مدرنیته سرنوشت نگونبختانه اش را در سرزمین ما زمانی تجربه کرد که از هرم قدرت وارد و هم از هرم قدرت سلاخی شد. در طی تحولات مختلف در تاریخ افغانستان برخوردهای مختلف با مظاهر مدرنیته صورت گرفته است؛ گاهی از آن نفرین و گاهی هم تجلیل شده است؛ اما کمتر ما به تحلیل و تبیین آن پرداخته ایم. جالب این جا است که در کشورهای مثل افغانستان و همانندان آن، فقط مظاهر مدرنیته را تجربه میکنند و برای این تجربه هزینه گزافی میپردازند، هرچند که مبناهای فکری و سازههای معرفتشناختی مدرنیته نه در افغانستان وارد شده و نه ما آن را شناخته ایم تا آن را تجربه کنیم.
روشنفکران افغانستان همان قشر پریشانگفتاری هستند که یک روز از نجوم چیزهایی می گویند و یک روز دیگر هم دست به مقایسه تاریخ افغانستان و جاپان، که کودک صنف شش مکتب را هم از این مقایسه های غیر خردمندانه خنده میگیرد، میزنند و مقالهها مینویسند. این پریشان گفتارهای آماتوری روشنفکران ما همواره سبب تقلیل دادن مهترین مسایل به بحث های شعاری و سیاسی محض بوده است که در مداومت تاریخ، ما با آنها دست به گریبان بوده ایم و نتوانسته ایم که مساله خود را با آنها حل کنیم. این ها کسانی هستند که حتا در زنده گی شان از یک سخن نو که خودشان طرح کرده باشند، برای یک بار هم به صورت سیستماتیک و پیوسته چیزی نگفته و ننوشته اند و آن را به یک گفتمان زنده در حوزه فرهنگی تبدیل نکرده اند تا پارادایم جدیدی فکری-فرهنگی را خلق کنند. بنابراین، گفتارسازان ما که "اسطوره روشنگری" را شعار می دهند، نیز کسانی بوده اند که نتوانسته اند روشنگری را به یک گفتمان مسلط در حوزه فرهنگی افغانستان با تمام بارمعنایی و مبناهای فکری-فلسفی آن، بیاورند، یا هم به شکل جدی به نقد آن پرداخته و نفی کنند. بلکه برخوردها همیشه سیاسی و سلیقه ای بوده که از موضع گیریهای ایدولوژیک فراتر نرفته اند؛- چه بسا پرداختن به بحث های بنیادی و با عمق تیوریک. نکته ای دیگر را که می خواهم اشاره کنم این است که همان های که روشنگری را با تمسخر تمام "اسطوره روشنگری" می خوانند و مدرنیته را ساختار ذهنی از خودبیگانه ساز امپریالیزم، نیز کاری نکرده و چیزی ناندیشیده اند، بلکه همواره آب در آسیاب رومانتیزم مذهبی انداخته اند. تاجای که می خواهند با بنیادگرایی در یک سنگر بخوابند!
نکته مهم دیگر اینکه مساله تاریخی ما و به ویژه نسل ما مدرنیته و فرآورده های آن است. ما باید در جهان که زندگی می کنیم و با آن در تعامل هستیم و بوده ایم، مساله شناسی کنیم و بدانیم که مساله تاریخی ما به لحاظ فرهنگی، سیاسی و اجتماعی چه است و برای چه در این فرایندِ گاهی به شدت متزلزل، به سوی آن تقلا می کنیم. فکر می کنم تا زمانی که بیستر اجتماعی غرب و بنیادهای فکری و فلسفی غرب زمین را نفهمیم و آن را آگاهانه و درست معرفی نکنیم و مشکل و تعارض آن را با سنتهای بومی به شکل اساسی در قالب کارهای تیوریک و فکری-فرهنگی توام با توسعه به لحاظ ابعاد مختلف حل نکنیم، هرگز به درک و تجربهی مدرنیته نمی رسیم. همین طور هر گاه به درک و شناخت عمیق از سنت ها و سو استفادههای سیاسی از سنتها در تاریخ خود نرسیم، هم چنان تقلای ما ناکام خواهد ماند.
