجه یک دارد و به افغانستان و تمامی مشکلات و مصیبت هایش نقش درجه داشته شده است. روشن است که زیر بنای اعتماد، رفاقت است. البته مراد از این اعتماد، نه اعتماد اخلاقی بلکه اعتماد کاری است. از آنجایی که این اعتماد حاصل یک پروژه دراز مدت همکاری متقابل است تنها تعداد مشخصی از افراد واجد آن خواهند بود. به عبارت ساده تر دایره رقابت های سیاسی و حوزه قدرت درافغاتسان یک دایره بسته است. آنچنانی که مثلا در ایران تنها افرادی می توانند به پست های بالای حکومتی دست یابند که به ولایت مطلقه فقیه باور داشته باشند و وزارت اطلاعات این کشور که تحت نظر رهبر ایران فعالیت می کند حد اقل مشکلی با شخص مورد نظر نداشته باشد. در افغانستان نیز کسی می تواند احتمالا رئیس جمهور یا وزیر شود که عملا دوستی و همدلی خود را با سیاست های دولت آمریکا اعلام کرده و از کوره امتحانات متعدد گذشته باشد.<br />
<br />
برای سالهای متمادی، حامد کرزی نامی برجسته و قابل اعتماد و احترام در میان نام های موجود در آن &quot; دایره بسته&quot; بود. برای حمایت از آقای کرزی، نه تنها آمریکا و دیگر دولت های غربی بسیج شده بودند بلکه حتی رسانه های غربی نیز تصویر بسیار شفاف، روشن و قابل احترامی از وی در ذهن و ضمیر جامعه غرب ساخته بودند. نه تنها رادیو صدای آمریکا و رادیو بی بی سی در یک حرکت هماهنگ و زیر نظر یک تیم و با هماهنگی دستیاران کرزی،  برای تحکیم پایه های حکومت وی، خوراک تبیلیغاتی لازم را برای مردم افغانستان تهیه می کردند. نه تنها خبرگزاری های بزرگی چون رویترز و آسوشیتیدپرس تعهد کرده بودند که حتی المقدور خبرهایی را که می تواند به موقعیت رئیس جمهور آسیب وارد کند انعکاس ندهند. نه تنها این خبرگزاری های بزرگ بلکه رسانه های دولتی و آزاد کشور های غربی گردن به رعایت این اصل نانوشته گذاشته بوند که کرزی باید همچنان چهره معصوم و خوب باقی بماند. اگر گزارش هایی در بعضی از نشریات چاپی و نه تصویری غربی این پیمان نانوشته رسانه های غربی را خدشه دار می کرد، این حرکت باعث ایجاد تغییر در مشی دیگر رسانه ها نمی گردید و نشریات دیگر به تقلید و یا حتی باز- تکثیر همان خبر یا گزارش نمی پرداختند. تصویر آقای کرزی همچنان &quot; مورد اعتماد&quot; و &quot; دوست داشتنی&quot; باقی می ماند.<br />
<br />
سازمان سیا با استفاده از نفوذ گسترده ای که در میان رسانه های آمریکایی دارد ابتدا سعی کرد که بعضی از پیام های خود را از طریق &quot; واشنگتن پست&quot; به آقای کرزی برساند. بعضی از &quot; رازهای مگو&quot; ی آقای کرزی و خانواده اش پا به صفحات این روزنامه گذاشت. اما آقای کرزی این پیام ها را جدی نگرفت و این عمل وی باعث تداوم این روند گردید.<br />
<br />
در پس عبور روزها و ماهها و سالها، آنچه بیش از عمر حکومت آقای کرزی پیرتر و شکسته و ضعیف تر می گردید، اعتماد دولت آمریکا و سازمان سیا به وی بود. صدای شکسته شدن این اعتماد سرانجام از گلوی یاب د هوپ شفر، دبیر کل پیمان ناتو بیرون شد. وی نقش دولت افغانستان را در ایجاد بی ثباتی این کشور به اندازه طالبان قلمداد کرد. این موضع گیری به معنی پایان اعتماد سازمان سیا و در کل جامعه جهانی نسبت به آقای کرزی بود. <br />
<br />
آقای کرزی اما در یک حرکت عکس العملی دست به دامن ایران و روسیه زد. کاری که نه تنها نتوانست به تحکیم موقعیت او کمک کند بلکه مدیریت سیاسی افغانستان را با بحران جدی تری مواجه ساخت. گزارش تازه پنتاگون درمورد وضعیت دولت افغانستان، پیام بسیار تندتری به همراه دارد. پنتاگون دولت افغانستان را ضعیف ترین دولت جهان خوانده است و علت اصلی این ضعف را در مدیریت آقای کرزی می داند.<br />
به نظر می رسد که عمر اعتماد طلایی آمریکا نسبت به آقای کرزی واقعا به پایان رسیده است. این مسئله ضمن اینکه می تواند درس خوبی برای رئیس جمهور آینده افغانستان باشد، پیام های روشنی نیز برای جامعه روشنفکری افغانستان دارد. <br />
<br />
عمده ترین اتهام آقای کرزی ضعف مدیریت سیاسی و فساد اداری است. اما به راستی در کشوری که تمام نیروها و احزاب سیاسی آن به یک یا چند کشور خارجی وابسته بوده و توان لازم را برای اعمال فشار بر دولت و شخص رئیس جمهور دارد، چگونه می توان مدیریت واحدی را اعمال کرد؟ نیروهای سیاسی افغان به مدد کشورهای خارجی در تمام نقش آفرینی ها سهم جدی دارند. این سهم جدی چرا هیچ وقت در نا بسامانی ها و فساد اداری ملاحظه نمی شود؟ به عبارت ساده تر، علی الرغم اینکه نمی توان ضعف های آقای کرزی را در مدت مدیریت سیاسی اش بر افغانستان نادیده گرفت اما این ضعف تنها عامل شکست های دولت فعلی نیست. ساختار قدرت- دولت در افغانستان به شکلی طراحی شده است که نمی تواند به ساختاری با مدیریت سیاسی متمرکز منتج شود. در واقع دولت افغانستان در محاصره  کامل طالبان، سفیر یا نماینده دولت آمریکا، فرمانده آیساف، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، سازمان ناتو، پاکستان، هند، ایران، شورای ملی افغانستان، احزاب سیاسی خرد و کلان، گروههای دفاع از حقوق بشرو ... قرار دارد. در چنین فضایی چرا باید از رئیس جمهوری که شب روز در محاصره کامل قرار دارد و هر فرمانش بوی توصیه ویا فشار سیاسی، تبلیغاتی و گاه نظامی یکی از اعضای حلقه محاصره را می دهد توقع مدیریت سیاسی قاطع و خردورزانه بر کشور را داشته باشیم؟<br />
<br />
بیش از یک سوم کمک های جهانی در اختیار سازمان ملل قرار دارد. علاوه براین بودجه کلان، این سازمان با اداره سیاسی اش ( یوناما) بخش قابل ملاحظه ای از هرم قدرت در افغانستان را به خود اختصاص داده و در بسیاری از تصمیم گیریهای سرنوشت ساز نقش بدون واسطه بازی می کند. بیش از یک سوم از کمک های جامعه جهانی نیز به سازمان های غیر انتفاعی اختصاص یافته است.  بخش بسیار بزرگی از نیروهای تحصیل کرده به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در این سازمان ها کار می کنند. به عبارت ساده تر، این سازمان ها تامین کننده معاش قشر تحصیل کرده کشور می باشند. همین سازمان ها بخش بزرگی از نهاد های مدنی را تشکیل داده و عنان جریان روشنفکری کشور را در دست دارند. این سازمان ها به اندازه کل دولت افغانستان از کمک های جامعه جهانی سهم می برند بدون اینکه مجبور باشند به دولت و یا حتی سازمان ملل جوابگو باشند. دولت نه حق پرسش از وضعیت مالی این سازمان ها را دارد و نه می تواند از سازمان ملل و سازمان های تابع آن بازرسی مالی نماید.  سازمان ملل و سازمان های غیر انتفاعی ( NGOs) هر کدام یک دولت در درون دولت افغانستان هستند. چه کسی می گوید که ولسی جرگه یک دولت مستقل نیست؟ چه کسی منکر است که  جبهه ملی تاریک خانه اشباح وقایع سیاسی کشور به حساب می آید؟  چه کسی می تواند منکر دولت قدرتمند و مخوف دیگری به نام &quot; افغان ملت&quot; در درون دولت کرزی گردد؟  <br />
<br />
البته و صد البته که حکایت امارت اسلامی طالبان و حضور روز افزون و سرسام آورش چندان نیازی به تحلیل و تبصره حتی ندارد. طالبان بربخش های زیادی از افغانستان کنترل یافته اند و در بخش هایی که عملا قدرت را در دست ندارد با ارسال آدم های قابل انفجار روز و روزگار را بر دولت مردم افغانستان تنگ می کند. البته طالبان نوع قدیمی تر اما خطرناکتر آدم های قابل انفجار نیز داشته و دارد که نقش بسیار موثری در تعیین خط و مشی دولت داشته اند. این آدم های انتحاری، نه جسم که مغزشان را منفجر می کنند.  به نام خدا و قرآن چنان عرصه را بر آزادی و آزادی خواهی و ایجاد حاکمیت سیاسی تنگ کرده اند و می کنند که آدم های انفجاری نوع جدید به گرد آنها نیز نمی رسند.<br />
<br />
به راستی در چنین وضعیتی، با چه حقی باید گناه همه شکست ها را به گردن رئیس جمهور گذاشت؟ رئیس جهور زمانی می تواند مسئول شکست و پیروزی ها باشد که افغانستان تنها توسط یک دولت اداره شود و رئیس جمهور واقعا رئیس جمهور باشد.<br />
<br />
خارج شدن کرزی از بازی های سیاسی به جرم ضعف مدیریت و فساد اداری تقریبا قطعی به نظر می رسد.  اما وارد شدن نفر بعدی- کرزی دوم- چندان تغییری را به همراه نخواهد داشت. تحول زمانی میسر است که منطق و قانون بازی از ریشه متحول شود که چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. کرزی اول که خود ببرک کارمل دوم نیز به حساب می آید در حالی میدان را برای نفر بعدی خالی خواهد کرد که به افتخارات ناکرده می نازد و به گناهانی که مرتکب نشده است مجازات می شود.<br />
/]]>
      karzai22.jpeg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یک بام و دو هوا در سیاست تاجیکستان </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000186.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.186</id>
   
   <published>2009-02-06T05:25:41Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>در حالیکه اقتصاد تاجیکستان بهای گزافی را پا به پای بحران اقتصادی در جهان می پردازد، سیاستمداران تاجیکستان دست به سوی هر کمکی در هر نقطه از جهان دراز کرده اند. طرح آمریکا در جهت گسترش امنیت در افغانستان نیز باعث بر انگیخته شدن حس رقابت دراین کشور همسایه – تاجیکستان - شده تا با امیدواری به کمکهای مالی قابل توجه، رشد اقتصاد و سرمایه گذاری را در این کشور تضمین کند.</summary>
   <author>
      <name>آیما کبیری</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[نویسنده: آیما کبیری<br />
<br />
به نظر می رسد که در ماههای اخیر، همانند دیگر جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز، پایه های اقتصاد ضعیف و شکننده تاجیکستان، تحت تاثیر بحران اقتصادی در جهان، متزلزل شده است. از طرفی، گویی وابستگی به روسیه - این ولینعمت سنتی تاجیکستان &ndash; بر پریشانی های دولت پرزیدنت امام علی رحمانف افزوده است.<br />
<br />
در خارج از تاجیکستان، در خلال دو هفته از ریاست جمهوری پرزیدنت باراک اوباما، وی تصمیم گرفته است تا در جهت تأمین هر چه بیشتر امنیت در افغانستان، تعداد نیروهای آمریکا در این کشور را به سی هزار نفر افزایش دهد. بعلاوه، توسعه نظامی آمریکا در افغانستان، طراحان استراتژیک آمریکا را بر آن داشته تا قدمی در جهت گسترش و حضور فعالتر ایالات متحده آمریکا در منطقه آسیای مرکزی بردارند. به عقیده این طراحان، این امر می تواند به رهبری و هدایت نیروهای آمریکا در رسیدن به اهداف خود در افغانستان کمک کند.<br />
<br />
<div align="center"><img height="358" width="540" alt="سیاست تاجیکستان" src="/UserFiles/Image/US - Tajik S_1.JPG" /><br />
</div>
<br />
