× تعداد بازدید: 16551شهر، قطعاً چراگاه گوسفندان نیست. شهر، محیط زندگی انسانهاست. این، ایده آلهای زندگی انسان افغانستانی است. اما، زندگی جاری در شهر کابل، زندگی توأم با گوسفندان است. هر روز تعداد رمه های گوسفند را می بینید که در سطح شهر، در کوچه ها، خیابانهای کابل در حال گشت و گذار و چرا هستند. شاید تصور کنید که ممکن است رمه ها در حاشیه شهر در حال چرا هستند و یا در حال عبور از حاشیه شهر به سمت بیرون شهر. اما، اگر در کابل زندگی کنید، به وضوح می بینید که شبانان و رمه داران از صبح تا بیگاه گوسفندانشان در محلات مختلف شهر در حال پالیدن مواد غذای از مابین میلیونها تن زباله و کثافات هستند. شما می بینید که رمه های از گوسفند و بز در محله تیمورشاهی یا باغ عمومی که مرکز شهر است، دقیق نزدیک ساختمان وزارت فرهنگ و فروشگاه و کاخ وزارت عدلیه و نزدیک کاخ ریاست جمهوری یا ارگ شاهی رمه هایی را می بینید که در جستجوی چیزی هستند
.jpg)
شاید جالب باشد اینکه همین چند روز قبل یعنی 14 سپتامبر 2008 برای بازدید تیمورشاهی رفتم، دیدم گله بسیار بزرگ به طرف دیوارهای وزارت فرهنگ و کاخ ریاست جمهوری می رفت، جاده را بر روی موترها بند آورده بود. و وقتی که به تیمورشاهی یعنی باغ عمومی که مرکز شهر است و یکی از محلهای تاریخی کابل است و قبل ها پارک شهریان کابل بوده است، و اکنون بر روی مردم مسدود است، وقتی که از درز میله های آهنین دروازه آن به داخل نگاه کردم، تعداد گوسفند را دیدم که در حال چرا بود.
بعدش هرچه فکر می کنی، هیچ جوابی نمی یابی، جز چند چیز:
دوم، هجرت مردم شهری و جایگزینی مردم کوچی و شبانان.
سوم، از هم پاشیدگی نظم شهری و تبدیل شدن پایتخت به گوسفندخانه و محل چرای گوسفندان و بزها.
چهارم، عدم احساس مسؤولیت از سوی مسؤولین شهر.
پنجم، نافهمی مسؤولین شهری از وظایف و لایحه وظایف شان و همچنین بی کفایتی و بی لیاقتی آنان.
ششم، زور و قدرت فایقه شبانان بر تفنگ و اردو و پولیس و آیساف و ناتو و بالاخره قدرت برتر هفتاد و دو ملت حاضر در عرصه نظامی افغانستان
هفتم، باج دادن دولت با تمامی امکانات و هیئت حاکمه و وزارت دفاع و پولیس به شبانان و رمه داران.
هشتم، تبانی و تعامل مسؤولین با شبانان و رمه داران و مالداران، بنا بر مسائلی که جائز نیست افشا شود.
نهم، برتری یافتن ارزش گوسفندان و بزها بر انسان افغانستانی، شاید بدین خاطر که اقلا همین گوسفندها و بزها حیواناتی هستند که نه شکم یگدیگر خود را پاره می کنند و نه خانه یگدیگر شان را راکت باران می کنند و نه جنگ مذهب علیه مذهب راه می اندازند و نه شورشگر و تروریست و انفجارگر و انتحارگر دارند و نه در جستجوی حذف یگدیگرشانند و نه قتال قبیله ای دارند و نه به شرافت و حیثیت و کرامت شان تجاوز می کنند و نه خلقی دارند و نه مجاهد دارند و نه پرچمی و نه طالب دارند و نه غربی و نه شرقی و نه کمونیست و نه نیکتایی والا و نه چپن والا و نه بهشت برو و نه دوزخ برو و نه رشوت خور و نه رشوت ده و نه انتقامجو و نه انتقامگیر و نه جنگجو و نه این و نه آن؛ بلکه حیوانات سر به زیر و آرامی هستند که با سخاوت مندی تمام خون و گوشت و پوست شان را به انسانهای جنگره و خشن و قصاب و کاردوالا هدیه می کنند و تخم چشمانشان را تحفه می دهند.
دهم، ادعای گوسفندان و بزها مبنی بر داشتن یک وزارتخانه و چوکی که همانا عبارت است از وزارت مالداری و ادعای مشارکت در ساختار اداره عامه و حق سیر و سفر (حق سیاسی) مطابق به مندرجات قانون اساسی به تمام نقاط کشور بدون هرگونه ممانعت.
یازدهم، تعامل رشوت ستانی و رشوت دهی، مثلا گوسفندان بر اساس تفاهم قرار گذاشته باشند که از هر 50 گوسفند یک قربانی رشوت برای مسؤولین تا مانع شهرنشینی گوسفندان محترم نشوند.
دوازدهم، خلط لایحه وظایف مابین شهرداری کابل و مثلا دستگاه پولیس. بدین معنا که این می گوید وظیفه ممانعت گوسفندان به عهده توست و دیگری می گوید: نه، به دوش شماست.