ما از یک طرف شدیداً در کام بنیادگرایی گیرافتاده ایم و از سوی به شدت در وضعیت بی ثباتی سیاسی به لحاظ منطقهای و بین المللی گیر افتاده ایم که به شدت تاثیر گذار بر ثبات اجتماعی واقتصادی ما نیز هستند. بنابراین نیاز اساسی وجود دارد که در نگاه خود نسبت به هستی و مسایل فکری-فرهنگی تجدید نظر بکنیم و از هیچ موقف سیاسی خود سواستفاده ایدولوژیک نکنیم. در افغانستان معمول است که جلوههای مهم در قالب کنش و واکنش برپایه مسایل سیاسی یا سیاست ورزی نمود پیدا می کنند و هیچ گاه به یک گفتمان فرهنگی و فکری تبدیل نمی شوند. نمونه آن سو استفاده آقای خرم از پست وزارت مبنی بر توقف سریال ها و مخالف خواندن آن ها با اساسات دین اسلام است. تاهنوز نمی دانیم که وقتی وزیر فرهنگ سریال و فلان برنامه تلویزیونی را خلاف موازین اسلامی می خواند، مطابق کدام قرایت از دین، موضوع را مطرح می کند. آیا آقای خرم یک نگاه فلسفی و معرفت شناختی جدید از دین عرضه کرده است؟ هرگز نکرده است بلکه همان برخورد سیاسی و مطلقگرا است.
در اکثر کشورهای جهانی سومی معرفی مظاهر مدرنیته از منظر ژورنالیزم همان کشور برای اولین بار صورت گرفته است؛ مثل آوردن مطبعه، انتشار مجلهها، چاپ کتابها و مقالههای در مورد فواید تکنالوژی و مشروطه خواهی. اما در بعضی از این کشورها زمانی ابعاد معرفت شناختی مدرنیته توفیق حاصل کرده و همهگستر شده است که به لحاظ فکری و فلسفی کارهای انجام شده و مدرنیته زمینه فکری و فرهنگی یافته و کاربست سنتها و فرهنگ بنایافته بر سنت های آن سرزمین را به گونه مجاب کرده و یاهم به مرور زمان پارادایم فرهنگی جدید را عرضه کرده است. اما در افغانستان نیز مدرنیته برای بار اول از مجرای مطبوعات و ژورنالیزم معرفی شد و مطبوعات بود که مظاهر تمدنی غرب را به معرفی گرفت که نه پشتوانه فکری-فلسفی یافت و نه زمینه فرهنگی و اجتماعی؛ چون برخوردهای سیاسی از منظرگاه قدرت سیاسی نسبت به مدرنیته صورت گرفت و تاریخ ما را از یک نگاه، بستری برای جنگ مدرنیته و سنت، هم حالا معرفی می کند و هم فراهم ساخت و این برخورد تا هنوز ادامه دارد. برخورد آقای خرم نسبت به سریال های تلویزیون ها و در کل آزادی بیان که از جمله مظاهر تمدنی مدرن هستند، از همان قماش برخوردها است. این نوع برخورد در نوع خود ایدولوژیک و برخوردار از منش دیکتاتوری نسبت به آزادی مطبوعات و سواستفاده از عقاید مردم با رویکرد عوام گرایانه(پوپولیستی) است.
در کنار این، تند روی های مطبوعات و تندروی ها در روند مدرنیزاسیون نیز همواره سبب شکل گیری و قدعلم کردن سنت ها را با ابزارهای سیاسی و نظامی به دنبال داشته است. پاسخ سنت به مدرنیته با حمایت های سیاسی و ایدولوژیکی، یکی از چالش های اساسی نسبت به نوسازی و مدرنیته در افغانستان بوده است. این پاسخ به گونهی بوده که همواره راه گفت وگو اندیشه انتقادی را بسته کرده و خودحق انگاری مطلقخواه را با زور و عدم تسامح استحکام بخشیده است. منطق خودحق پندار، از جمله شاخصههای جامعه ما است که از سوی تمام نیروهای که به قدرت رسیده اند، لحاظ شده و جولان آزادانه تحول فرهنگی را در پرتو آزادی بیان، گفتوگو و خلق اندیشه، محدود کرده است.
اقدام اخیر آقای خرم مبنی بر ضد اسلامی خواندن سریال ها و برنامه های تلویزیونی از جمله برخوردهای غیر دموکراتیک بود که آزادی بیان را ضربه می زد، و در واقع رسیدن به ژورنالیزم دولتی و توتالیتر را زمینه سازی می کرد. نمونه ای از چیزهای که سال های سال در افغانستان وجود داشته و اکنون نیز ادامه دارد.