همچنین در ملاقاتی که ژنرال دیوید پتریوس با پرزیدنت رحمانف که در سفر اخیرش در ماه ژانویه به منطقه آسیای مرکزی داشت، در مورد نقش تاجیکستان به عنوان کریدور حمل ونقل و لجستیک به هدف کمک به کشور همسایه &ndash; افغانستان &ndash; بحث شد. رحمانف نیز با عبور محموله های باری غیر نظامی آمریکا از طریق خاک تاجیکستان به افغانستان موافقت نمود.<br />
بسیاری از تحلیلگران در دوشنبه، معتقدند این توافق رحمانف و ایالات متحده اولین قدم در گسترش همکاریهای نظامی تاجیکستان و آمریکا است. توافقی که از نظر برخی دیگر از تحلیلگران، می تواند به ایجاد پایگاه نظامی دیگری در منطقه و این بار در خاک تاجیکستان منجر شود.<br />
<br />
پس از دیدار ژنرال پتریوس از دوشنبه، برخی از مقامات رسمی تاجیکستان، با بیان اینکه کشور بی شک نیازمند کمکهای  خارجی است، با حرارت از احتمال سرازیری دلارهای آمریکایی به دوشنبه سخن راندند.<br />
گفتگوهای اولیه میان ایالات متحده و تاجیکستان پیرامون گسترش همکاریهای دو کشور بر ساخت پلهای ارتباطی متمرکز شده است.<br />
<br />
در حال حاضر تاجیکستان و افغانستان از طریق شش پل در طول رودخانه پیاندژ یا پنج با یکدیگر ارتباط دارند. طولانی ترین این پلها، &laquo;نیژنی پیاندژ&raquo; در ناحیه مرزی پنج به طول 700 متر است که در سال 2007 با حمایت مالی آمریکا ساخته شد. پل ارتباط دهنده تاجیکستان و افغانستان در &laquo;نیژنی پیاندژ&raquo; برای افزایش تجارت میان تاجیکستان و کشورهای همسایه طراحی شده و باعث تقویت تجارت و توسعۀ اقتصادی درآسیای جنوبی و مرکزی خواهد شد.<br />
<br />
از طرفی وزیر امور خارجه تاجیکستان اعلام نموده، ایالات متحده برای ساخت پل دیگری در همان ناحیه از تاجیکستان حمایت مالی خواهد کرد. ایالات متحده نیز اعلام کرده، همچنان زیرساخت های مرزی تاجیکستان را تقویت کرده و به آن کشور در زمینه امنیتی کمک می کند.<br />
<br />
برخی مقامات تاجیک گفته اند: تاجیکستان تمایل زیادی به برقراری پایگاههای نظامی در خاک این کشور دارد. این مقامات می گویند تاجیکستان هم از لحاظ تکنیکی و هم از لحاظ لجستیکی می تواند در منطقه نقطه استراتژیکی برای ایجاد پایگاههای نظامی باشد. اما آنچه تاجیکستان همواره خواهان آن بوده، یک کشور همسایه بسیار آرام است. به گفته دوشنبه این امر فقط با حضور آمریکا در مرزهای این کشور با افغانستان می تواند تضمین شود. حتی اگر بقای آمریکا در این مرزها نیازمند ایجاد یک پایگاه هوایی باشد، تاجیکستان آنرا خواهد پذیرفت.<br />
<br />
ناظران اقتصادی در تاجیکستان بر این باورند که نقطه قوت ایجاد پایگاه های آمریکا در این کشور آنست که میزان قابل توجهی دلار به اقتصاد داخلی این کشور تزریق می شود. از نظر این آگاهان وضعیت کنونی از آنجایی که تاجیکستان را به روسیه وابسته نگاه می دارد، مدل اقتصادی ضعیفی است. مشارکت در طرح ها و برنامه های آمریکا در منطقه و به طور مشخص در تاجیکستان نه تنها باعث اشتغال زایی در بازار داخلی می شود بلکه به ارتقاء سطح آگاهیهای عمومی در تاجیکستان نسبت به فضای خارج می افزاید.<br />
<br />
مرکز توسعه بازرگانی تاجیکستان نیز با صحه بر این مطلب، ورود ایالات متحده به تاجیکستان و پیاده کردن طرحهای لجستیکی را سودمند دانسته و اشتغال زایی در مناطق مهجوری مانند بدخشان را، بزرگترین منفعت برای تاجیکستان اعلام نموده. چرا که در مناطق مهجور تاجیکستان، میزان نرخ بیکاری، نیروهای انسانی را بر آن داشته تا این مناطق را به مقصد روسیه ترک کنند.<br />
<br />
به طور کلی توافقهای جدیدی در دوشنبه در حال شکل گیری است. توافق بر سر چرخش اقتصادی از روسیه به آمریکا و آغاز همکاریهای امنیتی دوشنبه &ndash; واشنگتن، که از دید تاجیکستان، تضمین کننده صلح پایدار در منطقه است.<br />
/]]>
      Tajeck.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گسترش اتحادیه اروپا به شرق یا طرح &quot;مشارکت شرق&quot;؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000185.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.185</id>
   
   <published>2009-02-02T10:18:32Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>در حالیکه اروپا قدمهای تازه ای را جهت مستحکم تر کردن روابط اتحادیه و سه کشور منطقه قفقاز؛ ارمنستان، آذربایجان و گرجستان، در سال 2009 برداشته است، باید دید آیا انتظارات اتحادیه اروپا از استحکام این روابط، با انتظارات سران این سه کشور منطبق خواهد بود. و آیا این تلاش تازه جایگاه اروپا را در حل مناقشات منطقه قفقاز ترقی خواهد داد یا خیر.</summary>
   <author>
      <name>آیما کبیری</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[نویسنده: آیما کبیری<br />
<br />
گسترش همکاریها بین اتحادیه اروپا و سه کشور منطقه قفقاز &ndash; آذربایجان، ارمنستان و گرجستان &ndash; به همراه سه کشور اوکراین، بلاروس و مولداوی، که ازآن به عنوان طرح &quot;مشارکت شرق&quot; نام برده شده است، طرحی است که همکاریهای تنگاتنگ میان سه کشور منطقه قفقاز جنوبی، سه کشور اروپای شرقی و اتحادیه اروپا را پیش بینی می کند.<br />
<br />
نقطه نظرهای اتحادیه اروپا در ایجاد این طرح، در دسامبر سال 2008 در سندی جمع آوری شده، در کمیسیون این اتحادیه به اعضای اتحادیه ارائه شد. بعلاوه کمیسیون اروپا اداره ای درارتباط با طرح مشارکت شرق ایجاد کرده و در اجلاسی که در ماه مارچ 2009 برگزار خواهد شد، موضوع همگرایی این کشورها با اتحادیه اروپا را مورد بحث قرار خواهد داد.<br />
درچارچوب این طرح، لغو سیستم ویزا بین این کشورهاو اتحادیه اروپا، ایجاد مناطق تجاری و امضای توافقات استراتژیک در نظرگرفته شده است.<br />
<br />
در میان سه کشور ذکر شده منطقه قفقاز، گرجستان مصمم ترین کشوری است که تمایل خود به همکاری با این طرح را بیان داشته است.<br />
<br />
بحران میان روسیه و گرجستان مهمترین جریانی بود که پایه های رویکرد گرجستان به غرب را فراهم نمود. لهستان و سوئد دو کشوری بودند که در جریان این بحران، آینده گرجستان را به همکاری با غرب پیوند زدند. ورشو عقیده دارد ناتو تا جایی که بتواند از گرجستان حمایت می کند. اما تا زمانیکه انتظارات گرجستان از ناتو صد در صد تحقق نیافته، اتحادیه اروپا این فضای خالی را پر خواهد کرد.<br />
<br />
تفلیس با اینکه از گسترش روابط اقتصادی استقبال می کند، اما به تقویت همکاریها در زمینه امنیتی اهمیت بیشتری می دهد. از دید گرجستان، نبایست از مسائل امنیتی چشم پوشی کرد، زیرا بدون امنیت پایدار رسیدن به اهداف &quot;طرح مشارکت&quot; بسیار دشوار خواهد بود.<br />
<br />
ارتقاء سطح امنیت پایدار در گرجستان از طریق گفتگوی نرم با این کشور، معمایی است که مدتهاست اتحادیه اروپا را به خود مشغول کرده است. به نظر می رسد که اتحادیه اروپا برای کمک به امنیت و ثبات در گرجستان می بایست امنیت و ثبات سایر کشورهای قفقاز و همچنین شرق اروپا را در نظر بگیرد!<br />
<br />
موضوع مهم دیگر قطع نفوذ روسیه در منطقه است. مناقشه بین دو کشور منطقه &ndash; آذر بایجان و ارمنستان &ndash; که در سال 1988 بعلت ادعای ارضی ارمنستان به خاک آذربایجان آغاز شد، نیز به این قضیه دامن می زند.<br />
<br />
پیش از درگیری با گرجستان، روسیه دارای پایگاههای نظامی در ارمنستان بود که بواسطه جنگ با گرجستان ارتباط خود با پایگاههای نظامی مستقر در ارمنستان را از دست داد. حال که مرزهای ارمنستان و آذربایجان به علت مناقشه قره باغ بسته شده، روسیه امکان ایجاد ارتباط زمینی با نیروهای خود از طریق مرز آذربایجان را هم ندارد. این امر اوضاع را تا حد زیادی به نفع اروپا چرخانده است.<br />
<br />
اروپا پس از جنگ پنج روزه اوستیای جنوبی که در جریان آن خطوط لوله نفت باکو &ndash; تفلیس &ndash; جیهان آسیبهای جدی دید، نگران تامین انرژی مصرفی خود و وابستگی بیش از حد به منابع انرژی روسیه شد. تا جایی که این نگرانیها در مناقشه گازی بین اوکراین و روسیه شدت گرفت.<br />
<br />
جواب این سوال که آیا طرح &quot;مشارکت شرق&quot;، به گسترش نفوذ اتحادیه اروپا در منطقه قفقاز کمکی خواهد کرد یا خیر بدیهی است. آنچه اتحادیه اروپا در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز به دنبال آن است، منابع طبیعی منطقه است.<br />
در صورت گسترش نفوذ در منطقه، اتحادیه اروپا می تواند به منابع سرشار انرژی دست پیدا کند. از طرفی با گسترش شبکه حمل ونقل جاده ای، اروپا می تواند با مشکلات مربوط به محیط زیست و قاچاق انسان مبارزه کند.<br />
<br />
در این میان محروم ماندن روسیه از طرح مشارکت شرق مشکل ساز به نظر می رسد. در حالیکه روسیه از رویکرد کشورهای منطقه قفقاز به غرب بشدت نگران است، خاطر نشان کرده؛ اگر تلاش در ایجاد روابط، به ضرر روسیه و برقراری مناسبات با کشورهای اتحادیه اروپا باشد ، مسکو مسلما&quot; به این قضیه واکنش نشان خواهد داد.<br />
<br />
برخی در اتحادیه اروپا بیم آن دارند که بدون حضور روسیه، برنامه ریزی و سیاستگذاری در این طرح منطقه ای، بی نتیجه بماند. اما از نظر برخی دیگر این طرحی است که باید حضور اتحادیه اروپا را در کنار منطقه قفقاز محکم تر کند و این یک رویکرد ژئو پلتیک است که روسیه هرگز در آن سهمی نخواهد داشت.<br />
<br />
به هر حال اتحادیه اروپا تلاش می کند تا حضور خود را در منطقه قفقاز و کشورهای حوزه دریای سیاه  پرنگتر کند. آنچه مسلم است این است که هر سه کشور آذربایجان، ارمنستان و گرجستان از این طرح با آغوش باز استقبال کرده اند. در حقیقت زمینه برای گسترش نفوذ اتحادیه اروپا در منطقه قفقاز فراهم است، اما موفقیت اتحادیه اروپا، بستگی به شرایطی دارد که در این منطقه چندان خوشایند نیست.<br />
/]]>
      flag eu-geo copy.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>انسان نو افغانستانی؛ مولود همین سرزمین</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000184.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.184</id>
   
   <published>2009-01-28T16:58:06Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>انسان نو افغانستانی محصول همین آب و خاک باید باشد. و مائده ای است در همین جغرافیای به نام افغانستان. این انسان نه از آسمان خواهد آمد و نه از ورای جغرافیای افغانستان. بلکه انسان نو را باید در همین مرز و بوم یافت و یا در همین آب و خاک کشفش کرد. کشف انسان نو کشف دنیای نو افغانستانی خواهد بود. مدل گیری انسان نو افغانستانی را از روی هیچ مدلی نمی توان نسخه برداری کرد.
