× تعداد بازدید: 13919موقعیت جغرافیایی افغانستان همواره با رقابت های منطقه ای و منازعات سیاسی بازیگران قدرت در سطح منطقه و جهان، گره خورده و به شدت زمینه استبداد داخلی و فاشیزم قومی- مذهبی را هموار کرده است. در مقاطع مختلف تاریخی افغانستان با این مشکل روبرو بوده و اما رویکردهای نامتنوع سیاسی در شرایط مختلف از سوی افغانستان اتخاذ شده و غالباً تلاش شده تا از هرگونه رویارویی با آن فرار و به به انزوا پناه برده شود. به عنوان مثال عبدالرحمان خان برای حفظ قدرت و استمرار استبدادش در داخل، برخلاف عده ای که وی را دیپلمات چیره دست می خوانند(؟)، سیاست انزوا طلبی را پیشه کرد و از آمدن خط ریل و امثال آن به شدت جلوگیری کرد و حقیقت نیز چنان بود که افغانستان به عنوان یک کشور حایل و منزوی و با درجه بلند استبداد داخلی هیچ گونه سودی را نصیب نشد. این وضعیت، تاحدود زیادی تابع موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان و تلاقی منافع قدرت های بزرگ منطقه ای و جهانی بود ، اما اکنون با تغییر شرایط در جهان و روابط بین الملل، افغانستان از سیاست انزواطلبی خارج شده و سیاست چند جانبه خارجی را در جهان از وابستهگیها اتخاذ کرده است.
اکنون نیز شرایط چنان است که افغانستان در یک موقعیت حساس قرار دارد. از یک طرف راه ارتباطی خاور میانه و کشورهای آسیای میانه است و از طرف دیگر، از جمله کشورهایی محصور به خشکه در منطقه بوده و این سبب وابستگی شدید – اما تاحدودی زیادی یک جانبه – افغانستان از نظر سیاسی و اقتصادی به همسایگانش شده است. افزون بر این، به گرهگاه اصلی رقابت های قرن بیست و یکم در آسیا بدل شده است. به موازات آن، حضور امریکاییها در افغانستان سبب حساسیت های جدید در منطقه، به ویژه برای همسایه ایران شده است. به عنوان مثال نظام سیاسی ایران به عنوان یک نظام به شدت ایدولوژیک و دشمن با امریکا، خوشبین به حضور امریکا در افغانستان و عراق نیست و تلاش می کند که امریکا را در این دو نقطه زمینگیر کند. در فرایند این ماجرا، این دولت افغانستان است که تاکجا می تواند توازن سیاسی را به نفع خود به دَور مشعل منافع ملی افغانستان حفظ کند. اتخاذ سیاست چند جانبه خارجی از سوی افغانستان، به همین خاطر است که آسیب نبیند و بتواند در چنین وضعیت و موقعیتی خود را حفظ کرده و برای منافع ملی افغانستان تلاش کند. از طرف دیگر رابطه تنش آلود تاریخی افغانستان و پاکستان نیز وضعیت را برای دولت نوپای افغانستان دشوار کرده است. وضعیت از آن جا بیشتر حساس می شود که علاوه بر مشکل تاریخی برمبنای خط مرزی دیورند، افغانستان به عنوان میدان رقابت پاکستان و هند، و در کل نقطه تلاقی رقابت ها برای قدرت های منطقه ای بدل شده است. حضور فعال هند در افغانستان و همکاری های اتمی هند و امریکا سبب نگرانی های جدی پاکستان و چین شده است. برای توازن قدرت در منطقه و ترس از هندوستان و ترس از دست یافتن هند بر بازار های آسیاسی میانه از طریق افغانستان، سبب شده است که کشور چین از پاکستان حمایت کرده و نگذارد پاکستان در برابر هند و گسترش ساحه نفوذ آن ضعیف مانده و توازن قدرت به هم بخورد. این وضعیت زمانی برای پاکستان بیشتر اهمیت پیدا می کند که به خاطر مساله کشمیر، آب پنجاب و تجربه تاریخی پاکستان از قضیه بنگله دیش (تجزیه پاکستان) به شدت پاکستان را نگران کرده و نمی خواهد که هند به عنوان یک بازیگر فعال و نیرومند در افغانستان نقش داشته و مانع جدی پاکستان به حساب رود. چه بسا که افغانستان به یک قدرت در منطقه بدل شود. پس نفوذ هند در منطقه و افغانستان وحساسیت پاکستان برای چین نیز به شدت قابل اهمیت است و این منطق بازی سبب شده که پاکستان با طالبیزم مبارزه نکرده و از آن برای فشار بر هند و افغانستان کار بگیرد؛ یعنی عدم همکاری های منطقه ای برای ریشه کن کردن تروریزم و این فرصت خوبی برای رقص-و-رقم طالبیزم است!