سیزدهم، تجدید بنای فرهنگ شبانی و چوپانی در افغانستان و ترویج آن در سایر جهان. بدین خاطر که موسی پیامبر خدا و یعقوب چوپان و مالدار بودند، بنابراین باید جامعه افغانستانی هم مالها و گوسفندان را شریک دایمی زندگی شان قرار بدهند.
چهاردهم، یادگیری و آموزش فرهنگ همزیستی مسالمت آمیز از گوسفندان.
پانزدهم، یادگیری به اصطلاح بچه ها و اداره چی های امروزی افغانستان "ترینینگ" نقش رهبری از چوپانها.
شانزدهم، یادگیری فرهنگ "کور کرکر رمه" از رمه مالداران.
هفدهم، تصرف شکوهمندانه و بدون درگیری و زدو خورد کابل توسط گوسفندان و شبانان از راه مسالمت آمیز.
هجدهم، دور بودن باشندگان کابل از زندگی شهری و دارا بودن خوی و خصلت شبانی.
نوزدهم، دوشمنی با یک تعداد نهالهای که در اوائل هر بهار در شهر شانده می شوند. از آنجا که مسؤولین با لیاقت و با کفایت شهرداری نمی توانند از نهالها مواظبت کنند ترجیح می دهند تا گوسفندان نوش جان کنند.
راه حلها
وجود رمه های بسیار در سطح پایتخت باعث بدنمای شهر می شود. از طرف دیگر مرض تولید می کند. همچنین گرد و خاکش گلوی باشندگان غیر شبانی را به سوزش می آورد و هم نهالهای شانده را می شکند. اما این سؤال بجاست: آیا راه حل چیست؟ تا آنجا که عقل ناقص این حقیر ایجاب می کند، چند موضوع به عنوان راه حل مطرح می کنم. امید است که شما هم در این نظریه مهم و استراتژیک سهم بگیرید.
اولا، شهریان کابل، به محض اینکه دیدند رمه از پیش خانه شان عبور می کنند، هله، سریع هر خانه یک گوسفند را به اسارت بگیرند. اگر چوپانها پیش رئیس جمهور شکایت کنند، شهریان می توانند بگویند چون گوسفندان تجاوزی به حریم کوچه ها و خیابانهای شهر ما آمده اند، ما اسیر گرفته ایم. اگر این استدلال نچسپید، بگویند: ما حق عبور و حق ترانزیت داریم.
دوم، اهالی هر کوچه و خیابان ابتدا و انتهای محله شان را مانع بگذارند و مانع ورود رمه در محلات شوند تا متهم به خوی و خصلت فرهنگ شبانی نشوند.
سوم، دروازه شهرداری کابل را به خاطر همکاری با شبانان و ورود رمه ها در محلات شهر کاهگل کنند.
چهارم، بر دروازه شهر لوحه کلانی نصب کنند:
پنجم، شهریان کابل شهر را برای شبانان محترم و رمه هایشان تخلیه کنند و به کوه و صحرا رفته خیمه و غژدی بزنند.
ششم، شهریان کابل، رسماً به محضر رئیس محترم جمهور علیه مسؤولین بی کفایت و بی لیاقت شهر اعلام جرم کنند. زیرا آنان شهر را به تصرف گوسفندان درآورده اند. بدین توضیح هرکس که مطابق با لایحه وظایف شان عمل نکنند و قانون را نقض کنند، ناقض قانون می باشند. و ناقض قانون، مجرم، معاند و محارب می باشد.
هفتم، هر محله با رمه داران تفاهمنامه امضا کنند تا در بدل ورود رمه در قلمرو و حریم محلات مسکونی از هر ده گوسفند یک رأس آن را به اهالی محله بدهند.
نتیجه گیری
تأملی بر فرهنگ زندگی در کابل
موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان و رقص و رقم طالبیزم
تصویر شاعرانه
دوشیزگان پرده نشین حریم قدس
سلام دوست عزیز جالب بود لذت بردم. تمام نکات و راه حل را که ذکر کردید واقعا درست است اما چیزی را که حقیر از ان ترسد اینست که اگر این گوسفندان را حقشان داد که باید داد و انگه سر از بارلمان در بیارند و بصورت حتم از گفته ملالی جویا خبر خواهند شد انگه نه تنها کابل بل تمام افغانستان از گوسفندان خواهد شد....به چی روزی خواهد بود کرزی گوسفندی , خلیلی گوسفندی مسعود و و و وغیره گوسفندیان....
تف این فرهنگ کوچی گری که حتی ما را در شهر ما و خانه نیز آرام نمی گذارند. من با تو موافقم فکرت عزیز باید بالافاصله پس از ورود این ها به کوچه قلعه وزیر و کوچه بابه بهسود حقیر فقیر با صلاحیت نمایندگی که کوچگی ها به من داده اند همه را بین فقرا تقسیم میکنم. فقط کافیست در مقابل چشمان من قرار بگیرند. آنگاه ببین که چطور شهر نشینی را یاد خواهند گرفت.