</summary>
   <author>
      <name>علی پیام</name>
      <uri>http://payam81.persianblog.ir</uri>
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[مدل انسان نو افغانستانی<br />
(قسمت هشتم)<br />
علی پیام<br />
Payam.44@gmail.com<br />
<br />
من و مخاطبم باید این مطلب را مسجل کنیم که انسان نو مورد نظر من نه انسان آرمانی است و نه انسان کامل و نه انسان برتر و نه هیچ آن انسانی که در ادبیات حکیمان و فلاسفه و عالمان جاری است. انسان نو افغانستانی مورد نظر من انسان همین سرزمین و همین آب و خاک است. اگر از انسان نو افغانستانی سخن می زنیم، نه ارائه کلیات است در باره انسان بما هو انسان و نه بحث نظری راجع به چیستی و ماهیت انسان و تاریخچه انسان. این بحث نه انسان شناسی است و نه بررسی انسان ارزشی و تاریخی و کامل.<br />
<img hspace="1" height="383" width="287" vspace="1" border="1" align="left" src="/UserFiles/Image/model2.JPG" alt="مدل انسان نو" /><br />
انسان نو مورد نظر من نه آن انسان ذهنی و تخیلی است و نه آن انسان دور از متن جامعه افغانستانی و نه تصویر فلسفی و ایده آلهای ذهن و روان. بلکه انسان نو من انسان کاملا واقعی مربوط به همین آب و خاک است. باید این انسان از بین خاکسترهای جنگ و جدالهای تاریخی و ظلمها و ناعدالتیها برخیزد و باید هرچه دیواره های پیش ساخته و خودساخته و حصارهای محکم تسخیر ناپذیر تاریخی است بشکند و خرد و خمیرش کند و بزند به دیوار مانند زدن کچگ خاگینه به دیوار. انسان نو مورد نظر من نه از ته تاریخ می آید و نه از ورای تاریخ خواهد آمد. بلکه در همین آب و خاک و همین مرز و بوم است راه می رود و زندگی می کند. و نفس می کشد و تمرین نوگرایی می کند.<br />
<br />
مدل انسان نو افغانستانی نه آن ساکنان مدینه فاضله فلاسفه است و نه باشندگان شهر آرزوها. بلکه انسان سرزمین جنگ زده و ظلمکده ای است که در آنجا به موجود کهنه و رنگ و رو رفته ای تبدیل شده است. سپس این انسان فرسایش یافته است و عین ضایعات دردناخوری هویت یافته است که اینک به دردی نمی خورد جز اینکه آنان را از نو باید ساخت و از نو بازسازی کرد و به حالت اولیه فطرت آدمی برگرداند.<br />
<br />
انسان نو افغانستانی محصول همین آب و خاک باید باشد. و مائده ای است در همین جغرافیای به نام افغانستان. این انسان نه از آسمان خواهد آمد و نه از ورای جغرافیای افغانستان. بلکه انسان نو را باید در همین مرز و بوم یافت و یا در همین آب و خاک کشفش کرد. کشف انسان نو کشف دنیای نو افغانستانی خواهد بود. مدل گیری انسان نو افغانستانی را از روی هیچ مدلی نمی توان نسخه برداری کرد. مدل انسان نو مورد نظر من را نه در قعر تاریخ می توان پیدا کرد و نه در متن تاریخ. بلکه می توان ویژگیهای انسانهای کهنه ناشدنی تاریخی را در قواره انسان نو افغانستانی تمثیل کرد. مدل انسان نو در هر زمان و مکانی نو است، چه در ته تاریخ باشد و یا در دیگر سرزمینهای دیگر. انسان نو افغانستانی محصول تاریخی این سرزمین باید باشد. این انسان، در متن تجربیات زندگی و دل تجربیات تاریخ افغانستانیگی آنقدر پاجه خورده است تا به پختگی رسیده است. اگر از انسان نو سخن می زنیم، برای آن است که این انسان همیشه تازه است. و همیشه در حال نو شدن است. و هیچ وقت کهنه نخواهد شد.<br />
<br />
مدل انسان نو افغانستانی در سنگتراشیهای این سرزمین تراشیده باید شود. با ویژگیهای طبیعی این مرز و بوم. اما فراتر از انسانهای کهنه این سرزمین. مدل این انسان نو، دو بعدی است. هر بعدش بعد دیگر را تکمیل می کند. این انسان، از یک طرف افغانستانی است و از طرف دیگر جهانی. بعد جهانی و ملی اش هیچگاه یکدیگر را خنثی نمی کند.<br />
<br />
خلقت اولیه و فطری انسانها همانند آب چشمه روان و روشن و زلال است. انسان افغانستانی نیز نهادش صاف و چشمه ای است زلال و گوارا. آنگونه که حیاتش زندگی بخش است و گرما بخش. اما این خلقت روشن و روان و گوارا سالهاست که گندیده است و سالهاست که بوی گرفته است و رنگش تغییر کرده است و ذهن صاف و روان و درخشانش مکدر شده است. خانه ذهن این انسان از زنگارهای تاریخی این سرزمین انباشته شده است از کینه های ازلی و ابدی این سرزمین.<br />
انسان نو مورد نظر من نه آن انسان نمونه است که تحققش فقط در عالم و دنیای ذهن ممکن است و وجود خارجی اش برابر با موجبات خودش. ولیکن انسان نو شمه های از انسان کامل و انسان نو و انسان متعالی و انسان برتر را دارد. این انسان فقط به تجربه &quot;انسان&quot; رسیده است و به انسان افغانستانی می اندیشد و تصور واقعی از انسان دارد و مشکلات و خواسته های انسانی دارد.<br />
<br />
انسان نو مورد نظر من از همین لحظه تولد می یابد و از همین زمان به دنیا می آید. این انسان اینک در ارتفاع تاریخ کشورش ایستاده است و ته تاریخ را تاریک و روشن می بیند. لکه های سیاه و لکه های سفید. لکه های بی رنگ و دانه های غمگینانه. انسان نو افغانستانی بر روی خاکستر جنگ و قتال و بی عدالتی برمی خیزد ولیکن هیچگاهی خاکستر نشین نمی شود. خاکستر نشینی عادت اولیه انسان کهنه افغانستانی که جز حس بوی خاکستر شاید دیگر چیزی بر مشامم نمی وزد.<br />
<br />
انسان نو افغانستانی از خاک بلند می شود ولیکن خاک نشین نیست. و یکی از ویژگیهای این مدل انسان، جدایی وی از تاریخ خاکستری و خاکی سرزمینش است. این انسان خود را در خونهای ریخته و نزاعهای تصفیه ناشده و خصومتهای به محکمه نرفته شریک جرم نمی سازد بلکه خونها و نزاعها و خصومتها را به دادگاه ذهن و روانشان محاکمه کرده و سپس با ذهن و ضمیر روان و روشن به سراغ آینده تاریخ حرکت می کند.<br />
<br />
و یکی از ویژگیهای این انسان این است که در آن آسیای که تاریخ آرد شده است آب نخواهد ریخت. آن آسیاب را پرچیو خواهد کرد و از نو آسیاب خواهد ساخت. و یکی دیگر از ویژگیهای این انسان این می باشد که راه تاریخ را نخواهد پیمود زیرا که تاریخ، تاریخ شده است و بار گناهان انسانهای کهنه را در بلندای تاریخ و در گذر آینده ها تکرار نخواهد کرد. این انسان اعلام می که تاریخ همین لحظه تولد یافته است. اعلام می کند که زمان از همین زمان شروع شده است. اینک در ابتدای تاریخ به آینده چشم دوخته است. تاریخ انسان این مدلی، شروع زندگی جدید است با حافظه ای که از دست داده است. البته شهامت و جسارت و توانایی می خواهد تا تاریخ را از اینک شروع باید کرد. قدرت برتر می خواهد تا اینک متولد شد. مهارت ذهن و روان می خواهد تا تولدهای تاریخ را خطبر گذاشت. و انسان نو افغانستانی چیر برفی را که دیشب رفته است خط می زند و راهی که دیروز رفته شده است، فراموش می کند.<br />
<br />
انسان نو افغانستانی همیشه در حال، زندگی و زیست می کند. مصالح تاریخش را همین اینک دم دست می گیرد تا تمام هنر معماری اش را به نمایش بگذارد. تاریخ این سرزمین تاریخ کرم خورده ای است که نیازمند ترمیم و اصلاح است. انسان نو افغانستانی معتقد است که اگر به تاریخ برگردد و همه اش به این فکر کند که چه شد و چه نشد و چه ها کرد و چه ها نکرد؟ فرصت آینده از دستش خواهد رفت. با این حساب حافظه اش را از دست خواهد داد و آنگهی با ضمیر و حافظه غربال شده و تازه و حافظه متعادل و روان آرام به سراغ زندگی نوگرایانه خواهد رفت.<br />
<br />
شاید این انسان اینک متولد شده باشد و شاید خیر بلکه این انسان مال فردا باشد. شاید هم این ایده های نوگرایانه فاقد حافظه تاریخی افغانستانیگی هیچ وقت متولد نشود. اما مطمئناً آن انسانی که در ته تاریخ دنبال تصفیه نزاعهای تاریخی اش است، فرصت زندگی فردا نخواهد یافت. و یکی از ویژگیهای انسان نو این است که آب جوی رفته را هیچگاه به جوی باز نخواهد گرداند. با این فرضیه هیچگاه دوباره به تاریخ نخواهد برگشت. بلکه از همین زمان که این ایده ها را مرور می کند طرح زندگی نوی را در فضای زندگی ترسیم خواهد کرد.<br />
<br />
انسان نو افغانستانی حکم صیقلی دارد که تاریخ خودش را صیقل می زند. این توانایی و جسارت و قدرت را دارد که برخلاف میل جریان سحطی آب حرکت کند تا به سمت عمق و ژرفا هدایت شود. این انسان با هرچه عوام زدگی است و یا هر عقل رکاب نمی دهد. این انسان کیمیاگری است که به دست خودش خود و تاریخ آینده و گذشته را تبدیل به طلا می کند.<br />
<br />
این بحث همچنان  ادامه دارد .<br />
/]]>
      ensan.jpeg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نابوککو، برنده مناقشه گاز اوکراین - روسیه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000183.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.183</id>
   
   <published>2009-01-25T16:16:34Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>مناقشه بر سر مسئله گاز میان روسیه و اوکراین شاید پایان یافته تلقی شود، اما این قضیه باعث تقویت چهره آذربایجان بعنوان یک گزینه آلترناتیو در اروپا شد که دارای منابع عظیم گازاست.</summary>
   <author>
      <name>آیما کبیری</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[نویسنده: آیما کبیری<br />
<br />
مناقشه بر سر مسئله گاز میان روسیه و اوکراین شاید پایان یافته تلقی شود، اما این قضیه باعث تقویت چهره آذربایجان بعنوان یک گزینه آلترناتیو در اروپا شد که دارای منابع عظیم گازاست.<br />
<br />
در معادلات ژئو استراتژیک، مسئله ای که بطور کلی فراموش شده بود به ناگهان دوباره جان گرفت. بر خلاف سال گذشته، پرزیدنت الهام علی اف که توجهی به خطوط لوله طراحی شده به طول 3300 کیلومتر &ndash; معروف به پروژه نابوککو - برای انتقال گاز آذربایجان، از دریای مازندران  به ترکیه، سپس  شرق اروپا و نهایتا&quot; اروپای مرکزی نشان نمی داد، اکنون بوضوح بیان می کند که دولتش مایل به اجرای این پروژه است!<br />
<br />
از طرفی پروژه نابوککو، در صدر اولویتهای سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا قرار گرفته و در روزهای 26 و 27 ژانویه 2009 این موضوع در نشست بوداپست مطرح خواهد شد.<br />
<br />
هدف از ساخت خطوط لوله نابوککو، انتقال گاز اروپا &ndash; آسیا، به اروپا &ndash; به هدف بای پس کردن روسیه &ndash; است.<br />
<br />
پیشتر نیز در ملاقاتی که الهام علی اف با رئیس جمهور استونی در باکو داشت، از آذربایجان به عنوان یک غول عظیم نفت و گاز یاد نمود که  دارای زیر ساختهای مدرن حمل و نقل است. به عقیده علی اف آذربایجان در آیندهای بسیار نزدیک نقش بسزائی درحمل و نقل و تأمین انرژی در اروپا بازی خواهد کرد.<br />
<br />
در 16 ژانویه نیز کابینه آذربایجان به پیشنهاد صدور گاز به یونان و بلغارستان در سال 2009 از طریق خط لوله باکو- تفلیس &ndash; ارزروم، در صورت عقد قرارداد میان طرفین، رأی مثبت داد.<br />
<br />
در گذشته علی اف در خصوص پیش فروش گاز به روسیه بسیار محتاط عمل می کرد تا از هدر رفتن سرمایه بپرهیزد، در صورتیکه اکنون او آذربایجان و روسیه را در دارا بودن میزان ذخائر انرژی مقایسه می کند!<br />
<br />
او می گوید: &quot;آذربایجان به بسیاری نقاط گاز و نفت صادر می کند، ولی هرگز در هیچ دوره ای این جریان قطع نشده است! جریان اخیر ما را به درک اهمیت تغییر مسیر جریان انتقال انرژی وا می دارد.&quot;<br />
<br />
از طرفی بسیاری بر این باورند که در نشست بوداپست، علی اف از پروژه نابوککو پشتیبانی خواهد نمود. همچنین پیش بینی می شود ایالات متحده و اتحادیه اروپا، در این نشست تلاش خود را خواهند کرد تا در ارتباط با پروژه های انتقال انرژی، از کشورهایی نظیر آذربایجان و ترکمنستان حمایت های سیاسی و همه جانبه خود را دریغ ندارند.<br />