رقابت ها به خاطر پایپ لاین گاز و عبور آن از خاک افغانستان نیز وضعیت را حساس تر کرده و سبب تحولات سیاسی مهم و تعیین کننده دهه اخیر در افغانستان شده است. در این میان ایران نیز نقش یک کشوره نظاره گر را ندارد و شدیداً در این رقابت درگیر است. علاوه براین، مسایل ایدولوژیک نیز از جمله موضوعات است که سبب بحرانی شدن منطقه و محیط سیاسی داخلی و خارجی افغانستان شده است. به عنوان مثال حاکمیت طالبیزم به عنوان یک ایدولوژی خطرناک و رویکرد سیاسی و اعتقادی، دوکشور افغانستان و پاکستان را به لحاظ فرهنگی و اجتماعی چنان در مخمصه غرق کرده است که می باید فاتحه نوگرایی و مدرنیته را بخوانند و دیگر هیچ گونه امید برای رشد و توسعه دموکراسی، اومانیزم و جامعه مدنی نمی توانند داشته باشند. به راستی اگر مبارزه جدی و همه جانبه برای ریشه کن کردن طالبیزم صورت نگیرد، سخن گفتن از دموکراسی و عقل گرایی ناممکن و نابجا خواهد بود. اما به لحاظ سیاسی این پاکستان است که از طالبیزم استفاده سیاسی و ابزاری کرده، هم از غرب باج میگیرد و هم بر افغانستان و هند آخرین فشارهایش را وارد می کند.
در کنار پاکستان نظام مطلقه ولایت فقیه به عنوان یک رژیم ایدئولوژیک در منطقه، بی میل نیست که از بنیادگرایی و طالبیزم به عنوان ابزار فشار استفاده نکند؛ چون " سیاست جمهوری اسلامی همواره این بوده که بر پایه اصل “دشمن دشمن من، دوست من است“ عمل کند. در واقع سیاست جمهوری اسلامی دوچهره دارد. از یک طرف جمهوری اسلامی ادعا میکند که در حمایت از دولت آقای کرزی فعال است. ولی از طرف دیگر نیروهای نفوذی خودش را به داخل افغانستان میفرستد که بیثباتی در آنجا بوجود آید و امنیت بوجود نیاید( مصطفی دانش، دویچه وله، 27، جولای، 2008)". هرچند که منفعت ایران وابسته به ثبات افغانستان و محو طالبیزم است، اما شکست امریکا در افغانستان وعراق اکنون در الویت سیاست خارجی ایران قرار دارد. به عنوان مثال این چندمین بار است که از کشف سلاح های ساخت ایران در افغانستان گزارش می شود. هرچند سفارت ایران در کابل همواره این گزارش ها را توطئه خوانده و تکذیب کرده است، اما غربی ها بارها است که ایران را متهم به حمایت از القاعده و طالبان می کند. فراموش نکنیم که نقش کشورهای همسایه در مسایل افغانستان و مداخله آن ها در افغانستان تاریخمند شده و با پس منظر مشخص و بلند تاریخی است که این مداخلات استمرار پیدا می کنند؛ به این اساس به ساده گی هیچ کدام از همسایه های افغانستان – هم و ایران و هم پاکستان – حاضر نیستند که دست از مداخله بر دارند. در گزارش های منتشر شده از سوی منابع غربی مبنی بر مداخله ایران، همواره از "گروه در داخل ایران" یاد می شود که به طالبان سلاح می فرستد، نه از دولت ایران؛ اما آن چه مهم است این است که این گروه کی است و چرا توسط دولت ایران که ادعای حمایت از دولت افغانستان را دارد ، شناسایی نمی شود؟ از طرف دیگر، چرا این گروه، از سوی غربی ها نام گرفته نشده و افشا نمی شود؟ آیا این گروه با دولت ایران در هنماهنگی قرار دارد؟ یا نه، یک گروه مافیایی است که صرفاً می خواهد اسلحه بفروشد و از سایکل اقتصادی مافیایی سود ببرد؟ یا هم جزو سیاست خارجی جمهوری اسلامی است؟ در هر صورت جای گمانه زنی های فروان در این مورد وجود دارد.