ما به نیت نیک آدم ها کاری نداریم، ملا محمد عمر هم به نظر خودش دارای نیت نیکو بود و فکر می کرد نیک عمل می کند؛ اما آنچه مهم است این است که چشم انداز وسیع تر را با پهنای هر چه بیشتر و پیامد جدید و مفید، مدنظر داشته باشیم. مبنی براین چشم انداز آینده نگر و پهناور، ملزم به نتیجهمداری خواهیم شد که در آن مساله شناسی تاریخی مطرح می شود. ما در این مساله شناسی تاریخی در پرتو یک اندیشه انتقادی، گذشته تاریخی و چالش های بزرگی را که در این گذشته تاریخی تجربه کرده ایم، فراموش نمی کنیم. به کمک این بازنگری تاریخی، در نمودار یک چشم انداز وسیع آینده نگر، دوباره از موقعیت "حال" مساله شناسی می کنیم و اعمال و کردار را که تحجرزا است، به نقد می گیریم؛ چون دیگر به خودحق پنداری مطلق انگار باورمند نیستیم. بر این اساس می دانیم که مساله ما چه بوده است و برای چه به دنبال مشروطه خواهی می رفتیم. آیا آرمان همه آنانی که برای مشروطه و نوسازی شعار می دادند "رونق و رفاه" نبود؟ آیا بدون اندیشه و تفکر یک "تغییر" معطوف به رونق و رفاه را آورده می توانیم؟
اما آنچه تاکنون در ما شاهد بوده ایم، استحکام نیروهای ضد مدرنیته و نوسازی در زیست جهان فرهنگی افغانستان بوده است؛ حتا این رویکرد نسبت به مدرنیته، رقص و رمقی به سیاست ورزی ها سیاست مداران قدرت طلب نیز داده است.
به این اساس اقدامات مبنی بر توقف سریال ها بدون دلیل موجه، خود عمل عجولانه بود که پیش کشیده شد و دوباره توتالیتاریزم را در اذهان عامه تداعی کرد. در بستر موج جهانی شدن، با توجه به درجه عقلانی بودن سنت ها و ضرورت تغییر و تحول فرهنگی و بنیاد گذاری اومانیزم، ما ناگزیر از رفتن به سوی یک "تغییر" هستیم. تغییر همواره در زندگی انسان ها و همین طور در زندگی ما مطرح بوده است و اما، ما چشم انداز این تغییر را چگونه ترسیم می کنیم و برای یک تغییر مثبت چگونه مساله شناسی می کنیم؟
بنابراین، باور نگارنده این است که ما نیاز به گفتمان اندیشه انتقادی نسبت به مسایل در پرتو آزادی اندیشه داریم که در آن، اساسی ترین مبناهای فکری نیز به بحث گذاشته شود. رسانه ها، جامعه مدنی و روشنفکران حوزه عمومی نیز با حفظ آزادی بیان و بی طرفی به شکل اکادمیک و نه پریشان گفتاری، هم کارکرد رسانه ها و هم مهمترین مسایل تاریخی و فرهنگی ناظر بر شناخت و معرفت را، به بحث و گفت و گو بگیرند. عمل کردن از سکوی قدرت سیاسی به نفع یک ایدولوژی با حق پنداری یک ایدولوژی معین، ما را دوباره از رسیدن به ارزش های مدرن و ارزش های جهان شمول بشری، عقب خواهد انداخت. زیرا زور برای اصلاح فرهنگی و کنترل فعالیت های فرهنگی و فکری همان طور که در گذشته راه حل نبوده است، اکنون نیز راه حل نخواهد بود. ما هرچند دشمنی های فراوان، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، تا کنون با مدرنیته کرده ایم که توقف سریال ها بدون دلیل موجه، خود خلاف قانون اساسی بوده و از طرف دیگر، خود دشمنی کردن با مدرنیته و سازه های اومانیزم و عقل گرایی گفتمان روشنگری است. بنابراین به عنوان نمونه سوال را باید این گونه طرح کرد که توقف سریال دشمنی با سریال ها است با توجیه خلاف موازین اسلامی خواندن آن، یا هم دشمنی با رسانه ها و دست آوردهای روشنگری و مدرنیته است. در صورت که کینه ورزی با مدرنیته باشد، در واقع دوباره نه گفتن به ارزش های روشنگری است که برزگترین مساله تاریخی ما بوده و همواره برای تحقق آن تلاش شده است، و رسانه های آزاد وآزادی بیان نیز از جمله ویژگی های انکار ناپذیر روشنگری و مدرنیته است. پس با مساله شناسی تاریخی، ما عقل تاریخی و حافظه تاریخی خود را جدی گرفته و هشیارانه مسایل را که بر عقل تاریخی ما آگاهانه یا ناآگاهانه خط بطلان میزند و ما را دوباره به فراموش کاری تاریخی سوق می دهد، نه بگوییم و دشمنی ورزی های کورکورانه نسبت به روشنگری را با دلیل بر مبنای گفتمان نقدباور، به گفت و گو فرابخوانیم. این یک تاریخگرایی جبرگرایانه نیست که میلان تاریخی بسوی آینده را با زور کنترل باید کرد، بلکه در پرتو آزادی بگذاریم فرهنگ و اندیشه، عقل گرایی و انسان محوری بر زمینه دموکراتیک با اندیشه ورزی بدور از زور، شکل بگیرند.
تأملی بر فرهنگ زندگی در کابل
موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان و رقص و رقم طالبیزم
تصویر شاعرانه
دوشیزگان پرده نشین حریم قدس