<br />
ترکمنستان نیز به این پروژه علاقه خاصی نشان داده است. علاقه مندی ترکمنستان  به پروژه گاز نابوککو از آن جهت است که نهایتا&quot; ترکمنستان از وابستگی به روسیه برای صادرات گاز خود رها خواهد شد. طبق گفتگوهای انجام شده، قرار است گاز استخراجی ترکمنستان با عبور از حاشیه دریای مازندران از طریق شبکه گازی آذربایجان به قفقاز جنوبی و سپس ترکیه منتقل شود.<br />
<br />
بدین ترتیب گاز ترکمنستان و آذربایجان درکنار پروژه نابوککو ستون فقرات تأمین انرژی اتحادیه اروپا را تشکیل خواهند داد.<br />
روسیه نیز از ساخت و پیشرفت خطوط لوله نابوککو با طنز استقبال کرده است! به گفته لاورف &quot;اگر در اصل گازی وجود داشته باشد که خطوط لوله را پر کند! چرا که نه!&quot;<br />
<br />
در این میان دو موضوع حائز اهمیت، زمان و هزینه است. استخراج قابل توجه گاز در این پروژه تنها پس از پایان سال 2014 امکان پذیر خواهد بود. و این زمانی خواهد بود که فاز دوم از طرح توسعه شاه دنیز به بهره برداری برسد. در حالیکه که دولت آذربایجان و کنسرسیوم متشکل از شرکتهایی که مسئول طرح توسعه شاه دنیز هستند، هنوز به توافقی در این زمینه دست نیافته اند.<br />
<br />
هزینه مشکل دیگر این پروژه است. تا جایی که تخمین زده می شود، هزینه کل پروژه نابوککو از مبلغی بالغ بر 20 میلیارد دلار افزون خواهد بود. باید فکر کرد آیا میزان عایدی آذربایجان از پیش فروش گاز خود این مبلغ را جبران خواهد نمود؟!<br />
در حال حاضر 10 کشور علاقه مندی خود را به خرید گاز شاه دنیز اعلام نموده اند. این در حالیست که هنوز هیچ قرارداد رسمی میان این کشورها و آذربایجان امضاء نشده است.<br />
<br />
در میان علاقه مندان به این میدان گازی می توان نام ایران را در کنار یونان، بلغارستان، اسرائیل، ترکیه و ایتالیا دید. در صورت تکمیل پروژه نابوککو، اتریش، مجارستان و رومانی نیز به جمع این کشورها اضافه می شوند. گازپروم روسیه نیز از مشتریانی است که آذربایجان آن را مد نظر داشته تا جایی که رئیس شرکت نفت دولت آذربایجان گفته هدف ما فروش گاز به بهترین پیشنهاد با بالا ترین قیمت است.<br />
<br />
به عقیده صاحب نظران، آذربایجان تاکنون، امضاء قرارداد با کشورهای اروپایی و روسیه را عمدا&quot; به تأخیر انداخته تا حمایت قویتر و جدی تری از اروپا و ایالات متحده را به این پروژه - ضمن بای پس کردن روسیه - جلب کند.<br />
<br />
همچنین انتظار می رود که باکو همچنان مخالف آنکارا در باز فروش گاز آذربایجان به اروپا با قیمت افزوده باشد و انتظار می رود که این جریان به زودی منحل شود.<br />
<br />
بنابر این باکو و آنکارا به زودی بر سر این مسئله که آذربایجان فروشنده گاز و ترکیه انتقال دهنده گاز باشد توافق خواهند کرد و آنکارا نیز بر پروژه نابوککو تمرکز خواهد کرد.<br />
/]]>
      gas.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title> حدیث نفس در هوای آزاد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000182.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.182</id>
   
   <published>2009-01-24T12:15:55Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>نخستین مساله ای که ما در سلسله مباحث « مدل انسان نو افغانستانی» با آن رو به روهستیم، فقدان حوزه دانشی مشخص است. به این معنا که وقتی خواننده با یک مجموعه نسبتا بلند از مطالب رو به رو است، باید در ابتدا تکلیفش روشن باشد که سر چه کسی را می تراشد. در دنیای امروز، انسان خسته از هجوم انواع مطالب نوشتاری، شنیداری، دیداری به دنبال تقاضاهای مشخص ومعینی در حوزه کاری خود می گردد و مطالبی را می خواند که با مذاقش سازگار افتد.</summary>
   <author>
      <name>هیئت تحریریه</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[دغدغه های تکراری<br />
<strong>نگاهی به سلسله مقالات &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; </strong><br />
(قسمت دوم)<br />
محمد هدایت <br />
<span class="HcCDpe">moh.hedayat@gmail.com<br />
<br />
</span>نخستین مساله ای که ما در سلسله مباحث &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo;  با آن رو به روهستیم، فقدان حوزه دانشی مشخص است. به این معنا که وقتی خواننده با یک مجموعه نسبتا بلند از مطالب رو به رو است، باید در ابتدا تکلیفش روشن باشد که سر چه کسی را می تراشد. در دنیای امروز، انسان خسته از هجوم انواع مطالب نوشتاری، شنیداری، دیداری  به دنبال تقاضاهای مشخص ومعینی در حوزه کاری خود می گردد و مطالبی را می خواند که  با مذاقش سازگار افتد. <br />
<br />
من می توانم در این جا   انسان افغانستانی را که لامحاله مخاطب مجموعه طولانی &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; است، به چهار  گروه تقسیم کنم. البته ادعای استقرای تام دراین تقسیم بندی ندارم، ولی اگر برفرض اقسامی دیگری نیز باشد، بسیار شاذ ونادر خواهد بود که حکم نبودن را دارد:  <br />
<br />
<strong>الف-</strong> انسان افغانستانی  یا کسی است  که اصلا با دنیای رسانه و اینترنت  سروکار ندارد و از بام تا شام دنبال یک لقمه نان است ویا شاید اصلا سواد کافی برای خواندن ندارد. <br />
<br />
<strong>ب-</strong> یا کسی است که اندک سوادی دارد و دسترسی به رسانه واینترنت هم دارد ولی دغدغه های این گروه هم نیز شبیه دغدغه های گروه اول است؛ تنها یک لقمه نان. به همین خاطر در موسسات مختلف ویا نهادهای دولتی علاف یک لقمه نان است وبس. <strong><br />
<br />
ج-</strong> یاکسی است که دستش به دهنش می رسد و احیانا پستی ومقامی هم برای خودش دست و پا کرده ولی خود را اصلا نیازمند  چنین مطالبی  احساس نمی کند و اصولا به مقوله ای به نام فرهنگ  بها نمی دهد، مثل وزیر فرهنگ ما جناب خرم که در بالاترین مسند فرهنگ کشور تکیه زده ولی گویا آمده است تا بقایای فرهنگ این کشور فلک زده را به یک باره تخریب کند.<br />
<br />
<strong>د &ndash;</strong> ویا انسان افغانستانی کسی است که به دنبال معرفت  ودانایی است ولی او دیگر وقت کافی برایش باقی نمانده است که این همه صفحه اینترنتی را تورق کند و از میان آنها آنچه را که به آن احساس نیاز می کند، برگزیند. <br />
به همین خاطر نویسنده امروزی ما باید اول تکلیف خودش را با خود روشن کند که در چه مقوله ای و از کدام دریچه ای سخن می گوید. آنگاه  به مخاطبش بیندیشد که چه فکر می کند و چه دلیلی می تواند داشته باشد که این همه مطلب تلنبار شده را باید مرور کند؟ <br />
<br />
مجموعه &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; با چنین مشکلی رو به رو است؛  خواننده نمی داند که آن را باید با کدام معیاری سنجش کند؟ این مجموعه مسلما یک متن ادبی به مفهوم متعارف نیست. یعنی نه شعر است، نه داستان است، نه نمایشنامه است و نه چیزی با جانمایه های ادبی  که بتوان آن را با معیارهایی که در حوزه دانشی زبان وادبیات ،  معمول است ، سنجش کرد. نه یک متن تخصصی در حوزه علوم انسانی ، ازقبیل حقوق، سیاست، جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه و مانند آن است که بتوان آن را با سازو کارهای مطرح در حوزه علوم انسانی، مطالعه کرد. پس چیست؟ اینجا است که مخاطب می ماند که با سلسله گفتارهایی که ممکن است ساعت ها وقت اورآ بگیرد، چگونه برخورد کند و آن را با کدام بخش از دغدغه های موجود در ذهنش، منطبق سازد و آن را به مثابه یک مرهم بر روی کدامین درد از هزاران دردش بگذارد؟ <br />
<br />
من می توانم آن را  &laquo; حدیث نفس در هوای آزاد&raquo;  بنامم که  نویسنده خواسته است،  آنچه را که در ذهن وخاطرش خلجان می کرده است، تنها برای این که از دست شان رها شود، خود را در یک هوای آزاد فرض کرده و نشسته با خودش حدیث نفس کرده است. چنانکه نویسنده محترم در ابتدای این مجموعه می  نویسد: &laquo; این نوشته یک تحقیق علمی نیست. و متن ادبی هم نیست. شاید یک رقمهای مانیفیست من باشد. و شاید یک رقمهایی حدیث معرفت نیز باشد.&raquo; <br />
دراینکه این نوشته مانیفیست آقای پیام است، شکی نیست، به این معنا که گفتارهایی است، درست شبیه آنچه که مارکس نوشته بود. مرادم از شباهت این است که مانفیست مارکس هم یک نوع آشکار کردن ما فی الضمیرش بود و مجموعه &laquo;مدل انسان نو افغانستانی&raquo; هم  ابراز و اظهار دغدغه های درونی نویسنده است. ولی اینکه از جنس معرفت باشد، حد اقل من نمی فهمم که مراد نویسنده از معرفت چیست؟ چون وقتی ما از مقولات معرفتی سخن به میان می آوریم، نا خود آگاه وارد گودال  فلسفه شده ایم.  مانیفیست مارکس یک بیانیه فلسفی بود که خاستگاه ها و مبناهای مشخص وتا حدودی برای شخص مارکس روشن بود. او در عصر مدرن زندگی می کرد و نفس می کشید و می خواست نظام سرمایه داری را به چالش بکشد و اگر انصاف به خرج دهیم، شاید هیچکسی به اندازه مارکس نتوانست به لحاظ نظری لیبرالیسم را با چالش مواجه کند. ولی آیا مراد آقای پیام از &laquo;معرفت&raquo; نیز همین است؛ یعنی می خواهد مقولات فلسفی را که ذهنش وخاطرش را آزار می دهد، دراین مجموعه مطرح کند؟ دراینجا من دو احتمال می دهم:<br />
یکی اینکه ایشان اصلا به چنین امری نظر ندارد و تنها تحت تاثیر قاعده فراگیر &laquo;هرچه باداباد&raquo; سخن رانده است، که دراین صورت بازهم برمی گردد به همان مفهوم حدیث نفس در هوای آزاد. <br />
<br />
دوم اینکه ایشان واقعا خواسته است یکسری مقولات فلسفی را مطرح کند که در حوزه معرفت و معرفت شناسی کشف کرده است. اگر واقعا چنین باشد، بازهم سوالاتی مطرح خواهد شد، مثلا اینکه ایشان درکدام حوزه فلسفی سخن می گوید؟ آیا ایشان در حوزه فلسفه مدرن، پست مدرن ویا قدیم وسنتی، بحث می کند؟ اگر دغدغه های جهان مدرن را در سر دارد، پس چرا انسان نو افغانستانی را به مدل تفکر پوپری ارجاع می دهد؟ ( قسمت چهارم مجموعه &laquo;مدل انسان نو افغانستانی&raquo;) اگر دل در گرو فلسفه پست مدرن دارد، پس چرا انسان نو نهفته در ذهنش را به مقولاتی چون جهان غیب ومفاهیم مطلق ارجاع می دهد؟  ( نگاه کنید به قسمت هفتم مجموعه مدل انسان نو افغانستانی) مگر نه اینست که در معرفت شناسی پست مدرنیستی تنها آنچه که مطرح است، نسبیت است و مفاهیم مطلق در آن جایگاهی ندارد؟  واگر به باورها و سنت فلسفی کلاسیک خویش وابسته است، پس چطور تشکیک را تقدیس می کند؟ ( قسمت اول مجموعه مدل انسان نو افغانستانی) <br />
<br />
والبته یک احتمال سومی هم می توان فرض کرد و آن اینکه ایشان می خواهد فلسفه ای بسازد که ملغمه ای از همه سنت های فلسفی مدرن، پست مدرن و کلاسیک باشد. دراین صورت این پرسش مطرح می شود که این شلغم شوربا، چه طعمی  خواهدداشت؟ آیا نویسنده برای چنین موجودی که شاید بتوان آن را  &laquo; پست پست پست مدرن&raquo; خواند، فکری کرده و چارچوبهای لازم را آماده کرده است؟  چنین است که من می گویم مجموعه &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; فقط حدیث نفسی است در هوای آزاد. <br />
<br />
این نوشته ادامه دارد.... <br />
/]]>
      hadis nafs.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نامه‌ء سرگشاده به رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000181.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.181</id>
   
   <published>2009-01-21T11:33:36Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>آقاي بارك حسين اوباما!