مضاف براین، اختلاف شدید ایدولوژیک ولایت مطلقه فقیه با غرب و به ویژه امریکا سبب شده است که این اختلافات تاثیرگذار بر اوضاع سیاسی منطقه و به ویژه افغانستان نیز باشد. این، سبب شده است که ایران در دو محور افغانستان و عراق هم چنان به اشکال گونه گون حضور فعال داشته ونقش ایفا کند. اما این حضور هیچ گاهی حضور – به ظاهر – خصمانه نبوده است چون سقوط رژیم صدام حسین در عراق و سقوط ملاعمر در افغانستان، دو رویداد بزرگ تاریخی بودند که به نفع ایران تمام شد و فصل جدیدی را برای تنفس ایران در منطقه باز کرد و نیز ایران به شکل جدید اش در منطقه و در خاک دو کشور همسایه خود صاحب نقش و جایگاه شد. بعد از 11 سپتامبر سیاست ایران تغییر کرد و از سویی، این فرصت برای ایران خلق شده که در افغانستان نفوذ کرده و از قدرت نرم (Soft power) برای فشار بر امریکا و چانه زنی های منطقه ای استفاده کند.
هرچند به لحاظ ایدئولوژیک هم طالبیزم و القاعده که سودای خلافت اسلامی را در سر دارند و هم حکومت جمهوری اسلامی ایران که سودای نیابت از امامت اسلامی را در سر دارد، به شدت مخالف امریکا اند، ولی اختلافات بنیادین القاعده و طالبیزم به لحاظ مذهبی با حکومت اسلامی شیعه در ایران سبب موضع گیری های کاملاً جداگانه در مورد عراق و افغانستان شده اند. چون انتظاری که القاعده از نظام شیعی ایران دارد غیرواقعبینانه است در حالی که نظام ولایت فقیه ایران به مراتب انعطاف پذیرتر از القاعده و طالبیزم است. این درست است که هردویشان دارای منبای دینی و بنیادگرایانه اند، اما منافع همگون نداشته و دارای هماندیشی سیاسی- مذهبی نیستند.
بنابراین، موقعیت ژئوپلتیک افغانستان در شرایط حاضر باید در راستای مداخلات پاکستان، ایران، و حمایت سنتی عربستان از طالبیزم، تنش روسیه و غرب و اهمیت قرن بیستمی افغانستان در آسیا، درک کرد. وضعیت در این جغرافیا چنان است که در پهنای دامنه ای این پریشان حالی و بحران طالبیزم دوباره می تواند جان بگیرد. یعنی چنین شرایطی سبب می شود که توسعه فرهنگی و اجتماعی به وجود نیامد و هم چنان طالبیزم مایه گرفته بیشتر ساختاری وبومی شود. شرایط چنان است که گمان می رود که سرنوشت افغانستان را این بار نیز موقعیت ژئوپلیتیک رقم خواهد زد. آنچه برای همه روشن است این است که نیروی آماده و آرایش شده همان طالبان و طالبیزم است در یک زمینه اجتماعی و سیاسی مساعد در ثبات و امنیت را به هم خواهد زد و در یک پهنای نامطمین سیاسی دارای رقص- و- رقم دوباره خواهد شد.
تأملی بر فرهنگ زندگی در کابل
موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان و رقص و رقم طالبیزم
تصویر شاعرانه
دوشیزگان پرده نشین حریم قدس