ما اعضای نهاد سياسي جنبش دانشجويي افغانستان، ابتدا پيروزي شما را در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده‌ي امريكا تبريك مي‌گوييم و آن را فالي نيك مي‌پنداريم. حضور شما در صحنه‌ي سياسي جهان، معادلات بسياري را بر هم خواهد زد و نظام ديگري را خواهد آفريد كه اميدواريم زمينه را براي صلح جهاني فراهم كند.</summary>
   <author>
      <name>هیئت تحریریه</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[<strong>آقاي بارك حسين اوباما!</strong><br />
<br />
ما  اعضای نهاد سياسي جنبش دانشجويي افغانستان، ابتدا پيروزي شما را در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده&zwnj;ي امريكا تبريك مي&zwnj;گوييم و آن را فالي نيك مي&zwnj;پنداريم. حضور شما در صحنه&zwnj;ي سياسي جهان، معادلات بسياري را بر هم خواهد زد و نظام ديگري را خواهد آفريد كه اميدواريم زمينه را براي  صلح جهاني فراهم كند. <br />
<br />
ما خوشبينيم كه شما نه تنها به عنوان يك مدير سياسي آگاه، بلكه همچون رهبري كاريزما و فرهيخته، آغازگر نسل ديگري از رهبران قدرتمند و وفادار به ارزش&zwnj;هاي انساني هستيد كه دنيا منتظر آن است.<br />
<br />
بگذاريد صادقانه اعتراف كنيم و رازي را به شما بگوييم: &quot;ما همه نا اميد هستيم&quot;. بارقه&zwnj;يي كه بعد از سال دو هزار و يك در دل ما روشن شده بود، با كژانديشي و نارسايي سياسي در افغانستان تبديل به نقطه&zwnj;ي كور و سياهي شده است. نرخ اميد به زندگي در شش سال گذشته پايين آمده است و ميزان ترور و تولید مواد مخدر افزايش يافته است. بيشترين مرگ مادر و فرزند در افغانستان رخ مي&zwnj;دهد (6500 MMR در بدخشان). از هر چهار كودك يكي پيش از پنج سالگي مي&zwnj;ميرد.(ص 27 &ndash; Afghanistan Human Development Report 2007) فقر، نا به ساماني اجتماعي، آدم&zwnj;ربايي، قاچاق انسان، خشونت عليه زنان و كودكان و ده&zwnj;ها مشكل ديگر مانند تيغي بر سينه&zwnj;ي جامعه&zwnj;ي افغانستان ايستاده است.<br />
<br />
ما گمان مي&zwnj;كنيم كه نخست بايد نگاه شما در افغانستان از تروريزم گنگ طالباني به جامعه&zwnj;ي افغانستان معطوف شود. جامعه&zwnj;يي كه آن&zwnj;قدر وضعيت وخيم و دردناكي دارد كه ناگزير خاستگاه تروريزم و بنيادگرايي &zwnj;گرديد. ما نبايد فراموش كنيم كه افغانستان قرباني مبارزه&zwnj;ي جهاني غرب با كمونيزم شده است. مبارزه&zwnj;&zwnj;يي كه با مقاومت مردم افغانستان، حدود دو دهه ادامه يافت و كشورهاي منطقه و جهان را نجات بخشيد؛ و براي مردم افغانستان چيزي غير از نظام فروپاشيده&zwnj;ي اجتماعي، بيش از دو ميليون كشته، پنج ميليون آواره، سه نسل بي&zwnj;سواد، بنيادگرايي و مزارع وسيع كوكنار به جاي نگذاشت. <br />
<br />
بدون شك، ما باور بر اين داريم كه غفلت جامعه&zwnj;ي جهاني و امريكا بعد از خروج نيروهاي شوروي و سقوط دولت كمونيستي، باعث شد تا جنگ&zwnj; داخلي و سپس طالبان ظهور كنند. فرصتي كه در كمتر از هفت سال خطرناك&zwnj;ترين و سياهترين رژيم بنيادگرای جهان را در افغانستان  پديد آورد.<br />
<br />
ديدگاه جامعه&zwnj;ي جهاني، به ويژه ايالات متحده&zwnj;ي امريكا بايد به جامعه&zwnj;ي افغانستان معطوف گردد. جامعه&zwnj;يي كه مريض و در حال مرگ است و فقط روشي دقيق و كارآمد و احساس مسئوليت جهاني مي&zwnj;تواند آن&zwnj; را نجات بدهد. تنها جمع آوري كمك و قرضه نمي&zwnj;تواند اين بحران را مهار كند؛ بلكه همكاري در هدايت سياسي آن مي&zwnj;تواند چاره ساز باشد. <br />
ما بر اين باوريم كه اگر رهبر آينده&zwnj;ي ايالات متحده اشتباهات رييس جمهور جورج دبلیو بوش را ادامه بدهد، و با ديدگاهي سياه و سفيد ايدئولوژيك با جهان بجنگد، به زودي شاهد فروپاشي دولت افغانستان به عنوان سمبول اقتدار جهاني خواهيم بود و فاجعه&zwnj;يي نابخشودني و جبران ناپذير منطقه و جهان را فرا خواهد گرفت. <br />
<br />
شما بايد بدانيد كه هر چند شاخه&zwnj;هاي تروريزم در افغانستان است، اما ريشه&zwnj;ي آن در عمق چاه&zwnj;هاي نفت عربستان سعودي و كنار كلاهك&zwnj;هاي هسته&zwnj;يي پاكستان دويده است. منطقه&zwnj;ي آزاد قبايلي، ايمن&zwnj;گاه مطمئني براي شكل گيري قدرت بنيادگراي هسته&zwnj;يي در آينده&zwnj;يي نزديك مي&zwnj;تواند باشد.<br />
دولت آينده آمريكا بايد بداند كه طالبان در هفت سال گذشته فرصت&zwnj;هاي مناسبي داشته&zwnj;اند كه خواسته يا ناخواسته توسط غرب و دولت افغانستان برايشان مهيا گرديد. طالبان روزهاي آخر 2008 ديگر طالبان 2001 نيستند؛ تسليحات مدرن، جنگ منظم، بودجه و قدرت مالي، و هواداران بيشتري در منطقه دارند. طالبان اكنون سازمان يافته هستند و بسیاری از گروه&zwnj;هاي اشرار محلي را نيز به خود جذب كرده&zwnj;اند. تجربه نشان داده است كه سهيم كردن طالبان در قدرت و يا مذاكره با آن&zwnj;ها شرايط را تغيير نمي&zwnj;دهد، بلكه كمك مي&zwnj;كند تا مار زخم&zwnj;خورده&zwnj;ي بنيادگرايي طالباني، تبديل به اژدهايي هفت سر شود.<br />
<br />
ما دليل شكست سياسي افغانستان را در ساختار و ماهيت متناقض آن مي&zwnj;دانيم. ساختار دولت با ماهيت آن سازگار نيست. دولت ساختاري مدرن و دموكراتيك، اما ماهيتي سنتي و قبيله&zwnj;يي دارد. اين ناسازگاري رياكارانه سبب شده است تا فساد سياسي و اقتصادي روز به روز افزايش يافته و جامعه را به سوي نابودي بكشاند. ماهيت قبيله&zwnj;يي دولت باعث شده تا امكاناتي را كه شما براي بازسازي افغانستان پرداخته&zwnj;ايد به طور غير مستقيم به جبهه&zwnj;ي مخالف، يعني تروريزم طالباني گسيل داده شود. اين ساختار ظرفيت را براي حضور رييس&zwnj;هاي احزاب سياسي، اعضاي طالبان، حزب اسلامي حکمتیار و كمونيست&zwnj;هاي سابق در پارلمان، حكومت و شاخه&zwnj;هاي كوچك قدرت مهيا كرده است؛ و در واقع&zwnj; آن&zwnj;هايند كه اكنون در پروسه&zwnj;ي سياسي كشور تصميم مي&zwnj;گيرند. بيشتر اعضاي پارلمان كمترين سواد حقوقي را ندارند و از مسيري به قدرت رسيده&zwnj;&zwnj;اند كه ظاهري مشروع (يعني انتخابات)، اما باطني غير دموكراتيك دارد. تصميم&zwnj;گيرنده در شوراهاي ولايتي، پارلمان و كابينه برخاسته از نهاد قوم و زبان مي&zwnj;باشند. چگونگي گزينش و عملكرد اعضاي مجلس سنا بيشتر شبيه جرگه&zwnj;ي قومي مي&zwnj;باشد. (اعضای شوراهای ولایتی، پارلمان و کابینه با تکیه بر پایگاه های قومی و زبانی  به قدرت رسیده&zwnj;اند و تعهد كمتري به نظام ارزشي پايدار و فراگير ملي از خود نشان مي&zwnj;دهند. <br />
<br />
مفهوم و جايگاه احزاب سياسي در معادلات قدرت نامشخص و گنگ است؛ و رهبران احزاب در درون دولت، از فرصت&zwnj;ها و امكانات براي تقويت حزبي استفاده مي&zwnj;كنند. رهبران احزابي همچون: حزب افغان-ملت، حزب جمهوري&zwnj;خواه، حزب وحدت و چندين حزب ديگر، در پست&zwnj;هاي مهم دولت، از وزارت تا رياست جمهوري، جاي گرفته&zwnj;اند كه اين باعث كشيدگي در درون قدرت شده&zwnj; است. <br />
<br />
هر تصمیم گیری  و اقدام سازنده در سطح ملی نیاز به همکاری ارگان&zwnj;های مختلف دولت دارد، اما با وضعیت کنونی تقسیم قدرت، هماهنگی و همکاری تقریبا ناممکن است. هر حزب تلاش می&zwnj;کند تا وابستگان و گروه&zwnj;های فرعی وفادار به خود را راضی نگهدارد و این به افزایش فساد اداری و ایجاد موانع برای بازسازی انجامیده است. بدون یک برنامه بازسازی کارآ و موثر، نمی&zwnj;توان جلو فقر و گسترش بنیادگرایی را گرفت.<br />
<br />
در سوي ديگر، دولت مدرن با رويكرد به اقتصاد بازار آزاد كه پيشنهاد مستقيم رييس جمهور بوش براي افغانستان بوده، از يك سو باعث گسترش فقر و شكاف طبقاتي شده است و از سوي ديگر، زمينه را براي تولد مافياي اقتصادي مهيا ساخته است. تمام بخش&zwnj;هاي دولتي و معادن ملي افغانستان به شركت&zwnj;هاي خصوصي داخلي كه شبكه&zwnj;يي از سياستمداران فاسد و صاحبان قدرت&zwnj; سياسي هستند، واگذار گرديده است. <br />
<br />
ما گمان مي&zwnj;كنيم اطلاعاتي كه به شما از منابع رسمی دولت افغانستان و حتی برخی از شرکای آنان در قدرت ( جبهه ی ملی ) داده مي&zwnj;شود، غالبا اشتباه و گمراه كننده است و در پی ایجاد یک خوشبینی موهوم و بی پایه است. در واقع، انبوه&zwnj; هزينه&zwnj;هاي جامعه&zwnj;ي جهاني نتوانسته&zwnj;است تا ابتدايي&zwnj;ترين شكل دولت را در افغانستان بسازد كه با اقتداري اندك بتواند خود را حفظ كند. هر انتخابات با احتمال كودتايي همراه است. رسانه&zwnj;هاي غربي نيز واقعيت&zwnj;هاي افغانستان را آنگونه که باید نشان نمي&zwnj;دهند مبادا اين كه سياست&zwnj;هاي غرب در مبارزه با تروريزم زير سوال برود و مصرف صدها ميليارد دالر توجيه نشود. بودجه&zwnj;ي نظامي امريكا در افغانستان و عراق كه ماليات شهروندان امریکایی مي&zwnj;باشد، به جاي آن كه براي كودكان و زنان افغانستان، رفاه، امن و سلامت را به بار بياورد، به دست طالبان تجهيزات مدرن&zwnj;تر داده است كه روزانه جان ده&zwnj;ها بيگناه را مي&zwnj;گيرد.<br />
ما اطمينان داريم که مشكلات افغانستان  فقط با نظامي&zwnj;گري و اعزام نيروي بيشتر حل شدني نيست، بلكه با توجه به وضعیت موجود در کشور ما این برنامه ممکن است به وخامت اوضاع  بیافزايد. <br />
<strong><br />
پیشنهادات ما:</strong><br />
<br />
-	تغيير نظام سياسي: تصويب نظام رياستي در لويه جرگه قانون اساسي در سال 2003 اشتباه بزرگي بود كه از پديد آمدن دولت مركزي قدرتمند با اشتراك طبيعي همه&zwnj;ي اقوام جلوگيري كرد. شما مي&zwnj;توانيد با پيشنهاد دوباره&zwnj;ي لويه جرگه و تغيير نظام رياستي به پارلماني، فضا را براي اعتماد سازي و حضور گروه&zwnj;هاي قومي ديگر افغانستان ايجاد كنيد. بگذاريد همه&zwnj;ي شهروندان افغانستان براي اولين بار احساس تعلق و مسئوليت برابر به نظام سياسي كشور كنند. و از سويي، سهميه&zwnj; بندي قومي كه بر محوريت رهبران جهادي سابق معنا مي&zwnj;گيرد، پايان بگيرد و همه&zwnj;ي مردم از تمامی  اقوام آزادانه شريك شوند. <br />
<br />
-	حكومت پارلماني و نظام فدرالي در عراق كارايي خوبي داشته است؛ اشتراك همه&zwnj;ي اقوام و احزاب در نظام فدرالي توانسته است حقوق اقليت&zwnj;ها را تضمين كند و آن&zwnj;ها را در ايجاد يك نظام پايدار شريك كند. شما نيز نظام فدرالي را پيشنهاد كنيد. پنج زون افغانستان مي&zwnj;توانند پنج ايالت مستقل باشند كه در آن صورت نظام اقتصادي محلي شكل مي&zwnj;گيرد و نظام سياسي غير متمركز آن بيشتر مي&zwnj;تواند سازگار و كارساز باشد. در افغانستان ايجاد نظام متمركز دولتي قدرتمند به دليل جغرافيا و امكانات محدود آن بسيار دشوار است.  بافت قومي، زباني و مذهبي نسبتا يكنواخت هر ايالت مي&zwnj;تواند از تنش&zwnj;ها جلوگيري كند.<br />
<br />
-	تقويت جامعه&zwnj;ي مدني:&zwnj; بودجه&zwnj;ي نظامي&zwnj;تان را كاهش بدهيد و آن را در بخش اجتماعي سرمايه گذاري كنيد. بدون شك تاثيري بيشتر، راهكاري آسان&zwnj;تر و نتيجه&zwnj;ي زودرسي براي رسيدن به صلح و جامعه پايدار در افغانستان خواهد داشت. افغانستان احتياج به تغيير اجتماعي دارد و اين تنها با تقويت نهادهاي مدني امكان پذير است، نه با افزايش نيروي نظامي شما!<br />
<br />
-	جغرافياي سياسي افغانستان را تثبيت كنيد. 2700 كيلومتر مرز جنوبي افغانستان با منطقه آزاد سرحدي پاكستان باعث شده است تا تروريزم حركت پياپي و پويايي در منطقه داشته باشد.<br />
<br />
-	قاطعانه در برابر طالبان بايستيد. انعطاف شما و جامعه&zwnj;ي جهاني در برابر طالبان باعث قدرتمند شدن بنيادگرايي در منطقه و به ويژه در پاكستان شده و مي&zwnj;شود كه در آن صورت احتمال دستيابي تروريزم به  سلاح هسته&zwnj;يي بعيد نيست.<br />
<br />
-	نظام بروكراتيك كشور هنوز كمونيستي و متورم است. بايد كوچك، منظم و سالم شود.<br />
<br />
-	نظام اقتصادي را از حالت بازار آزاد كنترول ناشده بيرون بكشيد، ايجاد سكتورهاي دولتي ناظر مي&zwnj;تواند از چور و چپاول منابع ملي جلوگيري كند. اقتصاد مختلط به عنوان بهترين الگوي اقتصادي براي كشوري كه هيچ ندارد، بهترين گزينه است. اكنون نهاد دولت و وزارت&zwnj;خانه&zwnj;ها مسئوليت خود را به دوش بخش خصوصي انداخته&zwnj;اند كه سبب تضعيف خدمات عمومي براي مردم فقير شده است. <br />
<br />
-	کمک های بزرگ به دولت افغانستان را مشروط بر کنترول فساد اداری کنید.  فساد اداری یکی از بزرگترین دلایل نارضایتی مردم افغانستان است. خواستار شفافیت و توزیع عادلانه کمک&zwnj;ها شوید. توزیع غیر عادلانه کمک&zwnj;های بین المللی به بیگانه ساختن بخش&zwnj;هایی از جمعیت افغانستان از دولت و جامعه جهانی منجر شده است. در دراز مدت، مردم این مناطق ممکن است به  حمایت از مخالفین مسلح دولت رو بیاورند. <br />
<br />
نگذاريد انسانيت در افغانستان پايمال شود<br />
<br />
جنبش دانشجويي افغانستان- شعبه&zwnj;ي خارج از كشور]]>
      danishjo.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دغدغه های تکراری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000180.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.180</id>
   
   <published>2009-01-17T12:41:52Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>حسن این مجموعه در این است که نویسنده، بدون تکلف، ما فی الضمیر خویش را با خواننده اش به اشتراک گذاشته است. خود سانسوری دردنیای امروز ودرمیان نویسندگان هموطن ما بسیار معمول است که آقای پیام بدون هیچ واهمه وهراسی از این مرز گذشته است. به همین خاطر این نوشته یک ریسک هم به شمار می رود، چون نویسنده از قالب های تنگ زمانه فراتر می رود و مکنونات قلبی ودرونی خویش را، آنگونه که خود می خواهد، بیرون می ریزد.</summary>
   <author>
      <name>هیئت تحریریه</name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[<strong>نگاهی به سلسله مقالات &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; </strong><br />
<br />
(قسمت اول) <br />
محمد هدایت<br />
<span class="HcCDpe">moh.hedayat@gmail.com<br />
<br />
</span>دوست فرهیخته و نویسنده توانای کشور، آقای <a href="http://www.afghanpress.af/payam/"><strong>علی پیام</strong></a>، در یک کار جدید و متهورانه، دست به معرفی الگویی از انسان نو افغانی زده است. این کار که به طور مسلسل در نشریه الکترونیکی &laquo; <a href="http://www.afghanpress.af"><strong>افغان پرس</strong></a>&raquo; نشر می شود، از جهات بسیاری قابل تامل و در عین حال جذاب است. <br />
<br />
من دوست دارم در یک  لف و نشر مشوش، ابتدا جذابیت های این کار را متذکر شوم  و آنگاه  تاملات خود را خواهم آورد. گرچه سلسله مقالات آقای پیام هنوز ادامه دارد، بنا براین  بسیاری از قضاوت های ما زودرس خواهد بود. سیاه نگاره های آتی تنها ناظر به شش قسمت از آن مجموعه خواهد بود که نگارنده مطالعه کرده است. همچنین لازم به یاد آوری است  که &laquo; ان قلت &raquo; های ما همزمان با نشر دیگر قسمت های &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; ، ادامه خواهد داشت.   <br />
<br />
<strong>یک:</strong> <br />
سلسله مقالات &laquo; مدل انسان نو افغانستانی&raquo; یک کار نو وبسیار تازه است؛ تازگی آن نه تنها در محتوایش،  بلکه در نحوره ارایه و روانی نوشتار است که البته ریشه در توانایی های نگارشی نویسنده دارد. آقای پیام دراین نوشته نشان داده است که فضا پردازی ایشان بسیار غنی و سرشار از ابداعات ادبی است. به همین خاطر به نظرمن این نوشته بیش از آنکه یک مقاله معمولی باشد، یک متن ادبی است. متنی که جانمایه های صوری آن بیشتر به متون رمان وداستان می ماند. انواع تشبیهات بدیع و ملموس که در سراسر نوشته موج می زند، بیانگر این مطلب است. <br />
<br />
دومین حسن این مجموعه در این است که نویسنده، بدون تکلف، ما فی الضمیر خویش را با خواننده اش به اشتراک گذاشته است. خود سانسوری دردنیای امروز ودرمیان نویسندگان هموطن ما بسیار معمول است که آقای پیام بدون هیچ واهمه وهراسی از این مرز گذشته است.  به همین خاطر این نوشته یک ریسک هم به شمار می رود، چون نویسنده از قالب های تنگ زمانه فراتر می رود و مکنونات قلبی ودرونی خویش را، آنگونه که خود می خواهد،  بیرون می ریزد. <br />
سومین حسنی  که یوسف داشت ودانستم، این است که  مخاطبش را به پوست اندازی دعوت می کند و با درکنار هم گذاشتن نمونه هایی از انسان سنتی افغانی و انسان کشف ناشده ای که در ذهن نویسنده است، این ضرورت را به خوبی بیان می کند و مخاطب خود را قانع می سازد که برای یک لحظه هم که شده ، حد اقل چند لایه از لایه های زمخت ذهنی &ndash; موروثی خویش را از تن خاطر خسته اش، بدر کند و با نگارنده همراه شود. <br />
<br />
چهارمین وشاید مهم ترین برجستگی این مجموعه دراین باشد که بی تحکم سخن و تنها از منظر خود سخن می گوید. به این معنا که بدون آنکه از افعال &laquo;امری&raquo; استفاده کند، تنها از انسان متصور خود حرف می زند و هیچگاه نمی گوید که ما باید چنین وچنان کنیم. <br />
<br />
یکی دیگر از برجستگی های آن  نوشته در  این است که نگارنده، بدون ارجاع دادن های مکرر وملال آوربه منابع وماخذ که بسیار معمول است، بجزدر مواردی اندک، پروزه خود را به پیش می برد و همین مساله بر شیرینی  کار می افزاید. <br />
وکلام آخر دراین قسمت آنکه، انسان بما هو انسان، دراین نوشته  مد نظر است. به این معنا که نگارنده تلاش کرده است تا هم مدلی که ارایه می کند، یک انسان باشد، خالی از هر رنگ و بو و مخاطبش هم انسان باشد، بی هیچ تعلقی. این مساله نشان می دهد که نویسنده خود بر پیرایش ذهن و خاطر خود بسیار کوشیده است و بر بسیاری ازپیش فرض ها و  پیش داشته های ذهن خود فایق آمده است. <br />
<br />
<strong>دو:</strong> <br />
با تمام آنچه گفته آمد، سلسله مقالات &laquo; مدل انسان نوافغانستانی&raquo;، مانند هرنوشته واثر دیگری، خالی از تامل نیست.  مهم ترین نکاتی را که به ذهن مشوش من رسیده است ، در این جا می آورم، امیدوارم که  کمترین اثر  بی ادبی من به مقام بلند دوست فرهیخته ام، &laquo;پیام&raquo; ، سهمی ، هرچند، اندک در مسیر دیالوگ وگفتگوباشد. مرادم از دیالوگ آن چیزی نیست که گاهی  سیاست مداران ما از آن سخن می گویند؛ ترکیب خنده داری به نام &laquo; دیالوگ بین الافغانی&raquo;. چون در دیالوگ بین الافغانی، هرکسی وقتی برسر میز گفتگو می نیشیند، یک دشنه، یک خنجر، یک هفت تیر، یک عصا وحتی شاید یک لنگه کفش در پشت، پنهان دارد وبه محض کمی غفلت از طرف مقابل، آن را با تمام مهارتش به کار می گیرد. پس مرادم از دیالوگ آن چیزی است که در برابر &laquo; مونولوگ&raquo; می نیشیند و دقیقا متضاد همین دیالوگ بین الافغانی است.  مرادم از دیالوگ، دیالوگ میان دوتا انسان فرانسانی و کشف ناشده و مجردی مثل انسانی که آقای پیام تصور کرده است، هم نیست. چون دیالوگ  انسان های مجرد، دست نیافتنی است و غیر ممکن. <br />
<br />
در هرحال مواردی را که می توانم به عنوان موارد قابل تامل درنوشته دوست عزیزم، پیام، یاد آور شوم، موارد آتی است. <br />
این نوشته ادامه دارد......<br />
/]]>
      tekrar.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>انسان کهنه افغانستانی؛ خودکش و خودزن</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000179.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.179</id>
   
   <published>2009-01-16T04:34:45Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>مودل انسان نو افغانستانی خودش معیار همه چیزش است. همه چیزش را برای خودش می سپندد و خودش میزان همه چیزش است. ملاک ارزشها ابتدا خودش است و سپس دیگر ارزشها. این انسان، هیچگاهی خودش را طرد نمی کند و هیچگاهی خودش را قربانی نمی کند و لحظه ای آرامش خودش را دستخوش بادهای شب زده نمی کند. انسان این مودلی پایبند فهم غلبیل شده است که قوی ترین غلبیل آن را صافی کرده باشد. این انسان چشم درخشان آفتاب خورده ای دارد که هیچگاهی از یک چشم نمی بیند. بلکه چشمها و چشمه ها به رویش باز است. این مودل انسان، دنیا را از یک کلکین تار جولاگگ گرفته نگاه نمی کند </summary>
   <author>
      <name>علی پیام</name>
      <uri>http://payam81.persianblog.ir</uri>
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[علی پیام<br />
Payam.44@gmail.com<br />
<br />
انسان نو افغانستانی همواره انتشار می یابد. همانند ذرات نور خورشید تکثیر می شود. و این انسان این مودلی این قدرت را دارد که خودش را تکثیر کند. تکثیر انسان این مودلی به معنای تکثیر ایده های انسان نو افغانستانی است. این مودل انسان، ایده نوگرایی اش را تکثیر می کند تا نوگرایی تمام جغرافیای افغانستان را پر کند. انسان نو مورد نظر ایده &quot;مودل انسان نو افغانستانی&quot; را دست به دست می گرداند تا در جریان تکثیر این اوراق، ورقهای هویت انسان نو افغانستانی تکثیر گردد. انسان این مودلی، خودش یک ورق است. ورق در حال نشر. این انسان همانند قاصدکهای می ماند که خبر تکثیر انسان نو افغانستانی را به هرجا می رساند. ایده انسان نو افغانستانی جامعه افغانستان را به خوانش و قرائت انسان این مرز و بوم می کشاند. این ایده حکم غریقی را خواهد داشت تا انسانهای کهنه جامعه را ساماندهی کرده و در منطق نو سازمان بخشیده و از غرق شدن در &quot;زندگی سایه ای&quot; نجات بدهد. زندگی انسان کهنه افغانستانی زندگی در سایه های تاریک است. این انسان در شبها راه می رود و در شبها نفس می کشد و نفسهایش بوی تاریکی و بوی شب را می دهد و در تاریکی شب به کمک چراغ موشی راه می رود. در تاریکهای شب، در هیاهوی بادهای مهاجم شب دچار سردرگمی و توهم و توحش می گردد. این انسان در دستان بادهای شب زده، بادخورده ای هست همانند گوشتهای لاندی خشک. این انسان بی مودل در مودلهای شب زده شان با خون آدمی نفس می کشد و با خون زندگی می کند و با خون احساس انسانیت می کند. برخی از انسان این مودلی در کابل با خودزنی شان بوی خون استشمام کرده اند. و همان طوری که نمونه دیگری از این انسانهای کهنه انتحار و خودکشی می کنند تا افتخار انتحار افغانستانیگی را به رسم یادبود تقدیم تاریخ کشورشان سازند. هریک از این مودلها مودلهای کهنه و قابل تعمیر هستند. باید ذهنهای این مودل کهنه خودکش و خودزن را شستشو داد و نو ساخت و سپس آب کشی کرده و صافی کرده و غلبیل کرده، آورد وارد جامعه ساخت تا من بعد نه خودزنی باشد و نه خودکشی و انتحار.<br />
<br />
اما مودل انسان نو افغانستانی نخستین ویژگی اش احترام به خودش است. این انسان، قبل از اینکه هر چیز دیگری را قبول کند و یا رد کند، ابتدا خودش را قبول می کند و خودش را محترم می شمارد. مودل انسان نو افغانستانی خودش معیار همه چیزش است. همه چیزش را برای خودش می پسندد و خودش میزان همه چیزش است. ملاک ارزشها ابتدا خودش است و سپس دیگر ارزشها. این انسان، هیچگاهی خودش را طرد نمی کند و هیچگاهی خودش را قربانی نمی کند و لحظه ای آرامش خودش را دستخوش بادهای شب زده نمی سازد. انسان این مودلی پایبند فهم غلبیل شده است که قوی ترین غلبیل آن را صافی کرده باشد. این انسان چشم درخشان آفتاب خورده ای دارد که هیچگاهی از یک چشم نمی بیند. بلکه چشمها و چشمه ها به رویش باز است. این مودل انسان، دنیا را از یک کلکین تار جولاگگ گرفته نگاه نمی کند . بلکه کلکینهای رو به طلوع، رو به آفتاب، رو به خورشید و رو به ماه را به فراسوی ذهنهای خودش باز می کند و سپس بوی حس احترام به خود و میزان و ملاک خودش بودن خود را در دایره زندگی استشمام می کند.<br />
<br />
مودل انسان نو افغانستانی خود را از جنس مرکز کائینات می داند. منظومه شمسی به دور وجود این انسان می چرخد و خورشید و ماه و ستاره ها در آسمان این مودل انسان می درخشد. بهشت برین همین انسان، خلقت و هستی و بودن و وجود خودش هست. ایده انسان نو خاکستر کهنگی انسان کهنه را در دست بادهای نوگرایی خواهد سپرد و ذهنهای شب زده و چراغ موشی زده انسان خودکشی کننده و خودزن را تغییر خواهد داد و شب را از مغز و فهم و کله آنان بیرون خواهد کرد و سپس خورشید را در ذهن آنان خواهد کاشت.<br />
<br />
انسان نو افغانستانی خودش را قبول دارد و خودش را میزان سنجش همه چیز می داند. و این معیار سنجش بودن نه به این معناست که خودش را مرکز حقیقی کائینات بداند بلکه به این معناست که مرجع کائینات، &quot;هستی مطلقی&quot; است که انسان نو افغانستانی در پناه آن کامل می گردد وگرنه بی آن هستی مطلق، موجود ناقص الخلقه ای خواهد بود. اما انسان کهنه افغانستانی خودش را خلقت درجه دو حساب می کند و &quot;سنجش همه چیزش&quot; را غیر از خودش می داند. این مودل انسان، انسانهای درجه دومی و لیلامی است. چشم و بصیرت این گونه انسان با نور چراغهای موشی عادت کرده است و هر چیز را فقط با نور شب زده چراغهای موشی رؤیت می کند. این انسان لیلامی ای است که ذهن شان را به سوی بادهای شب زده مهاجم می سپارد تا شب زده شود و سپس به دست خودکشی و خودزنی اسیر گردد. این گونه انسانهای کهنه در اسارت خیلی چیزهاست. اسارت چراغ های موشی، اسارت فهمهای چراغ موشی ای، اسارت چشمه های خشک و چشم های کم بین متن و بطن جامعه و ذهنیتهای مختلف تاریخی اعم از نزاعهای قبیله ای تا انواع ستمهای سیستماتیک زبانی، مذهبی این کشور.<br />
<br />
اما مودل نو انسان افغانستانی معیار سنجش خودش و همه چیز پیرامونی اش است. این انسان، ملاکات عقلی خود را از چشمه ازلی و سرمدی می گیرد و از منبع اصلی آب می نوشد نه از مردابها و جویچه های چتل و موش مرده افتاده ای. انسان این مودلی خودش بهشت و خودش محور نظام هستی است. خودش بهشت است. نه برای بهشت خودکشی می کند و نه خودزنی. این مودل انسان به اصل معرفت هستی شناسی انسان آشناست و این آشنایی وی را به مرکز اصلی حقایق وصل می کند. مرکز اصل حقایق ذات باریتعالی است که جز ذات او دیگر ذاتها جلوه های خفیقی از آن ذات است همانند ستاره های که نمونه اکمل روشنای خورشیدی اند. و انسان مودل نو خودش خورشید روشنی بخش است و در روشنایی خودش همه چیز را معرفت می بخشد. اما انسان کهنه افغانستانی شب زده ای است که به وسیله نور چراغ موشی و یا چراغهای موشی می خواهد راهش پیدا کند ولیکن چراغ موشی او را به جنون خودکشی و خودزنی سقوط می دهد.<br />
<br />
فهم بی بصیرت و عوامانگی و عوام زدگی رهبر نابخرد انسان کهنه است و اما رهبر فرهمند نهاد نو بنیاد انسان افغانستانی بصیرت و بینایی ای است که از مرزهای خورشید هدیه شده است. انسان نو افغانستانی معرکه آرای هیچ جنونمندی نیست. هیچگاهی نادانی و فهم کورانه خود را به نمایش نمی گذارد. از همه گذشته هیچگاهی از مردابها آب نمی نوشد. بلکه از مرکز حقایق هستی انرژی و نور و خورشید می گیرد.<br />
<br />
این انسان کهنه &quot;خودکش&quot; و &quot;خودزن&quot; با دستان خودش که از بوی شب و تاریکی لبریز است خودش را به دشت خون می سپارد. زیرا که انسان این مودلی نورش را از چراغ موشی شب زده کسب می کند. یکی از ویژگی انسان کهنه این است که به معرفت شب زده و فهم &quot;چراغ موشی&quot; ی اش بی نهایت مطمئین است. در حالی که وقتی خورشید آید، تمامی چراغهای موشی خجل می شوند و در دیار نیستی شب می میمرند. انسان کهنه افغانستانی تاجران نافهمی هستند که دیانت و فهم مذهبی و دینی شان از آنان تاجر پیشه ترین فرد ساخته اند. انسان کهنه خود را می کشد و خود را می زند تا در برابر، بهشت را بخرد. در حالی که مودل انسان نو افغانستانی خودش مرکز حقایق بهشت است. اصلا خود انسان نو افغانستانی &quot;بهشت&quot; برین است. او دیگر کورکورانه و کورمال به دنبال بهشت دیگری روان نیست. او ذاتش بهشت علوی است و دیگر همه چیز سفلی است و همه چیز بر محور حقیقت بهشتی این انسان نو روان است.<br />
<br />
انسان نو مودل مورد نظر من، خود بهشت است. زیرا که هستی و انرژی و حیات و همه چیزش را مستقیم از ذات باریتعالی می گیرد که اول و آخر همه چیز است. البته انسان این مودلی بدون حقیقت باریتعالی بغلبند بی کرتوسی است که خالی و تهی است. و این انسان آنچنان خودش را در ذات باریتعالی مستحیل و مستغرق می داند که جز او دیگر هیچ چیزی را لایق برابری خودش نمی داند. البته در دایره حیات انسان این مودلی افغانستانی بغیر از ذات باریتعالی حقایق نورانی دیگری نیز هستند که منبع درخشش هستند و در محورهای حیات انسانی حکم منبع های درخشان چراغ راهنماییهای هستند که این انسان این مودلی بتواند خوب بدرخشد. قلمروهای آفتاب خورده و بلندیهای خورشید گرفته هیچگاه شب نمی شود. هیچ چراغ موشی ای جرئت و جسارت نمی کند که در برابر خورشید به روشنی اقدام کند. و این انسان این مودلی چراغ موشی را در همان ابتدای نوگرایی اش به زمین زده است و عمرش را پایان داده است.<br />
انسان نو افغانستانی نمی خواهد که چراغ موشی و یا چراغهای موشی شبش را روشن کند. زیرا قلمرو هستی و حیات این انسان هیچ وقتی شب نیست و شب زده نیست. انسان این مودلی چراغ موشیهای کابل و ولایات افغانستان را می شکنند تا هیچ زندگی ای در پرتو چراغ موشی نباشد. و هیچ چراغ موشی در شهر و روستا نباشد. زیرا که این انسان خودش خورشیدی است. انسان خورشید شده هیچگاه نیازمند این نیست که خورشید ذهنش را رها کند و به دنبال چراغ فلاکت زده موشی برود زیرا سراسر زندگی انسان نو افغانستانی روشنی است و خورشیدی است.<br />
<br />
***<br />
ادامه ایده انسان نو افغانستانی را در قسمتهای بعدی بخوانید. این ایده اگر با روحیه شما همخوانی داشت تکثیرش کیند. هرگاه تکثیر کردید، شما نیز تکثیر خواهید شد. بیائید خودتان را تکثیر کنید و دست به دست به دیگران برسانید.]]>
      ashob.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>جنگ کوچی ها و مردم بهسود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000178.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.178</id>
   
   <published>2009-01-14T04:15:36Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>سال آینده کوچی های تا دندان مسلح خواهد آمد و عمق فاجعه بیشتر خواهد بود. ما طرفدار حل سریع این مشکل هستیم، ما به دولت این بار هوشدار می دهیم که از کوچی ها مثل سال گذشته حمایت نکند. طرفداری دولت از کوچی ها سال گذشته مشهود بود مثلا وقتی ما در ساحه می  رفتیم هیج کوچی را درساحه نمی دیدیم، زیرا افراد دولت قبل از قبل به آنها مخابره می کردند که وقتی هیئت میاید شما پنهان شوید.</summary>
   <author>
      <name>عبداللطیف طارق</name>
      <uri>http://latiftariq.blogfa.com</uri>
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[عبداللطیف طارق<br />
<br />
گفتگو با اسماعیل صفدری عضو مجلس نمایندگان و عضو کمیسیون کوچی ها در ولسی جرگه.<br />
<br />
<strong>افغان پرس:</strong> حدود سه سال است که مشکل کوچی ها با مردم بهسود حل ناشده باقی مانده است. دولت، کمیسیونی را از سه سال قبل ایجاد کرده بود که به این مشکل رسیدگی شود، اما با گذشت سه سال کاری صورت نگرفته و فقط عمق بحران زیاد تر شده است.<br />
<strong><br />
صفدری:</strong> من عضو کمیسیون کوچی ها در ولسی جرگه و یکی از اهالی بهسود هستم و بهمین دلیل قضیه بهسود را از نزدیک دنبال کرده و ریشه مشکلات را می دانم. کمیسیونی را که دولت تشکیل داد، از اول خاینانه بود. اعضای کمیسیون بی طرفانه عمل نکرد و به این ترتیب مشکلات هم حل نشد. بعنوان مثال وقتی آقای سباوون رییس کمیسیون سال گذشته با هیئتی از هردوطرف در بهسود رفته بودند، کوچی ها حاضر شده بودند بخاطر از بین بردن زراعت ومواشی مردم غرامت بپردازند اما آقای سباوون با لهجه خاص خودش می گوید که شما بد می کنید که غرامت می پردازید. لذا یکی از دلایل ناکام شدن این کمیسیون قوم گرایی بود. مهره های که از طرف هزاره ها در کمیسیون نمایندگی میکند، شخصیت هایی پیر و بی اراده هستند که انرژی و نیت کار راندارند لذا این کمیسیون نه به نفع کوچی ها کار کرده است و نه به نفع مردم بهسود. چرا که مهره های هزاره گی این کمیسیون وزرای مشاوری هستند که سال یکبار کرزی را دیده نمی توانند وبیشتر بلی قربان گوی هستند و اعضای پشتون این کمیسیون یک حلقه قوم گرا است.<br />
<br />
<strong>افغان پرس:</strong> شما ساختار کمیسیون را علت حل ناشدن این مسئله می دانید؟<br />
<br />
<strong>صفدری:</strong> این کمیسیون توسط رییس جمهور تشکیل شده و نمایندگان هزاره توسط آقای خلیلی و محقق که خود را صاحبان هزاره می دانند، معرفی شده است. این نماینده ها از جامعه مدنی و نه از نهاد های اجتماهی نمایندگی نمی کنند. <br />
<strong><br />
افغان پرس:</strong> شما گفتید، دولت کمیسیون را خاینانه ایجاد کرده است، آیا معنی این حرف این است که دولت تمایلی به حل قضیه ندارد؟<br />
<br />
<strong>صفدری: </strong>من در اول گفتم دولت تمایل به حل این مسئله ندارد. حلقه قوم گرای دور رییس جمهور می خواهد مناطق مرکزی و شمال افغانستان را نا امن کند و در گیری بین مردم بهسود و کوچی ها در طول این برنامه قرار می گیرد.<br />
<br />
<strong>افغان پرس:</strong> این حلقه دور رییس جمهور چگونه حلقه یی است؟<br />
<strong><br />
صفدری:</strong> این حلقه ممکن است جیره خواران جامعه جهانی  و مشاورین نزدیک رییس جمهور است که خواهان گسترش نا امنی در سراسر کشور بخصوص مناطق مرکزی و شمال افغانستان هستند.<br />
<br />
<strong>افغان پرس:</strong> قرار بود، کمیسیون مسئله را تا سال آینده حل کند، اما تا حال کاری انجام نشده است، دورنمای این مشکل در سال آینده چگونه خواهد بود؟<br />
<strong><br />
افغان پرس:</strong> سال آینده کوچی های تا دندان مسلح خواهد آمد و عمق فاجعه بیشتر خواهد بود. ما طرفدار حل سریع این مشکل هستیم، ما به دولت این بار هوشدار می دهیم که از کوچی ها مثل سال گذشته حمایت نکند، زیرا حمایت دولت از کوچی ها به نفع دولت و هیچ کسی در این کشور نیست. طرفداری دولت از کوچی ها سال گذشته مشهود بود مثلا وقتی ما در ساحه می  رفتیم هیج کوچی را درساحه نمی دیدیم، زیرا افراد دولت قبل از قبل به آنها مخابره می کردند که وقتی هیئت میاید شما پنهان شوید. در واقع جنگ کوچی ها بدون حمایت دولت امکان پذیر نبود. اما دولت مردان بدانند که اوضاع وشرایط امروز، مثل شصت سال قبل نیست و دولت مجبور است مسئله را حل کند، در غیر آن ضرر اش متوجه خود دولت خواهد بود.<br />
/]]>
      kochi.jpg
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>انسان نو افغانستانی؛ در جستجوی کشف و خوانش خودش</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.afghanpress.af/news/000177.php" />
   <id>tag:www.afghanpress.af,2009://1.177</id>
   
   <published>2009-01-10T06:52:00Z</published>
   <updated>2010-02-15T14:05:18Z</updated>
   
   <summary>
مودل نو انسان افغانستانی را از روی چه الگویی باید تراشید؟ این، یکی از اساسی ترین سؤالهای من است. این سنگراش کجاست؟ و این معماری که از خاک و آب = گل، بنای محکمی می سازد تا از باد و باران و سرما و تگرگ در امان باشیم، آیا می تواند بنای معرفتی انسان افغانستانی را پی ریزی کند که این هویتهای متفرق و نا متجانس را در یک پوستین جمع کرد؟ آیا مودل انسان افغانستانی در همین آب و خاک و در همین جغرافیای انسانی، تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؟</summary>
   <author>
      <name>علی پیام</name>
      <uri>http://payam81.persianblog.ir</uri>
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.afghanpress.af/">
      <![CDATA[مدل انسان نو افغانستانی<br />
قسمت ششم<br />
<br />
علی پیام<br />
Payam.44@gmail.com<br />
<br />
بحث انسان نو افغانستانی در این مقال و در این مجال، کشف و خوانش من خودم است. این من که عضو جامعه جهانی و شهروند افغانستانی هستم و در جهان امروزی با تمام رنگهایش که همه چیز در جدال و کشاکش مباحثات معرفتی مستغرق است اما این من، مفهوم گم شده و گم گشته ای هست بدون هیچ مودلی و بدون مهندسی هیچ نظم و قاعده و نمونه ای. آیا این من تمثیلی در این کشاکش معرفتی و انسان شناختی کیست؟ و چیست؟ آیا این انسان، کهنه است و یا نو؟ آیا چه تعاریفی بر انسان نو بار است؟ و چه تعاریفی بر انسان کهنه؟ و این طبقه بندیها چه رازی را برملا می کند؟ این بحث، پرده برداشتن از راز معرفتی و شناخت من خودم در منظومه انسان به ما هو انسان که در گستره این کره خاکی بودوباش دارند است. و این من خودم را امروز بر روی شانه هایم سوار کرده ام و برده ام در نهانگاه ترین ممکن زمان و جهان و خود را در برابر پرسشهای اساسی معرفتی قرار داده ام. و سپس نسل همقراغ خودم را در این پرسشهای اساسی به مشارکت فرا می خوانم. و این فراخوان و این بیانیه ام را برای همگان نسل هم فکرم ابلاغ می کنم.<br />
<br />
روی این جهت است که می خواهم خودم را در کشاکش جنجالهای معرفتی کشف کنم و هویتم را برای خودم مسجل کنم: آیا کیستم؟ و چیستم؟ نو هستم یا کهنه؟ و آیا چه مودلی می تواند مرا به سرزمین بی نهایتهای انسانی عروج بدهد. و آن مودل چیست؟ و آن مهندسی کدام است؟ و آن فرمول چیست؟ و آیا می توان برای این هویت گم شده و سرگردان نسخه پیچی کرد؟ نسل حیرانی که در سر چهار راه معرفتی در جستجوی رازی است که کیمیایش بسازد. و این منم &quot;جس&quot; ی که به دنبال طلا شدنم هستم. و این منم به دنبال رازی که از خاک کیمیایم بسازد و از انسان بی مودل افغانستانی مودل نوی درست کند.<br />
<br />
به عبارت دیگر من، من نوعیی نسلم هستم. کشف وخوانش معرفتی نسلی که هریک در هویتهای ناتعریف شده ای دچار سرگردانی است. انسان محکوم در جغرافیای انسان افغانستانی در سر چهارسوی بی هویتی محتوم. این انسان بی مودل هیچ گزینه ای در خط و مشی استراتژیک خودش ندارد. مودلهای نا تعریف شده ای در دسترخوان ذهنش پهن هست که در این نوشته به ترتیب نمونه هایی از آن را می نویسم.<br />
<br />
مودل نو انسان افغانستانی را از روی چه الگویی باید تراشید؟ این، یکی از اساسی ترین سؤالهای من است. این سنگراش کجاست؟ و این معماری که از خاک و آب = گل، بنای محکمی می سازد تا از باد و باران و سرما و تگرگ در امان باشیم، آیا می تواند بنای معرفتی انسان افغانستانی را پی ریزی کند که این هویتهای متفرق و نا متجانس را در یک پوستین جمع کرد؟ آیا مودل انسان افغانستانی در همین آب و خاک و در همین جغرافیای انسانی، تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؟ این نسخه را چگونه باید بپچیم؟ این نسخه پیچ کیست؟ و از روی کدام کتابی نوشت؟ این، سؤالهای اساسی بعدی من است. آیا دیوژن، حکیم بزرگ باستان راز جستجوی انسان نو را کشف کرده بوده است که در روز روشن &quot;گرد شهر همی گشت با چراغ&quot;، تا در روز روشن و در روشنی چراغ بتواند مودل انسان نو را بیابد؟<br />
<br />
مودل انسان نو افغانستانی این دیار خاک و جنگ و خشونت و طالبان و نیکتایی و مفاهیم جدید و تریاک و تفنگ و نیروهای آیساف و انتحار و انفجار و تاریخ پر از غازیها و سکه های تقلبی و میراثداری قتلها و ترورهای قبیله ای و مذهبی و دینی و حذف و ارتداد همدیگر، کفر خوانیها و فتواها، تعصبها و خشونتها و قرائتهای نوین از سیاست، اقتصاد، روابط اجتماعی، دین و حقوق بشر و انکشاف متوازن و استراتژی انکشاف ملی و عدالت اجتماعی و مناسبات سیال جهانی چه انسانی هست؟<br />
<br />
این بحث به گونه ای حقیقت یابی نیز محسوب می شود. حقیقتی که در لایه های نا تعریف شده پنهان است. تعریف درست و دقیق از انسان نو همه چیزش را تحت تأثیر قرار می دهد: سیاست، اقتصاد، فرهنگ، فلسفه و کلام و اعتقادات به انسان و ماحولش. روی این ملحوظ ضرورت دارد تا این من، با تمام تعلقات پیرامونی و وابستگیهایش چه در ساحه فردی و چه در بعد گروهیش در یک تعریف درست حقیقت یابی گردد.<br />
<br />
شاید اگر سخن را از مهندسی اجتماعی شروع کنیم بهتر و مفهوم تر باشد. مهندسی اجتماعی شبیه به خانه سازی است قطعا و ناگزیر. در خانه سازی استای استادکار و معمار و مهندس و نیروی عامل با مصالح موجود خانه ای می سازند در خور تحسین و یا حد اقل درخور استفاده که اعضای خانواده از گزند بلیات ارضی و سماوی محفوظ بمانند. همین مفهوم مهندسی اجتماعی ابتدای جنجال و مباحثه است اینکه جامعه افغانستانی حداقل هم نسل من در کدام فرایند مهندسی فرمولیزه شده است؟ از ارائه یک فرمول اگر بگذریم ابتدای بحث همین است که برای نسل این من و یا من های انسان افغانستانی چه تعریفی از انسان، حکومت، فرهنگ، اقتصاد، نو بودن و کهنه بودن و اضلاع سه گانه تاریخی یعنی ماضی و حال و مضارع را ترسیم شده است؟ منظور این قلم بحث در تنوع انگاره های فرهنگی، عناصر فرهنگی، کارکردهای جلوه های گوناگون یک جامعه دینامیکی نیست بلکه بحث در اصل معرفت شناسی است. این درست است که جامعه افغانستان نهاد اجتماعی هزار رنگ و هزار خورشید و هزار بافت و هزاران تنوع زبانی، قومی، مذهبی و غیره است. بلکه هدف از بحث ارایه یک قدر جامع و یک قدر مشترک مفید معرفتی است که هویت خود و هم نسلانم را در آن به وضوح متجلی بیابم.<br />
<br />
حد اقل مطلب، این من، نماینده نسلی است که برداشتهای متفاوت انسان افغانستانی را تجربه کرده است. هویت بی هویتی در دل تاریخ که ذهنش خالی از مودل نو است. مدلی که بتواند نه الگوی تمام عیار بلکه حداقل این انسان را هجده عیارش بسازد. این است که انسان نو افغانستانی در جستجوی هویت گم شده و گم گشته اش می گردد تا خودش را بیابد و خودش را در آئینه خودش بنگرد. انسان نو افغانستانی اولین کاری که می کند، با خودش تصفیه حساب می کند. به این معنا که خودش را در سنجش خردش قرار می دهد. ابتدائاً نهادش را از هرگونه داشته ها تخلیه می کند و پاک می سازد شبیه به چاهی که لایه روبی می کند. سپس آب زلال و گوارای بلبلک می کند و هر تشنه ای را سیراب می کند.<br />
این تلاش جستجوگرانه یکی از ویژگیهای انسان نو افغانستانی است. زیرا که انسان نو افغانستانی همواره خودش را ورق می زند. دایماً تاریخش را صفحه به صفحه تورق می کند تا عمق انتهای خودش را از لابلای اوراق باران خورده پیدا کند. این انسان خودش را از سر چهار راه موهوم به افقهای معرفت می رساند.<br />
/]]>
      kashf.jpg
   </content>
</entry>

</feed>
